رسانهملی، صداوسیمای گفتمان توحیدی نوظهور منبعث از انقلاب اسلامی است و از ناقوس مرگ گفتمانی غرب در جهان خبر داده است. این کار سترگ صرفا حاصل عدم گسست رسانهملی از ولایت فقیه پیشران و عامل زایش و گسترش این گفتمان توحیدی در جهان امروز باید شمرده شود.
اگر روشنفکری ما دچار خفتگی تاریخی و مرض تقلید و عدم وقوف تاریخی و عدم خودآگاهی نبود میتوانست در این ظهور گفتمانی نقش بزرگ ایفا کند، اما هم التقاط لیبرالیستی و هم التقاط سوسیالیستی روشنفکر اسلامی او را از مشروطه تا امروز، سترون و نامولد ساخت و به ابزار غرب درتحمیل و انتشار بحرانهای ساختاری عینی و ذهنی جهان غرب در ایران بدل کرد.
هم اکنون اصلاحطلبی ارتجاعی غربگرا، چه بخش سادهلوح و پیرو رهبران کمسواد و چه بخش سرسپرده و آستانبوس قدرت غرب از اساتید دانشگاهی تا سیاستبازان و سینماگران و روشنفکران غربپرست و وزرا و وکلای داراب منافع کلان و مشاوران اقتصادی و فرهنگی و سیاسی دولت و اهالی رسانههای مشغول غربیسازی نگاه و فهم مخاطبان تا زینت دهندگان الیگارشی دزد سرگردنه ما، نقش عقب مانده تحمیل زوال گفتمانی غرب برما را ایفا میکنند.
این قدرت عظیم اسلام و انقلاب اسلامی و جهاد هر روزه امام خمینی و امام شهید دفاع ازگفتمان قرآنی و تجدید سخن نوی الهی در ارتباط با گفتمان رو به زوال غرب بوده که با ایستادگی حکیمانه ولی فقیه در جهان گفتمان نوین را حیات بخشیده است. مقاومت نظامی، سیاسی اقتصادی، فرهنگی علیه شیطان بزرگ به رهبری ولی فقیه علیه تسلیمطلبی، بهویژه در دوجنگ برابر آمریکا سبب انفجار انوار گفتمان نوظهور انقلاب اسلامی در منطقه و جهان شده است. احزاب، اساتید و غربگرایان نافذ در قدرت بار سنگین گفتمانهای فسادانگیز ساقط و پوچ را به دوش میکشند.
این سیما و صدای ولی فقیه است که برابرش ایستادگی مینماید. صداو سیما باید با برنامه قوی به دفاع از گفتمانهای اصیل توحیدی و انقلابی و عدالت محور و ضد استکباری و اخلاقی انقلاب اسلامی بپردازد و در برابر فساد انگیزی گفتمانهای مرده مقاومت کند. مدیا در جهان امروز غرب هم آینه و هم گزارشگر سقوط گفتمانی مدرنیت غربی و پوچی حاصل از آن است. سقوط گفتمانی یکی از مهمترین بحرانهایی است که متفکران رشته جامعهشناسی و فیلسوفان اجتماعی غرب آن را نشانه افول تمدن جدید غربی میشمرند.
رسانهملی در ایران به تبعیت از افق بلند امام کبیر و امام شهید به جای تقلید کور از سخن غربی که ربطی به وضعیت انقلاب اسلامی ندارد، مسیری معکوس افول رؤیای کاذبه غرب طی میکند. این نهاد، صداوسیمای این زایش گفتمانی است. این گفتمانی در قلمرو روح و نیز نظم مادی جدید و عقلایی و متکی بر توحید است.
ظهور گفتمانی ایران، یعنی زایش یک گفتوگوی نو و بحث و چالش جدید و خوانش نوزا و بازخوانی عصری و تجدید نظر درباره مفاهیم بحرانی و سرگشته تمدن رو به افول از مفهوم هستی و موجودیت انسان، فرد انسان و جامعه انسانی، تمدن غربی، مناسبات تولید و مصرف نظام جهانی، هویتهای در حال تحول و قدرت، دانش و تکنولوژی و طبیعت و کره ارض و زیستنگاه و هوا و جو و اخلاق و. با بازگشت به خدا. این خوانش توحیدی پس از ایستادگی ۴۷ ساله حالا در یک ظهور قدرتمند طی جنگ علیه رهبری نظام کهنه، زایش گفتمانی خود را در جهان به نمایش مینهد.
