دکتر رضامراد صحرائی، استاد تمام دانشگاه در یادداشتی برای خبرگزاری آنا نوشت: پیامدهای بلندمدت «وقفههای آموزشی» بر دانشآموزان ابتدایی و ضرورت تدوین برنامه ملی برای بازیابی یادگیری را واکاوی کرد. دانشآموزانی که از سال ۱۳۹۸ یا ۲۰۱۹ وارد پایهٔ اول ابتدایی شدند، در یکی از حساسترین دورههای رشد تحصیلی خود، بخش عمدهای از آموزش را در شرایط اختلال مداوم تجربه کردند: نخست در قالب آموزش مجازی ناشی از همهگیری کووید-۱۹، سپس در اثر تعطیلیهای مکرر مدارس به دلیل آلودگی هوا، ناترازی انرژی و بحرانهای امنیتی.
شواهد بینالمللی نشان میدهد که تعطیلی مدارس با افت معنادار یادگیری، افزایش نابرابری آموزشی، و آسیبهای اجتماعی-هیجانی همراه است؛ این آثار در دورهٔ ابتدایی شدیدترند، زیرا مهارتهای بنیادین سواد و خودتنظیمی در همین سالها شکل میگیرند. این یادداشت با تکیه بر منابع داوریشده و گزارشهای رسمی، پیامدهای بلندمدت این وضعیت را تحلیل میکند و در پایان، یک بستهٔ سیاستی چندسطحی برای بازیابی یادگیری در ایران پیشنهاد میدهد.
ظهور یک نسل آموزشی متفاوت نسل دانشآموزانی که همزمان با آغاز کرونا وارد مدرسه شدند، با تجربهای آموزشی روبهرو شدند که از الگوی کلاس حضوریِ پایدار فاصله داشت. در این گروه، آموزش به جای آنکه بهصورت منظم، تعاملی و تدریجی پیش برود، تحت تأثیر تعطیلی، آموزش از راه دور، بازگشاییهای ناپایدار و وقفههای پیدرپی قرار گرفت. چنین الگویی فقط «زمان آموزش» را کاهش نمیدهد، بلکه کیفیت یادگیری را نیز دچار اختلال میکند؛ زیرا در دورهٔ ابتدایی، معلم، تعامل کلاسی، بازخورد فوری و تمرین هدایتشده نقش اساسی در رشد سواد پایه دارند.
«از منظر نظری، این وضعیت را میتوان “وقفهٔ آموزشی انباشته” نامید: وضعیتی که در آن دانشآموز نه با یک بحران مقطعی، بلکه با مجموعهای از اختلالهای متوالی در مسیر یادگیری روبهرو است.» «از منظر نظری، این وضعیت را میتوان “وقفهٔ آموزشی انباشته” نامید: وضعیتی که در آن دانشآموز نه با یک بحران مقطعی، بلکه با مجموعهای از اختلالهای متوالی در مسیر یادگیری روبهرو است.» پژوهشهای جهانی در دورهٔ کووید-۱۹ نشان دادهاند که حتی تعطیلی چندماههٔ مدارس به افت پایدار در عملکرد تحصیلی منجر میشود، و این افت در میان کودکان کوچکتر و خانوادههای کمبرخوردار شدیدتر است.
از تعطیلی مدارس تا افت یادگیری: شواهد جهانی پژوهشهای بینالمللی دربارهٔ تعطیلی مدارس در دورهٔ کووید-۱۹ تقریباً در یک نکته همنظرند: آموزش از راه دور، بهویژه در سنین پایین و در نبود زیرساخت مناسب، جایگزین کامل آموزش حضوری نیست. تحلیل دادههای PISA نشان دادند که دانشآموزان در دورهٔ تعطیلی مدارس دچار افت تحصیلی معنادار شدند و در برخی گروهها میزان یادگیریِ ازدسترفته چشمگیر بود.
گزارشهای بانک جهانی و یونسکو نیز نشان میدهند که تعطیلی مدارس میتواند به کاهش «سالهای تحصیل تعدیلشده با یادگیری» منجر شود و در صورت فقدان برنامهٔ جبرانی، آثار آن تا سالها باقی بماند. این نکته برای دانشآموزان ابتدایی اهمیت بیشتری دارد، چون هر شکاف کوچک در خواندن، نوشتن و حساب، در سالهای بعد بزرگتر میشود. چرا دانشآموزان دورهٔ ابتدایی آسیبپذیرترند؟ کودکان دبستانی نسبت به دانشآموزان بزرگتر آسیبپذیرترند، زیرا در این سنین هنوز مهارتهای پایه بهطور کامل تثبیت نشدهاند.
