09 شهریور 1405 – 11:19
اخبار دیپلماسی ایران
نشریه آمریکایی با مرور جنگ افغانستان هشدار داد آمریکا در ایران نیز ممکن است در دام جنگی فرسایشی بیفتد.
به گزارش دفتر منطقهای خبرگزاری تسنیم، نیویورک تایمز در گزارشی با عنوان «چرا آمریکا نمیتواند از جنگهایش خارج شود؟» نوشت: پنج سال از پایان طولانیترین جنگ آمریکا در افغانستان میگذرد؛ جنگی که سرانجام با خروج آشفته نیروهای آمریکایی از کابل، هجوم هزاران افغان به فرودگاه و کشتهشدن 13 نظامی آمریکایی در یک حمله انتحاری به پایان رسید، اما از آن زمان، بخشی از نگرانیهایی که سه رئیسجمهور آمریکا را از پایان دادن به این جنگ بازمیداشت، بیاساس از آب درآمده است، افغانستان به پایگاهی برای حمله تروریستی علیه آمریکا تبدیل نشد و القاعده نیز نتوانست تهدیدی مشابه گذشته ایجاد کند.
این روزنامه نوشت: اکنون آمریکا درگیر جنگی تازه با ایران است؛ جنگی که نشانههای پیروزی سریع در آن کمرنگ شده است و حتی دونالد ترامپ نیز که در مقطعی گفته بود آمریکا نیازی به ماندن در ایران ندارد، موضع خود را تغییر داده و بر ادامه حضور نظامی تأکید کرده است، همین مسئله پرسش مهمی را مطرح میکند: چرا خروج از جنگ برای آمریکا تا این اندازه دشوار است و آیا واشنگتن بار دیگر در حال گرفتار شدن در همان چرخهای است که در افغانستان تجربه کرد؟
گریگ جافه، نویسنده نیویورکتایمز، در این تحلیل با مقایسه جنگ افغانستان و جنگ ایران استدلال میکند که مشکل آمریکا صرفاً پیروزی یا شکست در میدان نبرد نیست؛ بلکه ساختار سیاسی و نظامی این کشور بهگونهای است که پذیرش شکست، عقبنشینی و پایان دادن به جنگ را بسیار دشوار میکند.
افغانستان؛ جنگی که پایاندادن به آن از پیروزی دشوارتر بود
نیویورک تایمز نوشت: آمریکا در بیشتر جنگهایی که پس از جنگ جهانی دوم وارد آنها شده، با یک مسئله مشابه روبهرو بوده است: چگونه باید از جنگ خارج شود؟
اندرو هوئن، تحلیلگر ارشد مؤسسه رند، میگوید بخش بزرگی از این جنگها در واقع تلاشی برای برقراری نظم در جهان یا دفاع از ارزشهای آمریکا بودهاند، نه نبردهایی که موجودیت آمریکا را تهدید میکردند.
در افغانستان، یکی از مهمترین فرصتها برای خروج آمریکا پس از کشتهشدن اسامه بنلادن در سال 2011 ایجاد شد. رهبر القاعده کشته شده بود، این سازمان پس از یک دهه حملات پهپادی آمریکا بهشدت تضعیف شده بود و طالبان نیز ثابت کرده بود که شکست دادن کامل آن تقریباً غیرممکن است، با این حال، آمریکا جنگ را ادامه داد.
کارتر مالکیسیان، که به فرماندهان آمریکایی در افغانستان مشاوره داده بود، بعدها نوشت که اگر مقامهای آمریکایی آن زمان از آینده خبر داشتند، بسیاری از آنها، از جمله خودش، از خروج زودهنگام حمایت میکردند، اما چنین تصمیمی با فرهنگ حاکم بر ارتش آمریکا سازگار نبود؛ ارتشی که برای پیروزی آموزش دیده است و پذیرش شکست را دشوار میبیند.
ترس از شکست، جنگ را طولانیتر کرد
پس از سال 2011، مسئله دیگر فقط شکست طالبان یا نابودی القاعده نبود، دولتهای آمریکا بیش از هر چیز نگران اعتبار واشنگتن در جهان، سرنوشت متحدان افغان و هزینه سیاسی پذیرش شکست بودند. سیاستمداران نیز نگران بودند که خروج از افغانستان در داخل آمریکا بهعنوان شکست آنها تعبیر شود و در انتخابات برایشان هزینه داشته باشد،
در همین زمان، طالبان به این نتیجه رسیده بود که لازم نیست ارتش آمریکا را شکست دهد؛ کافی است از آن بیشتر دوام بیاورد. با کاهش تدریجی نیروهای آمریکایی و افزایش خستگی افکار عمومی، هدف طالبان به یک استراتژی ساده تبدیل شد: منتظر بماند تا آمریکا دیگر تمایلی به پرداخت هزینه جنگ نداشته باشد.