با همه محدودیتها و نقدها باید گفت رسانهملی با همین اندازه از پایبندی به گفتمان انقلاب اسلامی و اصالت آن تنها سنگری است که علیه غالب کردن سقوط گفتمانی غرب بر هستی ایرانی مقاومت کرده است. نه دانشگاه و نه وزارت فرهنگ و ارشاد، نه سینمای ایران و نه هیچ نهاد دیگری بصورت یکپارچه و با طرح و برنامه اقدام به طرح سقوط گفتمانی غرب و ظهور گفتمانی ایران نکرده است.
البته حوزه علمیه از روحانیون بزرگ و دانشمند برخوردار است، اما دو عیب بزرگ آن را از پیشرانی این انقلاب گفتمانی در جهان باز داشته و باید اعتراف کرد بدون بسیج قدرت علمی این تنها پایگاه عام قدرت تبلیغی صداوسیما در تولید دانش گفتمانی راه به جایی نمیبرد. چون اساسا این وظیفه حوزه علمیه و دانشگاه است. دانشگاه اسیر مدیریت بیافق خود است و حوزه به سبب پراکندگی و عدم اعتنا به کرسی آزاداندیشی شیعی امام شهید و فقدان ساختار استفاده از عالمان صاحب نظر دارد قدرت عظیمش را بر باد میدهد.
در اصل حوزه باید نقشس را در زایش ظهور گفتمانی نوین توحیدی در مقیاس جهانی و ارزشهای انقلاب اسلامی دریابد و به تبلیغ اکتفا نکند و اصلا به تکلیف اصلیش، تفقه و تولید علم بیاندیشد و رسانهملی به تبلیغ و دفاع از گفتمانهای جامع حوزه همت گمارد. ☆☆☆☆☆. اما سقوط گفتمانی غرب یعنی چه؟
این یادداشت تحقیقی علمی و منظم و دامنهدار نیست، اما زمینه آگاهی آن از وضعیت موجود غرب رویدادها، کتابها و سخنان متفکران و منتقدان جامعه کنونی امریکا و به تبع آن تصویر بحران در رسانه و سیمای اروپای محقر کنونی و دیگر بحرانهای ترکیبی مبتنی بر گزارش مکتوب رسانهها و مدیای غرب و رخدادهای واقعی و گزارشهای مستند زمینه بحث حاضر است، اما مهمترین مشخصه شواهد این مقاله حاصل یک گفتوگوی طولانی دوستانه با دوستی از فرنگ برگشته است.
اکنون در این نوشته سخن، گزارش من است، مبتنی بر تأیید و تجربه زنده و مشاهدات یکی از دوستان نخبه جوان ایرانی که سالهاست در اروپا زندگی میکند و این روزها طی سفری برای دیدار خانواده اش به ایران آمده است. روز گذشته ساعاتی به دیدارم آمده بود و آماده سفر به مشهد و زیارت امام رئوف علیهالسلام و آرزوی بازگشت به ایران داشت. آدمها به علل و انگیزههای بسیار گوناگونی خواهان بازگشتند.
مثلا یک سلبریتی شکست خورده و به پوچی رسیده که هرچه توانسته علیه ملتش بهساز شیاطین خوانده و رقصیده، اما اکنون با ته مانده فطرت خلاف مأموران نهانکار، حقیقتا ممکن است خسته شده باشد، شهرت و ریزه خواری بر سفره جنایت ته کشیده و یا آرمان باختگی و فرو رفتگی در مرداب او را زجر میدهد و میبیند هرچه شرف است در وطن است و در چشم مردم جهان و فیلسوفان، ایران ایستاده و عزیز و نورباران از انسانیت و شرافت و کانون تفکر و پالیدن و کاوش در زمینه حقیقت و روح آزادگی وسنگر پرهیزیدن از بد و بد کراری است. ایران محتشم و محترم!