یادگیری خواندن، نوشتن، مفاهیم عددی، توجه پایدار و خودکنترلی نیازمند تعامل مکرر، بازخورد چهرهبهچهره و نظارت مستقیم معلم است. آموزش مجازی در این سنین، حتی در بهترین حالت، بیشتر نقش مکمل دارد تا جایگزین. از سوی دیگر، شواهد روانشناختی نشان میدهد که انزوای آموزشی و کاهش تماس اجتماعی با همسالان و معلم میتواند بر بهزیستی هیجانی کودکان اثر منفی بگذارد. در برخی مطالعات پیرامون آموزش از راه دور، خانوادهها افزایش اضطراب، بیقراری و دشواری در تنظیم هیجان را در کودکان خردسال گزارش کردند. بنابراین، در دورهٔ ابتدایی، مسئله فقط افت نمره نیست؛
بلکه اختلال در شکلگیری بنیانهای شناختی و اجتماعی یادگیری است. یادگیری گسسته و پیامدهای آن بر سواد پایه تعطیلیهای پیدرپی مدارس، بهویژه وقتی با آموزش مجازی کمکیفیت همراه شوند، «یادگیری گسسته» تولید میکنند؛ یعنی دانشآموز به جای پیشروی تدریجی در یک مسیر منظم، با جزیرههایی از آموزش پراکنده روبهرو میشود. این الگو بیش از همه به سواد پایه آسیب میزند، زیرا سواد خواندن و نوشتن و مهارتهای عددی نیازمند تکرار، تمرین و خطای اصلاحشوندهاند.
در چنین شرایطی، برخی کودکان مهارتهای پایه را ناقص میآموزند و این نقص در سالهای بعد به دشواری در درک مطلب، حل مسئله، املا، ریاضیات پایه و حتی نوشتن انشا تبدیل میشود. به همین دلیل، پژوهشهای مختلف تأکید میکنند که پس از بحران، نباید صرفاً آموزش عادی از سر گرفته شود؛ بلکه لازم است نظام آموزشی ابتدا شکافهای بنیادی را شناسایی و جبران کند. بحران و تشدید نابرابری آموزشی یکی از مهمترین پیامدهای تعطیلی مدارس، افزایش نابرابری آموزشی است.
کودکانی که در خانه از دسترسی بهتر به اینترنت، دستگاه دیجیتال، فضای آرام مطالعه و حمایت والدین برخوردارند، کمتر آسیب میبینند؛ اما دانشآموزان مناطق محروم، روستایی، حاشیهنشین و دارای نیازهای ویژه بیشتر از چرخهٔ یادگیری عقب میمانند. این الگو در بسیاری از کشورها مشاهده شده و به همین دلیل، پژوهشگران از افزایش شکاف یادگیری بهعنوان یکی از پیامدهای اصلی بحرانهای آموزشی یاد میکنند. «در ایران، تداوم تعطیلیها به دلایل محیطی و امنیتی میتواند این شکاف را عمیقتر کند.
آلودگی هوا نیز فقط باعث غیبت از مدرسه نمیشود، بلکه بر عملکرد شناختی و تحصیلی کودکان اثر منفی دارد.» «در ایران، تداوم تعطیلیها به دلایل محیطی و امنیتی میتواند این شکاف را عمیقتر کند. آلودگی هوا نیز فقط باعث غیبت از مدرسه نمیشود، بلکه بر عملکرد شناختی و تحصیلی کودکان اثر منفی دارد.» بنابراین، بحران آموزشی در اینجا فقط حاصل جنگ یا کرونا نیست؛ بلکه نتیجهٔ همزمان اختلالهای محیطی، اجتماعی و نهادی است. پیامدهای بلندمدت برای سرمایهٔ انسانی اگر شکافهای یادگیری در سالهای ابتدایی جبران نشوند، اثرات آن در دورهٔ متوسطه و حتی بزرگسالی باقی میماند.
کودکانی که سواد پایه ضعیفتری دارند، در سالهای بعد با احتمال بیشتری دچار افت تحصیلی، کاهش انگیزه، اضطراب امتحان و دشواری در ورود به آموزش عالی میشوند. در سطح کلان، این امر به کاهش سرمایهٔ انسانی منجر میشود؛ زیرا مهارتهای پایهٔ هر فرد، بنیان بهرهوری آموزشی و شغلی او در آینده است. بانک جهانی و یونسکو بارها هشدار دادهاند که Learning Loss اگر جبران نشود، تبدیل به Loss of Opportunity میشود؛ یعنی کودک نه فقط بخشی از آموزش را از دست میدهد، بلکه بخشی از فرصتهای تحرک اجتماعی آینده را نیز از دست میدهد.