در واشنگتن نیز اهداف تغییر کرد، وقتی پیروزی نظامی هر روز دورتر میشد، سیاستمداران بهجای پایان دادن به جنگ، تلاش کردند تلفات را کاهش دهند، هزینهها را پایین بیاورند و دولت ضعیف و نامحبوب افغانستان را سرپا نگه دارند، به این ترتیب، جنگ ادامه پیدا کرد، بدون آنکه چشمانداز روشنی برای پیروزی وجود داشته باشد.
«پزشکی که میداند بیمار خواهد مرد»
رزمری کلانیک، مدیر برنامه خاورمیانه در مؤسسه دیفنس پرایاریتیس Defense Priorities، وضعیت آمریکا در سالهای پایانی جنگ افغانستان را به پزشکی تشبیه میکند که میداند بیمار در نهایت خواهد مرد، اما امیدوار است این اتفاق پس از پایان شیفت کاری خودش رخ دهد.
این تشبیه به یکی از مشکلات اصلی جنگهای طولانی آمریکا اشاره دارد: هیچ دولت و رئیسجمهوری نمیخواهد مسئول شکست باشد، در نتیجه، پایان جنگ بارها به آینده موکول میشود و هر دولت ترجیح میدهد تصمیم نهایی را دولت بعدی بگیرد.
نتیجه این تأخیر در افغانستان، ادامه جنگ برای یک دهه دیگر پس از کشتهشدن بنلادن بود؛ دورهای که طی آن 868 نظامی آمریکایی دیگر جان خود را از دست دادند. فرماندهانی که در سالهای پایانی جنگ مسئولیت داشتند نیز احساس میکردند مأموریتی را بهعهده گرفتهاند که عملاً امکان موفقیت در آن وجود ندارد.
ایران؛ جنگی که قرار بود «کوتاه و قاطع» باشد
پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، خود سابقه حضور در جنگهای عراق و افغانستان را دارد و بارها از این جنگها بهعنوان نمونههایی از اشتباهات سیاست خارجی آمریکا انتقاد کرده است. او در ابتدای جنگ ایران وعده داد که این درگیری هیچ شباهتی به جنگهای طولانی گذشته نخواهد داشت.
هگست تأکید کرده بود که جنگ ایران باید «متمرکز، مرگبار، سریع و قاطع» باشد. او همچنین تصریح کرده بود که این جنگ «عراق نیست» و «جنگی بیپایان» نخواهد بود، اما تحولات بعدی باعث شده است این وعده بیش از گذشته زیر سؤال برود.
ایران در واکنش به حملات آمریکا، تنگه هرمز را بست و همین مسئله دامنه اهداف واشنگتن را پیچیدهتر کرد. ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، در شهادت خود در سنا اذعان کرد که حملات هوایی و موشکی احتمالاً برای شکست دادن ایران یا حتی بازگشایی تنگه هرمز کافی نیستند، بهگفته او، قدرت هوایی محدودیتهای مشخصی دارد.
از حمله هوایی تا محاصره؛ نشانههای یک جنگ طولانیتر
پس از ناکامی حملات هوایی در دستیابی به همه اهداف، دولت آمریکا اکنون به محاصره دریایی صادرات ایران و تحریمهای اقتصادی امید بسته است. برخی نشانهها حاکی از افزایش دوباره رفتوآمد کشتیها و صادرات نفت از تنگه هرمز است، اما این پیشرفتهای محدود بهمعنای دستیابی به یک پیروزی سریع نیست.
در همین حال، مقامهای نظامی آمریکا دیگر با همان اطمینان اولیه درباره پایان سریع جنگ صحبت نمیکنند. اکنون سخن از کارزاری است که ممکن است ماهها یا حتی بیشتر ادامه پیدا کند. زمانی که از هگست درباره توان نیروی دریایی آمریکا برای ادامه محاصره سؤال شد، او پاسخ داد که آمریکا میتواند این کار را «تا هر زمان که لازم باشد» و حتی «بهطور نامحدود» ادامه دهد.
این تغییر لحن دقیقاً همان چیزی است که نیویورکتایمز نسبت به آن هشدار میدهد: جنگی که قرار بود محدود و کوتاه باشد، ممکن است به یک عملیات فرسایشی تبدیل شود؛ عملیاتی که پایان دادن به آن، بهدلایل سیاسی و نظامی، هر روز دشوارتر خواهد شد.
ایران و طالبان؛ یک شباهت تعیینکننده
از نگاه نویسنده، یکی از شباهتهای مهم میان افغانستان و ایران این است که طرف مقابل آمریکا انگیزه بسیار بیشتری برای ادامه جنگ دارد. طالبان برای بقای خود میجنگید و میدانست که آمریکا در نهایت ممکن است خسته شود و کنار برود. رهبران ایران نیز جنگ را مسئلهای مرتبط با بقای خود میدانند.