میخواهم خلاصهای از حرفهای این دوست را مرتبط با امر سقوط گفتمانی غرب به گواه برای شما بازگو کنم. تجربه او برایم چهرهای زنده و زیسته و متفاوت با مکتوبات تحلیلی پژوهشگرانی داشت که به صورت ذهنی و انتزاعی از اروپای امروز سخن میگویند. او تصویری و تقدیری زنده با خود میگشود. ☆☆☆☆ در چشمم این دوست آینه اروپای امروز در وجود انسانی است که با این جامعه فاصله دارد و در آن حل و هویت فطریاش حذف نشده است. او حامل تصویر گسترده یک موقعیت عینی و ملموس و سیاه آشفتگی و کائوس پسامدرن بوده است.
دوست عزیز دانایم این گفتمانها را گفتمانهای جاری در زندگی روزمره اروپا معرفی کرد: به این تصویرها دقت کنید: تصویر و تقدیر «گی» (همجنس بازی) در کودکستان، تصویرو تقدیر اندیویدوالیسم نهیلیستی پسامدرن در اتوبوس، تصویر اعتراض به آمریکا و اسارت ابلیسی اروپا در دانشگاه، کافه، میتینگها و عرصه عمومی، تصویر و تقدیر نوفاشیسم در جوانان استادیومها، محیط کار، تصویر و تقدیر سقوط گفتمانی در رسانهها دانشگاه، تصویر و تقدیر رئال پولیتیک و بیراه حلی آرمانی در رسانه و فضای مجازی، تصویر و تقدیر خشونت نهیلیستی، تصویر و تقدیر مین استریم در تباهی و تصویر و تقدیر امروزی ایران در نخبگان جوان غرب همچون روزنه امیدی که فاصله دوری با آن دارند و نیازمند تلاش یک جریان بسیار اهل معرفت و کنشگران مؤمن به ارزشهای انقلاب اسلامی و فعالان فرهنگی نیرومند جریان مقاومت از داخل ایران و ارتباط با جوانان غرب و گفتوگو با روشنفکران سرگشتهای است که دچار نیستانگاری شدهاند و…
مثلا انقلاب اسلامی، توجه متفاوتی به واقعیت زن در غرب را مطرح کرد هرچند جز ولی فقیه و بخش کوچک و فعال حوزه علمیه و رسانهملی، متأسفانه همه امکانات عظیم کشور به سبب سستی دولتها خاموش نگاه داشته شد و فعالیت دانشگاهها و سفارتخانه ومدارس و نهادهای فرهنگی درمسیر معکوس پیش رفت. دوست متفکرم معتقد است واقعیت زن در اروپا بوسیله حکمرانی رسانههای در خدمت برده داری سرمایه محومی شود. بر عکس تصویر دروغین و موحشی از زن در ایران را علم وعلن میکنند که یک وانموده اغراقآمیز است.
با آن شورش وجنگ با اسلام میسازند که عالیترین حرمت را برای زن در حدتقدس قائل است ـ، اما نکته عجیب آن است که دوست عزیزم تاکید میکند بررسی اخیر یک بازه زمانی در باره کامنتهای زیر مطالب ضد ایران، حتی مطالب ضد جمهوری اسلامی در باره زن در ایران، آشکارا علیه مطالب مذکور، به سود ایران اظهار نظر میکند و عموما محتوایش چنین است که”من کنار ایران هستم»، «ایران حق دارد از خود دفاع کند» «ایران آنجور که میخواهد باید زندگی کند» «چرا در باره جنایت اسرائیل حرف نمیزنید» بینظمی در زندگی روزمره اروپای محقر، نفرت ازسلطه آمریکا که تا دیروز آرزو داشتند استانی از ایالات آن باشند، خشونت فاشیستی جوانان پوچگرا و فاش شدن نقش امریکا در ماجرای اوکراین و سست شدن در دفاع از اوکراین به سبب فشار اقتصادی و تردید در خصوص اهداف پشت پرده قدرت نکات مهم تغییرات اروپایی است.
قبل از جنگ ایران با آمریکا کسی جرئت نداشت بک کلمه در باره ماجرای اوکراین خلاف مین استریم و تبلیغات جریان اصلی سخن بگوید، اما امروز صدای خود مردم اروپا بلند است. البته غرب میاندیشید با فشار اقتصادی مردم ایران هم، چون اروپا سست و معترض به جنگ میشوند. هریک از این پدیدارهای اجتماعی که پیرامونش گفتوگوهای جدی جاری است میتواند موضوع بحثی گسترده باشد.
