به گزارش تجارت نیوز، ساخت کارخانه فولاد فقط به زمین و سرمایه نیاز ندارد. دسترسی پایدار به آب، برق، گاز، سنگآهن، شبکه ریلی، جاده و بازار مصرف، بخشی از منطق اقتصادی چنین سرمایهگذاری بزرگی است. با اینحال، توسعه صنعت فولاد ایران همواره بر اساس مجموعه این عوامل انجام نشده است! دسترسی به معدن، ملاحظات منطقهای، فشار برای ایجاد اشتغال و نفوذ سیاسی در صدور مجوزها نیز در انتخاب محل برخی طرحها نقش داشتهاند.
نتیجه آن است که بخشی از ظرفیت فولاد کشور در مناطق خشک و کمآب فلات مرکزی ساخته شده است؛ مناطقی که برای ادامه توسعه صنعتی، ناچارند آب را از صدها کیلومتر دورتر تأمین کنند.
سهم اندک آب، فشار محلی زیاد
مدافعان صنعت فولاد بهدرستی تأکید میکنند که سهم این صنعت از کل مصرف آب ایران در مقایسه با کشاورزی بسیار محدود است. بهرام سبحانی، رئیس انجمن تولیدکنندگان فولاد ایران، سهم صنعت فولاد از مصرف آب کشور را حدود ۰.۲ درصد اعلام کرده است؛ درحالیکه بخش کشاورزی نزدیک به ۹۲ درصد منابع آبی را مصرف میکند.
این مقایسه در سطح ملی درست است، اما تمام مساله را توضیح نمیدهد. بحران آب تنها به میزان مصرف کل کشور مربوط نیست؛ محل مصرف نیز اهمیت دارد. مصرف یک میلیون مترمکعب آب در منطقهای ساحلی و برخوردار از منابع پایدار، با مصرف همان میزان آب در یک حوضه بسته و دچار فرونشست یکسان نیست.
یک کارخانه ممکن است در مقیاس ملی مصرفکننده بزرگی نباشد، اما در محدودهای که آب شرب، کشاورزی و محیطزیست بر سر منابع محدود رقابت میکنند، همان مصرف میتواند به مسالهای اجتماعی و سیاسی تبدیل شود. علاوه بر مصرف مستقیم، توسعه صنعت جمعیت، خدمات شهری، حملونقل و صنایع وابسته را نیز به منطقه جذب میکند و فشار غیرمستقیم بر منابع آب را افزایش میدهد.
آبی که هزار کیلومتر سربالایی میرود
تازهترین پاسخ به کمبود آب صنایع مرکزی، انتقال آب شیرینشده دریاست. پروژه انتقال آب از مسیر سیرجان به اصفهان در ۱۵ آذر ۱۴۰۴ به بهرهبرداری رسید. این طرح با هزینه ۳۵ هزار میلیارد تومان و اجرای حدود ۸۰۰ کیلومتر خط انتقال، برای تأمین آب پایدار صنایع استان اصفهان طراحی شده است.
طبق اطلاعات منتشرشده درباره طرح جامع انتقال آب دریای عمان، آب باید از ساحل سیریک تا مخازن اصفهان مسیری طولانی را طی کند و در بخشی از این مسیر تا ارتفاع حدود ۳۴۰۰ متر پمپاژ شود. این سامانه شامل خطوط بزرگ انتقال، ایستگاههای پمپاژ و مخازن تعادلی است و برای شیرینسازی و انتقال سالانه ۲۰۰ میلیون مترمکعب آب طراحی شده است.
این ارقام ابعاد پنهان جانمایی صنعتی را نشان میدهند. انتقال آب فقط به خرید لوله و ساخت ایستگاه محدود نمیشود. شیرینسازی آب دریا برق مصرف میکند، پمپاژ آن تا فلات مرکزی به انرژی نیاز دارد و خطوط انتقال نیز باید در تمام طول بهرهبرداری نگهداری و تعمیر شوند.
بنابراین، حتی پس از پایان ساخت پروژه، صورتحساب بسته نمیشود. هزینه انرژی، تعمیر تجهیزات، تعویض قطعات، خوردگی خطوط و تأمین برق پایدار برای دههها ادامه خواهد داشت.
راهحل ضروری یک مشکل قدیمی
اجرای طرحهای انتقال آب را نمیتوان صرفاً اتلاف منابع دانست. کارخانههای بزرگ فولادی اکنون بخشی از اقتصاد، اشتغال و تولید ایران هستند و انتقال آنها به ساحل نه ساده است و نه در بسیاری از موارد امکان اقتصادی دارد. میلیاردها دلار سرمایه ثابت، شبکه تأمین، نیروی متخصص و صنایع پاییندستی در اطراف این واحدها شکل گرفته است.
از این منظر، انتقال آب دریا برای صنایع موجود راهکاری ضروری برای کاهش فشار بر آبهای زیرزمینی و منابع محلی محسوب میشود. با بهرهبرداری از خط انتقال آب به اصفهان، قرار است وابستگی بخش قابلتوجهی از صنایع منطقه به منابع زایندهرود و آب زیرزمینی کاهش یابد. این اتفاق، اگر در عمل به کاهش برداشت از منابع محلی منجر شود، یک اصلاح مهم و قابلدفاع است.
اما ضرورت امروز نباید باعث فراموششدن ریشه مشکل شود. انتقال آب میتواند اثر جانمایی گذشته را مدیریت کند، ولی نباید به مجوزی برای تکرار همان الگو در طرحهای جدید تبدیل شود.
