نقد سریال «اعتراف می‌کنم»؛ وقتی اعتراف جای کشف حقیقت را می‌گیرد

نقد سریال «اعتراف می‌کنم»؛ وقتی اعتراف جای کشف حقیقت را می‌گیرد

به گزارش جام جم آنلاین؛ سریال «اعتراف می‌کنم» به تهیه‌کنندگی رضا فتح‌اللهی‌پور و نیما حسنی‌نسب، از همان ابتدا با یک انتخاب ساختاری متفاوت معرفی شد؛ مجموعه‌ای اپیزودیک که در هر قسمت، پرونده‌ای جنایی را دنبال می‌کند و گروهی از مأموران تحقیق و بازجویی باید در مدت یک روز آن را به نتیجه برسانند. ویژگی دیگر این مجموعه، حضور کارگردانان مجزا برای هر قسمت و مشارکت چند نویسنده در طراحی و نگارش پرونده‌هاست؛ تصمیمی که می‌تواند به تنوع روایی منجر شود، اما هم‌زمان خطر از دست رفتن انسجام را نیز به همراه دارد.

تا امروز چهار قسمت از این سریال با نام‌های «قاعده بازی» به کارگردانی پویا سعیدی، «درباره الی» به کارگردانی امیررضا رشتی، «خواب زمستانی» به کارگردانی اسما ابراهیم‌زادگان و «آینه تاریک» به کارگردانی بهداد امینی منتشر شده است و اطلاعات کافی برای صحبت از ساختار و تحلیل آن را ایجاد کرده است.

پرونده‌های مستقل و گروهی ثابت پیش از هر چیز باید توجه داشت که «اعتراف می‌کنم» در نقطه تلاقی دو ساختار متفاوت حرکت می‌کند: از یک سو با پرونده‌هایی مستقل مواجهیم که هرکدام شخصیت‌ها، موقعیت و مسئله خاص خود را دارند و از سوی دیگر، گروهی ثابت در تمام قسمت‌ها حضور دارد و مخاطب را از یک پرونده به پرونده بعدی می‌برد. مهدی هاشمی در نقش سرهنگ شایگان، پوریا پورسرخ در نقش سروان همایون شایگان، علیرضا ثانی‌فر در نقش سرگرد احمد سیاح، بهار کاتوزی در نقش شیوا حقی، روان‌شناس دایره پرونده‌های ناتمام، و روژان رضوانیان در نقش هکر این گروه، هسته اصلی سریال را تشکیل می‌دهند.

این شخصیت‌ها در حکم لنگرگاه روایی مجموعه عمل می‌کنند؛ چراکه اگر بازیگران و موقعیت مرکزی دایره پرونده‌های ناتمام ثابت نبود، هر قسمت می‌توانست به فیلمی کوتاه و بی‌ارتباط با قسمت‌های دیگر تبدیل شود. با این حال، اهمیت حضور بازیگران ثابت تنها به حفظ پیوستگی میان اپیزودها محدود نمی‌شود. این ویژگی به سریال امکان داده است تا شخصیت‌های اصلی را نیز در طول مسیر گسترش دهد و تغییرات تدریجی آن‌ها را به نمایش بگذارد.

در چهار قسمت نخست، پرونده‌های مختلف بر نگاه، روابط و تصمیم‌های اعضای این گروه اثر گذاشته‌اند و در کنار خط اصلی هر پرونده، خرده‌روایت‌هایی از زندگی و گذشته شخصیت‌های ثابت نیز برای مخاطب بازگو شده است. همین خرده‌روایت‌ها کمک می‌کنند اعضای دایره پرونده‌های ناتمام صرفا به ابزاری برای معرفی متهمان مهمان تبدیل نشوند و خط داستانی آن‌ها در حاشیه پرونده‌های هفتگی باقی نماند. و این مزیت قصه‌پردازی و پرداخت شخصیت در اعتراف می‌کنم است.

چرا هر قسمت یک کارگردان دارد؟ در یک سریال اپیزودیک، سپردن هر قسمت به کارگردانی متفاوت، در نگاه نخست تصمیمی قابل دفاع است. هر پرونده می‌تواند فضای خاص خود را داشته باشد و کارگردان هر اپیزود نیز فرصت پیدا کند با میزانسن، ریتم، بازی‌ها و فضای بصری متفاوتی به آن نزدیک شود. چنین مدلی در صورت اجرای درست، جلوی تکرار را می‌گیرد و به هر قسمت هویتی مستقل می‌دهد. به‌ویژه در «اعتراف می‌کنم» که بخش قابل توجهی از درام در فضای بسته و پیرامون بازجویی شکل می‌گیرد، خطر یکنواختی بسیار جدی است.

اگر تمام قسمت‌ها با یک ریتم واحد، چند نمای مشابه و الگوی ثابت پرسش و پاسخ ساخته شوند، تفاوت پرونده‌ها نیز نمی‌تواند تازگی لازم را ایجاد کند. تعدد کارگردانان می‌تواند این محدودیت را به فرصت تبدیل کند؛ به شرط آنکه هر کارگردان فقط مجری متن نباشد و نگاه خود را به مسئله، متهم و مفهوم اعتراف وارد کند. با این حال، در چهار قسمت نخست، این تفاوت هنوز به‌طور کامل به یک تمایز بنیادین تبدیل نشده است.