تصویر امروز غرب، تصویر جهانی است اسیر پیامدهای ظلمانی و ضرورتهای منتج از ادراک باژگونه هستی و تقابل با حقیقت و اسارت جهل و میل و شهوات و بردگی ابلیس، که تمام تفکر و تمدن را اسیر اغوا شیطان کرده است و قدرت شیطانی و نیازهای نظام ظلمانی و ضد الهی یک تمدن مادی گرا، منجربه هجوم هولناک تولید فکر علیه حق و جنگ عظیم باطل علیه الوهیت و فطریات و الهیأت و وحی و پیام پیامآوران الهی و هجو بندگی خدا و حقیقت یکتا و آرمان اصیل انسانی شده است.
این نظام جهانی ظلم ذاتا، جدال با سلامت و عدالت زندگی طبیعت و انسان و فردیت و اجتماع و ترویج بردگی ابلیس و ظهورات متنوع این فساد بزرگ شرک را پایه وظایف اصلی خود در جهان قرار داده است. از همین جاست که در غرب امروز با سقوط گفتمانی روبهرو هستیم. نشانی از هیچ آرمان انسانی نیست تنها چیزکی که برابر نهیلیسم هجو کننده هر حقیقت قد علم کرده است، فاشیسم فرهنگی و شوونیسم اروپایی برابر فساد آمریکایی است که نومیدان میگویند بهتر از اندیویدوالیسم نهیلیستی است.
اندیویدوالیسم پوچگرا همان است که به کشتار بیعلت در مدارس، شیوع هجوم چند جوان و دستههای دانش آموزی و مرفه به زنان سالخورده به وفور برای سرگرمی و تقلید از فیلمهای جنایی، وشیوع قانونی همجنس گرایی رسمی و تشویق اجتماعی آن، کشیده شده است. بهترین جلوههای اندیشمندانه آرمان گریزی را باید در رئال پلیتیک جستوجو کرد. چیزی که گرچه علیه توهم پراکنی و دروغکاریهای قدرت و مدیا میایستد، اما هیچ آرمان و امیدی در بر ندارد و خنثی و اسیر پیامدهای عمل قدرت ابلیسی است؛ و راه حل ندارند. کسانی، چون اورسینی نماینده متفکران رسانهای این رئال پلیتیک به حساب میآیند.
البته جاذبه ایران چنان قوی است که پاره از این اصحاب نامور رسانه در اروپا مارکو ترا والیو جدا ً از ایران دفاع میکنند؛ و به سقوژ گفتمانی غرب برابر ایران معترفند. اشارهای به یک نمونه از فاجعه سقوط گفتمانی میکنم. ☆☆☆☆☆☆ کودکستان و گی پراید گزارش ترویج همجنسگرایی در کودکستانهای اروپا برایم تکان دهنده بود. گناه بک موضوع، اما عادیسازی فساد بزرگ و حتی ستایش آن و انسانهای سال وکل جامعه به دفاع وشیوع آن تشویق کردن چیز دیگری است.
تحلیلی که از مشاهدات پر تکرار و شرح ماوقع این دوست در کودکستانهای امروز اروپا فراهم آوردم آن است که همجنس گرایی نه همچون استثنایی غیرطبیعی و خارج از فطرت انسانی و یک گناه وزجر آور و حتی یک بیماری فیزیولوژیک یا روانشناختی و یک اختلال که باید درمان شود و اشاعه آن عواقب شومی دارد و عمل انسان عاقل بدان جرم است، بلکه، چون منظرهای دلپسند و نشان تمدن وکمال مدرنیته و دوران حکمرانی میل و آزادی، مایه افتخار و مباهات و گسترش است، و تروبج میشود؛ و آموزش رسمی داده میشود. این پدیده امروزی انحطاط بس مجرمانهتر از جرم قوم لوط است.