از این منظر، تعطیلی مدارس یک مسئلهٔ موقت نیست، بلکه میتواند اثرات میاننسلی داشته باشد. چارچوب مداخلات ملی برای بازیابی یادگیری برای این نسل از دانشآموزان، مداخله باید ملی، چندسطحی و مبتنی بر شواهد باشد. صرفاً افزایش تکلیف یا برگزاری چند جلسهٔ جبرانی کافی نیست. تجربههای بینالمللی نشان میدهد که مؤثرترین بستهها معمولاً شامل سنجش تشخیصی، تمرکز بر مهارتهای بنیادین، tutoring، حمایت روانی-اجتماعی، و عدالت دیجیتال هستند. نظام سنجش تشخیصی ملی نخستین گام، طراحی آزمونهای تشخیصی کوتاه و کمهزینه برای شناسایی دقیق سطح واقعی هر دانشآموز است.
این سنجشها باید خواندن، نوشتن و ریاضی پایه را هدف قرار دهند و مبنای گروهبندی جبرانی باشند، نه صرفاً ارزیابی نمرهای. بدون سنجش، مداخله بهصورت کور اجرا میشود. تمرکز بر مهارتهای بنیادین برنامهٔ درسی در دورهٔ بازیابی باید موقتاً فشرده و مهارتمحور شود. مهارتهای خواندن روان، درک مطلب، املای کاربردی، شمارش، چهار عمل اصلی و حل مسئله باید در اولویت قرار گیرند. این همان رویکرد teaching at the right level است که در ادبیات education recovery بسیار توصیه شده است.
برنامهٔ ملی تدریس جبرانی و آموزش پرشدت شواهد فراتحلیلی نشان میدهد که آموزش پرشدت یکی از مؤثرترین مداخلات برای جبران افت یادگیری است. بنابراین، لازم است در مدارس دولتی و مناطق محروم، کلاسهای کوچک جبرانی با معلم آموزشدیده، برنامهٔ منظم هفتگی، و ارزیابی دورهای اجرا شود. حمایت روانی-اجتماعی مداخلات یادگیری بدون توجه به سلامت روان ناقص میمانند. کودکانی که سالها با وقفه، اضطراب، ترس از بحران و بیثباتی آموزشی روبهرو بودهاند، ممکن است در تمرکز، انگیزش و تعامل با مدرسه دچار مشکل باشند.
برنامههای مشاورهٔ مدرسه، و آموزش والدین باید همزمان با جبران آموزشی اجرا شوند. عدالت دیجیتال و تابآوری آموزشی اگر آموزش مجازی دوباره بهعنوان ابزار اضطراری به کار گرفته شود، باید دسترسی برابر به اینترنت، ابزار مناسب، محتوای کمحجم و بسترهای آفلاین تضمین شود. همچنین مدارس باید برنامهٔ تداوم یادگیری داشته باشند تا در بحران، آموزش بهطور کامل متوقف نشود. در ایران، این به معنای ایجاد نقشهٔ آمادگی مدرسه برای سناریوهای آلودگی هوا، جنگ، قطعی اینترنت و تعطیلیهای غیرمنتظره است.
تجربههای جهانی آموزش در بحران تجربهٔ کشورهای مختلف نشان میدهد که تداوم آموزش در بحران، نه با یک راهحل واحد، بلکه با مجموعهای از سیاستهای مکمل ممکن میشود: ایمنی فیزیکی، انعطاف برنامهٔ درسی، حمایت روانی، مسیرهای جایگزین یادگیری، و تخصیص هدفمند منابع. در واقع، آنچه کشورها را در برابر بحران تابآورتر میکند، باز نگه داشتن مدرسه به هر قیمت نیست، بلکه طراحی سازوکاری است که در آن آموزش حتی در دل بحران از کار نمیافتد. اوکراین: تداوم آموزش در شرایط جنگ اوکراین یکی از مهمترین نمونههای معاصر در زمینهٔ استمرار آموزش در جنگ است.
پس از آغاز حملهٔ روسیه، نظام آموزشی این کشور با ترکیبی از آموزش حضوری محدود، آموزش از راه دور، آموزش ترکیبی و استفاده از فضاهای امن تلاش کرد حق آموزش را حفظ کند. یونسکو گزارش کرده است که در اوکراین، تداوم آموزش بهطور مستقیم با ایمنی مدرسه، دسترسی به پناهگاه، آمادگی اضطراری و حمایت روانی از دانشآموزان و معلمان پیوند خورده است. به بیان دیگر، مدرسه زمانی توانست به حیات خود ادامه دهد که از یک ساختمان آموزشی ساده به یک فضای امن چندمنظوره تبدیل شد. تجربهٔ اوکراین چند درس روشن دارد.
