به گزارش گروه رسانهای شرق،
فاطمه کیانی- فعال اجتماعی: طرح جدید بهزیستی برای ترخیص فرزندان مراکز شبهخانواده، میتواند بهجای «رهاشدگی قانونی»، مسیری برای گذار تدریجی به استقلال بسازد؟ برای بسیاری از نوجوانان، ۱۸سالگی یعنی ورود به دنیای انتخابها و برنامهریزی برای آینده. سنی که در آن به دانشگاه فکر میکنند، نخستین شغلشان را تجربه میکنند و کمکم درباره مسیر زندگی خود تصمیم میگیرند. اما برای نوجوانی که سالهای کودکی و رشدش را در مراکز شبهخانواده گذرانده، ۱۸سالگی با اضطرابی عمیق و پرسشی سرنوشتساز گره خورده است: آیا فردا صبح که از خواب بیدار میشوم، هنوز سقفی بالای سرم هست؟
سن صرفا یک عدد است؛ اما استقلال، فرایندی پیچیده و تدریجی است. استقلال یعنی بتوانی خانه پیدا کنی، درآمدت را مدیریت کنی، در برابر بحران مالی دوام بیاوری، در رابطهای ناسالم «نه» بگویی و اگر روزی همهچیز به هم ریخت، بدانی از چه کسی و از کجا باید کمک بگیری. هیچکدام از این مهارتها در ۱۸سالگی بهصورت خودکار به انسان اضافه نمیشوند.
داشتن پشتوانه خانوادگی میتواند بسیاری از سختیهای آغاز زندگی مستقل را تحملپذیر کند. جوان مستقل در بحران اگر اجاره خانهاش عقب بیفتد، ممکن است خانواده چند ماه کمک کند؛ اگر شغلش را از دست بدهد، شاید مدتی در خانه پدر و مادر بماند و اگر بیمار شود یا تصمیم اشتباهی بگیرد، خانواده بخشی از هزینه و پیامد آن را جذب میکند. خانواده فقط شبکهای عاطفی نیست؛ در عمل شبکه مدیریت ریسک است. برای دختران ترخیصشده، این خلأ حمایتی میتواند ابعاد دیگری هم پیدا کند. استقلال برای آنان فقط به معنای پیداکردن شغل و تأمین مسکن نیست؛
امنیت در رفتوآمد و یافتن محل سکونت امن و مواجهه با آسیبهای احتمالی اجتماعی نیز به مسئله اضافه میشود. یکساندیدن همه فرزندان ترخیصشده در طراحی مسیر استقلال، ممکن است بخشی از واقعیت زندگی آنان را نادیده بگیرد.
اما جوانی که بدون چنین شبکهای وارد زندگی مستقل میشود، با کوچکترین شوک، با مسئلهای بسیار بزرگتر روبهرو است. از همینجا میتوان از مفهومی سخن گفت که آن را «رهاشدگی قانونی» مینامیم؛ وضعیتی که در آن سرعت انتقال فرد از نظامی حمایتی به مسئولیتهای سنگین زندگی مستقل از سرعت شکلگیری ظرفیتها، مهارتها و شبکههای حمایتی او بیشتر میشود.
بنابراین، رهاشدگی قانونی الزاما به معنای ترخیص در ۱۸سالگی نیست؛ هرگاه مسئولیت زندگی مستقل زودتر از شکلگیری ظرفیتهای لازم برای تحمل آن واگذار شود، این گسست رخ میدهد.
اما اتفاقی مهم، صورتمسئله را کمی تغییر داده است؛ خبری که پاسخی برای بخشی از نگرانی دغدغهمندان این حوزه بود. شنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۵، حمیدرضا الوند، مدیرکل دفتر امور کودکان و نوجوانان سازمان بهزیستی، از تغییری مهم در سیاستهای این سازمان خبر داد: دو مرحلهایشدن فرایند مراقبت پسارهسپاری و ترخیص. براساس این رویکرد جدید، فرد واجد شرایط پیش از دریافت هزینه ترخیص، وارد «خانه آمادهسازی» میشود؛ خانهای با حضور سه تا پنج نفر که در آن امور روزمره، مدیریت خانه، رفتوآمد و منابع مالی بر عهده خود افراد است و مددکار بر آن نظارت میکند.
این دوره ششماهه که قابل تمدید تا ۹ ماه است، فرصتی عملی را برای ارزیابی عملکرد و آمادگی فرد پیش از ترخیص نهایی فراهم میکند.