سقوط دهشت بار اجتماع کفار آخرالزمانی و نفوس ظلمانی گسسته از فطرت که در فرودین جایگاه تخریب خلقت و سرکشی جا گرفته و هیچ شیطانی به این مرتبه سقوط نکرده و نشان پبروزی شیطان در مراتب باورنکردنیترین وساوس سقوط آدمی و حاصل حاکمیت نفس شیطان زده بر عقل در جامعه مدرن است، چنین حکم کرده است، که انواع انحرافات جنسی باید شیوع یابد و به یک نرم اجتماعی ولو برای افراد سالم بدل گردد. زیبایی شناسی این زشتگاری ریشه در یک اغتشاش وجودی حاصل ازکفرمدرن و آن فساد آخرالزمانی دارد که اسلام از آن خبر داده و زشت را زیبا و ظلمت را نور و دوزخ و شیطان را پرستیدنی معرفی میکند!
استدلال و توجیه آن چنان حماقت الود و بلاهت بار است که سنگ را به اشک و جهل را به خنده وا میدارد. میگویند با قبح زدایی از همجنس گرایی از کودکی به کودکان اختیار و آزادی میدهیم تا جنسیت دلخواهشان را خود انتخاب کنند! این اغوای جهالت بار و مضحک چنان کودن و با خرفتی با حقیقت عینی به نحو سوبژکتیو میستیزد که بتور نکردنی است. زیرا آزادی واو با عقلانیت هگلی بر بستر ضرورت صیرورتش ممکن میشود و نه نفی ضرورتهای ماهوی و ذاتی. جنسیت، مؤنث و مذکر بودن حیوان و انسان امری است وابسته به واقعیات وجودموجود و ضروری و اجتناب ناپذیر.
در نتیجه تربیت یک کودک سالم مذکر بااین بهانه شیطانی و دروغین حق انتخاب جنسیت با دهنیت و رفتار و احساسات یکفرد مؤنث جنایت علیه فطریات بشری با نقشه پشت پرده نظام قدرت برای اهداف شیطانی است و متضمن هیچ ارزش حقیقی در باره دفاع اختیار و آزادی انسانی نیست. این پدیدههای منحط بیان بک انخطاط بزرگ تمدنی غرب امروز است و اکنون پس اغلاط اعتقادی و فلسفی عصر روشنگری، چون اومانیسم به سفوط گفتمانی آشکار بدل شده است.
این انحطاط امروزی، پس از الحادگرایی قرن نوزده اروپایی به پدیده تمدنی تبدیل شده و ریشه اش از امریکا آب میخورد و نه اتفاقا بلکه وجوداً حاصل عصیان مدرنیت و روح یهودیت صهیونیستی و فرعونی آن است. محصول نقشه سامری مدرن و هدایت تلمودی در فساد در ارض و تبدیل جهان انسانی غیر یهود به فضای عفن سدوم و قوم لوط این است که میبینیم. غلبه هوش سیاه یک اقلیت توطئه گر، یعنی “یهودی سامری _آمریکایی» دشمن دین حضرت موسی (ع) و خصم یکتاپرستی به این ترویج شیطانی فساد موحش منجرشده است. کسانی که با دین تحریف شده به جنگ دین اصیل میروند.
پرسشم آن است که این پدیده حاصل از مدرنیته متأخر امروز، چه نسبتی با نقشه جهانی یهودیت صهیونی امروزین دارد که اروپا را تسخیر کرده از آزادی آمریکایی ریشه گرفته؟
باید برگشت به نه جنگ حهانی اول و نه تجربه مدرنیته و نه تجربه پروستانیسم که از رنسانس تحت نفوذ یهودیت مدیچیها، اروپاگستر، شد، بلکه باید به ماجرای صهیون تحت نفوذ صهیونیسم زمان فرعون نخو و شکست دولت کوچک یهود متحد فرعون مصر از بابل و کوچاندن سران یهود از کنعان به بابل برگشت، زمانی که بازگشت به اورشلیم با نام مستعار صهیون بوسیله سران کافر و از دین برگشته و دولت بیدین تبعیدی قوم یهود پا گرفت و کارشان شد نفوذ و پوکیدن دولتهای بزرگ و تحت اغوای خواستها و نقشههای یهودیت ضد موسی و عیسی ومحمد صلوات الله علیهم و نفوذ در ادیان و حکومتهای بزرگ و اجرای مشیشان به دست امپراطوری ها.