اما تفاوت مهمی وجود دارد: میزان اهمیتی که این جنگ برای ایران دارد، با اهمیتی که برای آمریکا دارد یکسان نیست. برای ایران، مسئله میتواند به بقای نظام سیاسی گره خورده باشد، در حالی که برای آمریکا منافع حیاتی مشابهی در میان نیست،
به همین دلیل، نویسنده استدلال میکند که هزینه خروج برای واشنگتن احتمالاً بسیار پایینتر از هزینه ادامه جنگ خواهد بود. آمریکا میتواند از جنگ کنار بکشد، اما مسئله این است که آیا رئیسجمهوری که چنین تصمیمی میگیرد حاضر است هزینه سیاسی آن را بپذیرد یا نه.
تنگه هرمز؛ آزمون دشوار واشنگتن
بازگشایی تنگه هرمز از نظر نظامی غیرممکن نیست. توماس ماهنکن، مقام ارشد سابق پنتاگون، میگوید این کار «شدنی» است، اما احتمالاً به عملیات زمینی و تلاش قابلتوجه نیاز دارد، زیرا ایران طی دههها مواضع خود را اطراف این آبراه تقویت و مستحکم کرده است،
بنابراین واشنگتن با انتخابی دشوار روبهروست: آیا برای دستیابی به یک هدف مشخص، یعنی بازگشایی تنگه، حاضر است هزینه انسانی و مالی بیشتری بپردازد؟ یا ترجیح میدهد فشار اقتصادی و محاصره را ادامه دهد و وارد یک جنگ طولانیتر شود؟
از نگاه نیویورکتایمز، پاسخ فعلی چندان روشن نیست، اما یک عامل مهم علیه ادامه جنگ وجود دارد: افکار عمومی آمریکا. نظرسنجیها نشان میدهد بسیاری از آمریکاییها با جنگ ایران مخالفاند و بهنظر نمیرسد جامعه آمریکا در شرایط فعلی تمایل داشته باشد هزینه یک عملیات زمینی بزرگ را بپردازد.
چگونه شکست به «پیروزی» تبدیل میشود؟
بخش پایانی تحلیل نیویورکتایمز به مراسمی میپردازد که هگست همزمان با پنجمین سالگرد پایان جنگ افغانستان برگزار کرد. وزیر دفاع آمریکا در این مراسم سه تفنگدار بازنشسته را که در حمله انتحاری فرودگاه کابل زخمی شده بودند، با اعطای مدالهای شجاعت مورد تقدیر قرار داد.
هگست در سخنان خود از شجاعت این نظامیان تمجید کرد و آنها را نماد یک نیروی نظامی «شکستناپذیر» توصیف کرد، اما نکته قابلتوجه این بود که در این مراسم کسی درباره شکست آمریکا در افغانستان صحبت نکرد.
از دید نویسنده، این مراسم نشاندهنده شیوه دیگری برای مواجهه با شکست است: بهجای اعتراف مستقیم به ناکامی استراتژیک جنگ، میتوان تمرکز را بر شجاعت و فداکاری سربازان گذاشت و شکست یک جنگ را از منظر قهرمانی نیروهای نظامی بازتعریف کرد.
هشدار افغانستان برای جنگ ایران
پیام نهایی تحلیل نیویورکتایمز این است که تجربه افغانستان باید برای سیاستگذاران آمریکایی یک هشدار جدی باشد، خطر اصلی لزوماً این نیست که آمریکا نتواند در یک مقطع مشخص به اهداف نظامی خود دست پیدا کند؛ خطر این است که پس از نرسیدن به پیروزی کامل، بهجای خروج، اهداف خود را تغییر دهد و برای توجیه ادامه حضور نظامی، مأموریتهای تازهای تعریف کند.
افغانستان نشان داد که جنگها میتوانند مدتها پس از از بین رفتن هدف اولیه ادامه پیدا کنند؛ زیرا ترس از شکست، نگرانی درباره اعتبار آمریکا، تعهد به متحدان و هزینه سیاسی عقبنشینی، تصمیمگیری برای خروج را دشوار میکند.
اکنون جنگ ایران در نقطهای قرار گرفته است که میتواند همان مسیر را طی کند. جنگی که قرار بود «سریع و قاطع» باشد، به محاصره، تحریم و فشار بلندمدت نزدیک شده است. پرسش اصلی برای واشنگتن دیگر فقط این نیست که «چگونه ایران را شکست دهیم؟» بلکه این است که اگر پیروزی کامل ممکن نباشد، چهزمانی و چگونه باید جنگ را تمام کرد؟
منبع: خبرگزاری تسنیم