هزینه فقط بر دوش کارخانه نیست
بخشی از هزینه انتقال آب را شرکتهای صنعتی و سهامداران آنها تأمین میکنند. این مساله در ظاهر نشان میدهد صنعت بهجای استفاده از بودجه عمومی، برای تأمین آب موردنیاز خود سرمایهگذاری کرده است. با اینحال، هزینه واقعی فقط مبلغ ساخت پروژه نیست.
خط انتقال، به برق، زمین، مجوزهای محیطزیستی، زیرساخت عمومی و هماهنگی دستگاههای متعدد نیاز دارد. افزایش هزینه تأمین آب نیز در نهایت بر قیمت تمامشده فولاد اثر میگذارد. اگر تولیدکننده نتواند این هزینه را از محل افزایش بهرهوری جبران کند، بخشی از فشار به سهامداران، مشتریان صنعتی یا مصرفکننده نهایی منتقل میشود.
از سوی دیگر، مصرف برق برای شیرینسازی و پمپاژ آب در کشوری انجام میشود که خود با ناترازی برق روبهروست. در چنین شرایطی، مساله آب و انرژی از یکدیگر جدا نیستند؛ هر مترمکعب آب انتقالی، تقاضای تازهای برای برق ایجاد میکند.
ساخت کارخانه کنار معدن یا نزدیک دریا؟
یکی از استدلالهای اصلی برای استقرار فولاد در مناطق مرکزی، نزدیکی به معادن سنگآهن است. حمل سنگآهن، کنسانتره و گندله هزینه زیادی دارد و ساخت واحد فرآوری در نزدیکی معدن میتواند حجم مواد جابهجاشده را کاهش دهد.
با اینحال، لازم نیست تمام حلقههای زنجیره در یک نقطه مستقر شوند. معدن و کارخانه کنسانترهسازی طبیعتاً به محل ذخیره وابستهاند، اما حلقههای آببرتر، واحدهای بزرگ فولادسازی و صنایع صادراتی میتوانند به بنادر جنوبی نزدیکتر باشند. در چنین الگویی، گندله یا آهن اسفنجی به ساحل منتقل میشود و محصول نهایی از همانجا به بازار جهانی دسترسی پیدا میکند.
مقایسه اقتصادی باید مشخص کند انتقال چند میلیون تن ماده اولیه به ساحل ارزانتر است یا انتقال دائمی آب شیرینشده و انرژی به داخل کشور. این محاسبه نمیتواند تنها بر هزینه امروز متکی باشد؛ کاهش منابع زیرزمینی، فرونشست، افزایش قیمت انرژی و تشدید تغییرات اقلیمی نیز باید در آن دیده شود.
ایجاد اشتغال؛ استدلالی که لزوما همیشه قانعکننده نیست
بسیاری از طرحهای فولادی با وعده توسعه منطقهای و ایجاد اشتغال مجوز گرفتهاند. ایجاد کارخانه در یک منطقه محروم میتواند درآمد، زیرساخت و فرصت شغلی ایجاد کند، اما اگر محل انتخابشده به آب، انرژی و حملونقل مناسب دسترسی نداشته باشد، اشتغال ایجادشده وابسته به یارانه دائمی زیرساخت خواهد شد.
کارخانهای که چند ماه سال با محدودیت برق یا گاز روبهروست و آب موردنیازش باید از صدها کیلومتر دورتر منتقل شود، ممکن است روی کاغذ ظرفیت بالایی داشته باشد، اما در عمل نتواند با ظرفیت اقتصادی فعالیت کند.
در سال ۱۴۰۲ نیز رئیس انجمن سنگآهن ایران اعلام کرد هشت طرح فولادی هنگام کلنگزنی به آب، انرژی و جاده دسترسی نداشتند و فشارهای منطقهای و سیاسی در جانمایی آنها مؤثر بوده است. این تجربه نشان میدهد ایجاد اشتغال بدون بررسی دقیق زیرساخت، میتواند به ساخت ظرفیتی منجر شود که بعدها برای ادامه حیات به سرمایهگذاریهای بسیار بزرگتری نیاز دارد.
گذشته را نمیتوان جابهجا کرد
بحث درباره جانمایی اشتباه نباید به تخریب سرمایههای موجود یا نادیدهگرفتن نقش شرکتهای فولادی در اقتصاد کشور تبدیل شود. کارخانهای که دههها پیش ساخته شده، امروز شبکه بزرگی از اشتغال، پیمانکاران و صنایع پاییندستی را در اطراف خود ایجاد کرده است. جابهجایی آن نه عملی است و نه کمهزینه.
راهحل برای واحدهای موجود، کاهش مصرف ویژه آب، بازچرخانی پساب، استفاده از فاضلاب شهری و جایگزینی منابع محلی با آب دریاست. اما برای طرحهای تازه، معیار باید سختگیرانهتر باشد. مسعود پزشکیان، رئیس جمهوری نیز در مرداد ۱۴۰۴ تأکید کرد که در فلات مرکزی نباید برای صنایع آببر مجوز جدید صادر شود.
ایران نمیتواند کارخانههای گذشته را به ساحل منتقل کند، اما میتواند محل کارخانههای آینده را متفاوت انتخاب کند. هزینه جانمایی اشتباه را امروز صنایع با ساخت خط انتقال، سهامداران با تأمین سرمایه، شبکه برق با انرژی پمپاژ و جامعه با فشار بر منابع طبیعی میپردازد. مهمتر از یافتن مقصر، جلوگیری از صدور صورتحساب مشابه برای نسل بعد است.
منبع: تجارت نیوز