امروز بهره صهیونیستها از آمریکا گواه تداوم همین مناسبات یهودیت سامری از قدرت و نفوذ در فدرت است. ایران هم امروز باید به این سیاست و نفوذ حساس باشد. انان در طرفین نفوذ میکنند و باید مراقب بود دقیقا به سبب قدرت جمهوری اسلامی!
با توجه به عطش نیروهای کیفی وجوانان متفکر و دانشگاهی و مردم ناراضی از فساد در غرب، دولت، خصوصا وزارت خارجه، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، حوزهها، دانشگاه وپیشاپیش همه رسانهملی مکلف است سهم بزرگی برای شناخت و معرفت اقشار مستعد و جوان ومتفکران و مردم غرب در باره ایران و اسلام و انقلاب اسلامی ایفا کند و علیه دروغزنیهای یهودی علیه ایران و اسلام و جمهوری اسلامی و گفتمانهای انقلاب اسلامی: توحید همچون کانون زندگی روزمره انسانی، مراقبت از کرامت انسان در اسلام استقلال حیتیت بشری از تجاوزات قدرت کفر و معنای سوم ازادی، هستی شناسی شیعی، معنای عصمت و معصومیت و پیشوایی و انتظارو عدالت جهانی.
وحدت هستی انسان از زمین تا آسمان، از زیست کوتاه دنیوی تا ابدیت پیشرو و نیز مسائل سادهتر مقاومت علیه خشونت صهیونی، علل افول تمدن غرب، افق امید و آینده و. با جهان صحبت کند و این دارایی بزرگ میل به شناخت ایران و اسلام که در جهان سر بر آورده ارزان تباه کند. حس دولت در باره اسلام و انقلاب اسلامی بسیار در فعال با منفعل بودنش برای ابلاغ حقایق اسلام و مقاومت ایران نقش دارد.
صهیونیسم کهن از هخامنشیان و تا امپراطوری روم مسیحی، سپس امپراتوری اموی، سپس جنگهای صلیبی و امپراطوری اروپایی و مدرن و امروز هم که امریکا عرصه تاخت و تاز تبلیغی و فسادپردازی ساختاری صهیونیستها ست و نتیجه این تلاش امروز نفوذ و اشاعه فساد اپستینی در عالیترین مقامات و نهادهای حکمرانی قدرت برتر جهان بوده است! این نشر فساد مدرن امریکای صهیونی در اروپا تا پدیدههای دهشت زایی، چون جشنوارهای مثل «گی پراید» در کودکستانها دامن گسترده و به اوج رسیده است. وبه امری هولناک و باور نکردنی بدل شده است!
گویی ملعنت و شرارت وفسادطلبی یهودیت کافر ستیزنده با دین حضرت موسی علیه السلام، آگاهانه تجربههای تاریخی تبارش را بکار میگیرد تا بدترین اشکال شیطنت ودشمنی با خدا را امروز در فضای آخرالزمانی باز آفرینی کند. وقتی دوست عزیزم تصویری از گی پراید ترسیم کرد در آن تقدیر فساد انگیزیهای تکراری و طولانی شهرسدوم، تبعیت از قوم لوط در چشمم فراخوانده شد. سدوم چیست و چه ربطی به گی پراید دارد وگی پراید چیست؟ سدوم و عموره دو شهر مورد غضب خداوند هستند.
شهر لوط مؤتفکات، همان است که در کتاب مقدس سدوم نام گرفت و امروز سرزمین اسرائیل با پایتختی تل آویو بر آن شهربناشده است داستان قوم لوط در قرآن مجید و داستان شهرسدوم و پیامبرش حضرت لوط تا فرود عذاب الهی و نجات پیامبر خدا و دو دخترش در تورات تقریبا همسان است، اما روایت توراتی سرنوشت حضر لوط پیامبر خدا را پس از آن واقعه عذاب تحریف یهودیت منافق است و قرآن روایت تورات یهودی را کذب و افزوده دشمنان حق متعال میخواند. دشمنی یهود تحریفگر با خدا، همه جای تورات را فرا گرفته است. قرآن هرگز داستان را چنین روایت نکرده و اسلام آن را دروغ میداند.