این تغییر سیاست مهم است؛ زیرا واقعیتی را به رسمیت میشناسد: رسیدن به سن قانونی همیشه به معنای آمادهبودن برای استقلال نیست.
اینجا سؤال اصلی شکل دیگری پیدا میکند: ترخیص موفق دقیقا چیست؟ آیا ترخیص موفق یعنی فرد از مرکز خارج شده و مبلغی تحت عنوان هزینه ترخیص دریافت کرده است؟ یا باید معیار را عقبتر ببریم و بپرسیم آیا فرد میتواند پس از خروج، زندگی خود را حفظ کند؟
خانه آمادهسازی میتواند پل مهمی میان مراقبت سازمانی و زندگی مستقل باشد، اما فقط در صورتی که به «آزمایشگاه واقعی استقلال» تبدیل شود؛ جایی که فرد واقعا یاد بگیرد درآمدش را بودجهبندی کند، هزینههای خانه را مدیریت کند، با همخانه اختلافش را حل کند و در زمان بحران بداند چه کسی کنار اوست. پیشبینی کمکهزینهای مازاد در این دوره برای تمرین مدیریت واقعی منابع نیز گامی مثبت است.
البته طراحی چنین مسیری ساده نیست. ارزیابی آمادگی برای استقلال، به نیروی متخصص، زمان لازم برای آمادهسازی، منابع مالی و هماهنگی میان دستگاههایی نیاز دارد که هر کدام بخشی از مسئله را در اختیار دارند. حتی خانه آمادهسازی نیز اگر قرار باشد به مرحلهای واقعی برای تمرین استقلال تبدیل شود، به مددکار، نظارت مستمر و سازوکاری روشن برای مواجهه با بحرانهای فردی نیاز دارد. بنابراین، مسئله فقط تغییر یک آییننامه نیست؛ مسئله، طراحی یک فرایند گذار است.
تجربههای جهانی نیز نشان میدهند که ۱۸سالگی پایان رابطه حمایتی نیست، زمان تغییر شکل آن است:
در انگلستان، الگوی مشاور همراه پس از ترخیص (Personal Adviser) در موضوعهایی مانند مسکن، آموزش، اشتغال و مدیریت زندگی، با فرد همراهی میکند. برخی از حمایتهای قانونی در شرایط مقرر تا ۲۱سالگی و برای حمایتهای مشخصی در صورت درخواست فرد تا ۲۵سالگی ادامه مییابد. در آلمان، طبق مواد 41 و 41a کتاب هشتم قانون اجتماعی آلمان، در حوزه حمایت از کودکان و نوجوانان (SGB VIII)، پایان حمایت لزوما به معنای پایان ارتباط حمایتی نیست؛ بلکه مشاوره، پشتیبانی متناسب با نیاز و پایش دورهای نهاد مسئول پس از خروج جوانان بالغ نیز پیشبینی شده است.
در ایران نیز سیاست مراقبت پسارهسپاری و خانههای آمادهسازی در حال حرکت به سمت طراحی مرحله گذار است. بهزیستی با این طرح گامی شجاعانه برای بازتعریف این مرحله برداشته است، اما اصلاح سیاست زمانی کامل میشود که «آمادگی برای استقلال» به مجموعهای از معیارهای روشن، سنجشپذیر و فردمحور تبدیل شود: آیا فرد مسکن امن دارد؟ آیا مهارتهای پایه زندگی را دارد؟ آیا شبکه حمایتی قابل اتکایی دور و بر او هست؟ و آیا پس از ترخیص، هنوز کسی هست که حال او را بپرسد؟ معیار موفقیت، خروج از مرکز نیست؛ توانایی حفظ زندگی مستقل پس از خروج است.
استقلال، ظرفیتی است که باید ساخته، تمرین و پایش شود. بهزیستی با حرکت به سمت خانههای آمادهسازی گام مهمی برداشته، اما مسکن، اشتغال و امنیت اجتماعی، حوزههایی فرابخشی هستند که حل آنها فراتر از توان یک سازمان بهتنهایی است. مسئله امروز ما این است که فرایند گذار از مراقبت به استقلال را آنقدر هوشمندانه و با مشارکت همهجانبه طراحی کنیم که هیچ جوانی فقط به دلیل رسیدن به عددی در تقویم، زودتر از آمادگی واقعیاش مسئول تمام پیامدهای زندگی مستقل نشود. ۱۸سالگی میتواند آغاز بزرگسالی باشد، اما هرگز نباید آغاز بیپناهی باشد.
منبع: شبکه شرق