نخست آنکه آموزش حضوری در شرایط جنگ تنها در مناطقی ممکن بوده که زیرساخت ایمنی، بهویژه پناهگاه و سامانهٔ هشدار، فراهم بوده است. دوم آنکه آموزش برخط یا ترکیبی، جایگزین اضطراری بوده نه جایگزین مطلوب؛ یعنی هرجا امکان آموزش حضوری امن وجود داشته، اصل بر حفظ آن بوده است. سوم آنکه بازگشایی مدارس بدون توجه به سلامت روان کودکان و معلمان پایدار نمیماند؛ از اینرو، حمایت روانی-اجتماعی بخشی از سیاست آموزشی جنگی به شمار آمده است.
افغانستان: آموزش در شرایط فروپاشی و محدودیت شدید افغانستان نمونهای از وضعیتی است که در آن بحران امنیتی، فروپاشی نهادی و فقر گسترده، دسترسی به آموزش را بهشدت محدود کرده است. گزارشهای یونیسف و یونسکو نشان میدهند که در چنین شرایطی، میلیونها کودک به حمایت آموزشی اضطراری نیاز دارند و نظام آموزش رسمی بهتنهایی قادر به پاسخگویی نیست. در این کشور، یکی از راهکارهای مهم، حرکت به سمت آموزشهای مبتنی بر جامعه، بستههای درسی آفلاین، و مسیرهای جایگزین یادگیری بوده است.
اهمیت تجربهٔ افغانستان در این است که نشان میدهد در شرایط بحران شدید، آموزش باید از وابستگی کامل به ساختمان مدرسه و زیرساخت دیجیتال رها شود و به شبکهای از مسیرهای انعطافپذیر تبدیل گردد: کلاسهای محلی، مشارکت جامعه، بستههای یادگیری قابلحمل، و حمایت از بازگشت به مدرسه. این تجربه برای کشورهایی که با بحرانهای ممتد مواجهاند، پیام روشن دارد: اگر نظام آموزشی تنوع مسیر نداشته باشد، در برابر شوکها شکننده خواهد بود. مناطق درگیر منازعه: مدرسه بهمثابهٔ فضای حفاظت در ادبیات آموزش در بحران، مدرسه فقط محل انتقال دانش نیست؛
بلکه یکی از معدود فضاهایی است که میتواند برای کودک احساس امنیت، نظم و پیشبینیپذیری ایجاد کند. در مناطق جنگی و منازعهزده، استانداردهای بینالمللی بر این اصل تأکید دارند که آموزش باید با حفاظت از کودک، تداوم روانی و حداقلسازی آسیب همراه باشد. به همین دلیل، در بسیاری از کشورها، مدارس بهصورت موقت به فضاهای یادگیری امن، محل توزیع بستههای آموزشی، یا نقطهٔ اتصال به خدمات روانی-اجتماعی تبدیل میشوند.
«در بحران، هدف اصلی تمامکردن برنامهٔ درسی نیست، بلکه حفظ پیوستگی یادگیری و جلوگیری از قطع کامل فرایند آموزش است.» «در بحران، هدف اصلی تمامکردن برنامهٔ درسی نیست، بلکه حفظ پیوستگی یادگیری و جلوگیری از قطع کامل فرایند آموزش است.» راهبردهای رایج در این زمینه شامل ایجاد فضاهای آموزشی موقت، آموزش مبتنی بر جامعه، محتوای فشرده و اولویتدار، و برنامههای بازگشت تدریجی به مدرسه است. هند: مدیریت آلودگی هوا بدون تعطیلی کامل در بحرانهای محیطی، بهویژه آلودگی هوا، برخی کشورها بهجای تعطیلی کامل مدارس، از سیاستهای کاهش مواجهه استفاده کردهاند.
تجربهٔ هند، بهویژه در دهلی، نشان میدهد که سیاست آموزشی در دورهٔ آلودگی شدید معمولاً ترکیبی از محدودسازی فعالیتهای فضای باز، تنظیم ساعات مدرسه، کاهش تردد، و در موارد حاد تعطیلی موقت است. در برخی گزارشها همچنین بر نقش تصفیهکنندههای هوا، بهبود تهویهٔ کلاسها و ساماندهی فضای اطراف مدارس تأکید شده است. این تجربه از نظر سیاستی بسیار مهم است، زیرا نشان میدهد که راهحل مواجهه با آلودگی، لزوماً تعطیلی مزمن نیست. اگر کیفیت هوای داخل کلاس بهبود یابد و زمان مواجههٔ کودکان با آلایندهها کاهش پیدا کند، میتوان آموزش حضوری را تا حد زیادی حفظ کرد.