ازکشتی حضرت داوود با خدا وپشت خدا را به خاک مالیدن تا شرابخواری حضرت لوط پس ازترک قوم لواط کارش و نابودی شهر و رفتن به شهر صوغرو مست شدن بوسیله دخترانش و رابطه جنسی با دو دخترش در غاری. از سراپای این روایت کفر و رذالت و فساد گستری سامری گونه تحریفگران یهودی دین خدا را میتوان تشخیص داد. همان رهروان قوم عذاب شده لوط پس از قرنها انتقام و جنگ با خدا را بوسیله تحریف تورات و اشاعه گناه ادامه دادهاند.
این فساد گستری عینا امروز بوسیله دستهای اپستینی، در اشکال گوناگون در حال انتشار است و گی پراید صحنهای از همین نشر جنون جنگ با خداست: جشنواره افتخار به همجنس گرایی در کودکستانهای اروپا و حتی کانون مسیحیت کشورایتالیا و رم، دم گوش واتیکان، وحتی ظهور کشیشان آلوده به شیطنت و فساد و نیز نفوذ یهودیت و همجنسگرا کوشا در قانونی کردن همجنس بازی، فاجعهای جهانی است. آنان چه میکننذ؟ در روز جشن میگویند پسران لباس دختران بپوشند و دختران لباس پسران بپوشند و نشانهای همجنس گرایان را به خود آویزان کنند، پرچم رنگین کمانی به دست گیرند و همجنس بازی را تمرین نمایند!
چرا یک انحراف که اساس روح آدمی را در معرض تلاشی قرار میدهد وجان را به فرومایگی ستایش اهوا و پلشتتر ار بهایم و درندگان سوق میدهد ترویج میشود؟
زیرا شیطان و یهودیت و دشمنان خدا با دچار کردن مردم به ناهنجاری و فروپاشی نظم فطری و آشوب در درست و نادرست آفرینش راه سلطه شرّ بر خیر در اجتماع انسانی و غلبه شیطان بر انسان را تحقق میبخشند و به تبع خود همه احساسات و خرد و موقعیت منطقی و عقلی و حسی نظام پاک خانوادگی و اجتماعی را در خطر نابودی قرار میدهد و پایه حلال کردن هر حرام ذاتی و طبیعی و حرام کردن هر حلال الهی و معقول را بنا مینهد و جعل هر تخطی در تکوین وتشریع را ترویج مینماید، امروزدر غرب چنین عصیان بنیانی و عظیمی بجای ایجاد نگرانی جدی و منفی و واکنش شرافتمندانه اینسان رواج داده میشود.
چنین جامعهای چشم و دست بسته تسلیم شیاطین جنی و انسی و تهی از هر شرافتی است و با هر قدرت شیطانی انسانی و ظالم براحتی سنخیت یافته و تسلیم آن میشود؛ و هر مقاومتی را به سود کرامت و شرافت و راستی و عدالت و اخلاق پاک و یکتاپرستی از کف میدهد؛ و اسیر کامل نفس سوء و شیاطین انسانی و جنی خواهدزیست. ایده حک کردن افتخار به همجنس بازی در ذهن کودکان، چنان فجیع و دارای عواقب هولناک روانی و اجتماعی در جهان انسانی است که از سیاهترین پروژههای ضدبشری اسرائیل در جهان است.
امروز این پدیده که به پروژه عملی و روزمره تربیت فاسد شیطانی بدل شده بجای درمان و تلاش این بیماری آن را عمومی میکند. به تربیت کل کودکان جامعه بشری تبدیل مینماید و حکومت شیطان بر جهان را تضمین میکند و نفی توحید و ولایت الهی را تحقق میبخشد.
این پدیده اثبات خواهد کرد بدون خدا و و بندگی خالص خدا و حکمرانی خلیفه الهی در زمین کسی را یارای استقامت برابر شیطان نیست و فساد کره ارض را پر میکندو از غرب به شرق عالم و جهان مسلمانان جاری میشودو انسانهای مؤمن مکلف به مقاومت هستند؛ و بدون مقاومت و فراخواندن جهان به مقاومت، هیچ ادعای دفاع از پاکی دین و خود و خانواده خود در برابر قدرت شیطان و قدرت و نظام مادی و ذهنی، قدرت سخت ونرم کفار نمیتوان کرد.