برای کشورهایی مانند ایران که با آلودگی مزمن هوا مواجهاند، این الگو نشان میدهد که مدیریت محیط مدرسه باید بخشی از سیاست آموزشی باشد، نه فقط بخشی از سیاست بهداشت محیط. چین و سایر کشورهای آلوده: مدرسه بهعنوان محیط کنترلشده در برخی شهرهای آلودهٔ چین و سایر کشورها، مدارس بهعنوان محیطهای کنترلشده طراحی شدهاند؛ یعنی تمرکز اصلی بر کاهش تماس کودکان با هوای آلوده در ساعات مدرسه بوده است. این کار با بهبود تهویه، استفاده از فیلترهای هوا، محدود کردن فعالیت بیرونی، و تنظیم زمانبندی مدرسه انجام میشود.
در چنین الگوهایی، مدرسه بهجای آنکه با اولین هشدار آلودگی تعطیل شود، تلاش میکند با کنترل داخلی، ایمنی و تداوم یادگیری را همزمان حفظ کند. درس اصلی این تجربهها آن است که کیفیت هوای داخلی مدرسه، تهویهٔ مناسب و سازماندهی هوشمند برنامهٔ آموزشی، میتوانند جایگزین تعطیلیهای مکرر شوند. از منظر تربیتی نیز، این رویکرد از گسست آموزشی جلوگیری میکند؛ یعنی دانشآموز لازم نیست هر بار با وقفهای جدید در فرایند یادگیری مواجه شود.
جدول تجربههای جهانی بهطور خلاصه 🇺🇦 اوکراین: تداوم حضوریِ ایمن در کنار پناهگاه و آمادگی اضطراری 🇦🇫 افغانستان: یادگیری انعطافپذیر و مبتنی بر جامعه بهجای وابستگی به ساختمان مدرسه 🇮🇳 هند (دهلی): مدیریت آلودگی هوا با محدودسازی فعالیتها، نه تعطیلی کامل 🇨🇳 چین: مدرسه بهعنوان محیط کنترلشده با تهویه و فیلتر هوا جمعبندی تجربههای جهانی و دلالت برای ایران جمعبندی تجربههای جهانی نشان میدهد که کشورها برای حفظ آموزش در بحران، معمولاً یکی از سه الگو را به کار میگیرند: تداوم حضوریِ ایمن، مانند اوکراین در مناطقی که زیرساخت ایمنی وجود داشته است؛
یادگیری انعطافپذیر و جایگزین، مانند افغانستان و برخی مناطق منازعهزده؛ و مدیریت محیط و کاهش مواجهه، مانند هند و شهرهای دارای آلودگی شدید. وجه مشترک همهٔ این الگوها این است که آموزش را امر ثانوی تلقی نکردهاند، بلکه آن را بخشی از تابآوری اجتماعی دانستهاند. برای ایران، نتیجه روشن است: سیاست مؤثر نه تعطیلی مکرر، بلکه طراحی یک بستهٔ ترکیبی است که هم ایمنی و هم یادگیری را تضمین کند؛ بستهای شامل سنجش تشخیصی، جبران یادگیری، حمایت روانی، تهویه و سلامت محیط مدرسه، و مسیرهای جایگزین در بحران.
پیشنهاد یک مدل ایرانی برای بازیابی یادگیری مدل پیشنهادی برای ایران باید چهار لایه داشته باشد: ۱. لایهٔ مدرسه: سنجش تشخیصی، گروهبندی جبرانی، و حمایت روانی. ۲. لایهٔ منطقه: تخصیص هدفمند منابع به مدارس محروم و پایش مستمر شکاف یادگیری. ۳. لایهٔ استان: برنامهریزی برای بحرانهای محیطی و امنیتی و هماهنگی بینبخشی. ۴. لایهٔ ملی: تدوین بستهٔ education recovery با تکیه بر داده، بودجهٔ پایدار و ارزیابی سالانه.
«در این مدل، هدف فقط بازگرداندن دانشآموز به کلاس نیست، بلکه بازسازی مسیر رشد آموزشی اوست.» اگر این کار بهموقع انجام نشود، این نسل ممکن است در زمان فارغالتحصیلی با ضعف در سواد پایه، خودتنظیمی پایین، اضطراب تحصیلی و نابرابری فرصتها مواجه شود؛ پیامدی که نه فقط آموزشی، بلکه اجتماعی و اقتصادی است.
منبع: آنا