پس اصلیترین تکلیف تزکیه و تعلیم قرآنی نفس و سپس جهاد با نظام شیطانی و ایجاد نظام مستقل دینی برای محافظت از حداقل پاکی زمینهساز تربیت دینی جامعه و نجات از سرپرستی موحش کفار است. امروز جمهوری اسلامی در جهان نقش این روزنه امید را بازی میکندوگزارش این دوست گویای واقعی بودن این موقعیت ایران در غرب در حال سقوط است. تنها خدا و قیام برای اجرای فرامین خدا، اسلام، فردی و اجتماعی، و حکمرانی درست و صحیح قدرت اسلامی نجاتبخش است و خدا برای ابن مجاهدهاجر در امان ماندن از عذاب بدتر از عذاب بر قوم لوط را از جزایر امن سرزمین مؤمنان بر میدارد.
امروز فقط نظم مبتنی بر ولایت عالم ربانی و اتحاد عالمان برای اجرای فقه جعفری و ساختار نو و نهادینه و تخصصی اجرای برای عدال جامع و جامعه سالم و دارای امنیت باطنی و روحی ما را نجات و فطرتهای سالم را قانع به دفاع از جمهوری اسلامی میکند. بدون سالمسازی جامعه ایمانی و رشد مومنانه مردم بهعنوان هدف اصلی براساس ترویج عدالت و استقلال از کفر و تفکر و ظاهر وباطن کفار راهی برای نجات نیست و بدون این استقامت باطنی و ظاهری مبتنی بر عدالت هر نامی پوچ و به سود پروژه کفار وکفر جهانی خواهد بودو همه زحمات ما نابود میشویم.
با نظام غربگرای شیطانی در اقتصاد و سیاست و فرهنگ و سازندگی و نحو توسعه، فردای ما همین کودکستانهای مروج همجنسگرایی وشعار مرعشی بگذار مردم زندگیشان را بکنند میشود. یعنی به اسم مردم همدستی با شیطان جهت پیشبرد عملیاتش! و این همان همدستی کنونی طبقه نوکیسه استثمارگر و غربگرا با آمریکا است. سقوط گفتمانی غرب و بهویژه اروپای اسیر آمریکا به چه معناست؟
ظاهرا به معنی نقدی است که متفکران غربی در باره از دست رفتگیهای مترقی گفتمانهای قرن هیجدهمی دارند که عصاره تحولات ایدئولوژیک، علمی، فکری، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی از رنسانس تا عصری بود که خود ملقب به عصر روشنگری کردهاند و به ظهور مدرنیته قرن نوزده و توسعه مدرن منجرشد و با پیدایش امپریالیسم در قرن بیستم و دوجنگ درنده سرمایه و جامعه مصرفی مشهور به جامعه رفاه دروغین، به اوج رسید.
از منظر یکتاپرستی ژرفای اعتلای گفتمانهای تمدن مدرن ظلمت شرک و جاهلیت کفر مدرن و زهدان این عفونت و سرکشی و تباهی زدگی عریانی است که نحو مفلوکی به اسم نشان رشد آزادی و تمدن غربی معرفی میگردد. البته وقتی گفتمانهای امروزی غرب را با قرون پیش مقایسه کنید پوسته عینی پرسشها خبر از سقوط میدهد. آرمانهای لیبرال کانت، کندورسه، روسو، دو توکویل و استوارت میل و انبوهی از فیلسوفان روشنگری کجا ودفاع هابرماس از کشتار غزه و اسرائیل کجا!
گزارش امروز اروپا گفتمانهای اندیویدوالیسم نهیلیستی، نوفاشیسم و واکنش نومیدانه ناسیونالیستی علیه آمریکا، مین استریم مروج تباهی، تئوریزه کردن ناتوانی برابر اسارت امریکا و در بهترین شکل رئال پلیتیک خنثی در برابر راه حل بحران فراگیر است. ایران در برابر این سقوط گفتمانی، باید فعالانه با همه امکانات به تبلیغ عروج گفتمان توحیدی بپردازد وخود با ساختن جامعهای سالم و مؤمن و عدالت پرور و اسلامی الگو عملی تبلیغاتش را فراهم آورد. این تکلیف ماست.
منبع: جام جم آنلاین