نام کارگردانان تغییر می‌کند، اما قالب اصلی روایت همچنان ثابت می‌ماند: ورود متهم، آغاز بازجویی، آشکار شدن لایه‌هایی از گذشته، افزایش فشار روانی و رسیدن به نتیجه در پایان همان روز. بنابراین، پرسش مهم درباره این ساختار آن نیست که چرا برای هر قسمت کارگردان جداگانه انتخاب شده، بلکه این است که حاصل این انتخاب تا چه اندازه در فرم نهایی سریال دیده می‌شود. اگر تغییر کارگردان تنها در تیتراژ باقی بماند و در زاویه نگاه، جنس روایت یا شکل حل پرونده اثری نگذارد، تعدد کارگردانان به یک امتیاز واقعی تبدیل نخواهد شد.

کارگردان متفاوت باید بتواند نسبت تازه‌ای میان گروه تحقیق و متهم ایجاد کند؛ گاهی پرونده را از زاویه قربانی ببیند، گاهی از نگاه متهم و گاهی حتی از منظر خطاهای احتمالی گروه بازجویی.

نویسندگی گروهی؛ فرصت یا تهدید؟ نویسندگی «اعتراف می‌کنم» نیز به صورت گروهی انجام شده است. علی امیرریاحی، امیررضا رشتی، نفیسه زارع، پویا سعیدی، عاطفه صالحی، رضا فخاری و مینا نظری در نگارش این مجموعه مشارکت داشته‌اند و پویا سعیدی طراحی و سرپرستی نویسندگان را بر عهده دارد. کار گروهی در مجموعه‌ای با پرونده‌های مستقل، امکان خلق موقعیت‌های متنوع‌تر را فراهم می‌کند؛ چراکه هر نویسنده می‌تواند بر وجهی از جهان داستان تمرکز کند؛ یکی بر تعلیق جنایی، دیگری بر عمق شخصیت‌پردازی و نویسنده‌ای دیگر بر ظرافت گفت‌وگوهای روان‌شناختی.

اما این تنوع زمانی به ثمر می‌نشیند که یک نگاه مرکزی و منسجم، قواعد جهان سریال را هدایت و کنترل کند. در «اعتراف می‌کنم»، تبیین دقیق این قواعد اهمیت مضاعفی دارد. مخاطب باید بداند اعضای دایره پرونده‌های ناتمام تا کجا اجازه دارند متهم را تحت فشار قرار دهند، جایگاه روان‌شناس در فرآیند بازجویی کجاست، داده‌های هکر گروه چگونه در کشف حقیقت به کار می‌آیند و در نهایت، مدارک فیزیکی در برابر اعتراف کلامی چه وزنی دارند. این پرسش‌ها در چنین ساختاری صرفاً جزئیات فرعی نیستند؛

زیرا اگر اعتراف تنها محصول فشار روانی باشد و مدارک نقش تعیین‌کننده‌ای ایفا نکنند، اثر از ژانر معمایی فاصله گرفته و به یک درام روان‌شناختی درباره شکستن مقاومت متهم تبدیل می‌شود. نمود عینی این مسئله در چهار قسمت نخست، استفاده متفاوت و نامتعارف از اعضای گروه برای رسیدن به اعتراف است؛ جایی که گاه تصمیم گرفته می‌شود افرادی چون شیوا حقی (روان‌شناس) یا هکر گروه—با وجود آنکه حضور مستقیم آن‌ها در اتاق بازجویی چندان مرسوم نیست—وارد روند رویارویی با متهم شوند و گره پرونده را باز کنند.

تمهیدی که هرچند تنوع موقعیت ایجاد می‌کند، اما مرز میان منطق بازجویی و درام‌پردازی را باریک‌تر می‌سازد.

«اعتراف می‌کنم»؛ جنایی یا روان‌شناختی؟ توضیح رسمی سریال، آن را داستان گروه تحقیق و بازجویی معرفی می‌کند که در هر قسمت پرونده‌ای پیچیده را بررسی می‌کنند تا مجرمان خطرناک را وادار به اعتراف کنند. همین عبارت، مسیر اصلی مجموعه را روشن می‌کند: هدف گروه، صرفا پیدا کردن مجرم نیست؛ هدف، گرفتن اعتراف است. در الگوی کلاسیک سریال‌های جنایی، مخاطب در کنار کارآگاه سرنخ‌ها را دنبال می‌کند و با کنار هم گذاشتن شواهد، به پاسخ می‌رسد. اما در «اعتراف می‌کنم»، بخش مهمی از اطلاعات در جریان مواجهه مستقیم با متهم آشکار می‌شود.

شخصیت‌ها می‌کوشند تناقض‌های گفتاری، ترس‌ها، خاطرات و ضعف‌های روانی فرد مقابل را شناسایی کنند و از آن‌ها برای پیش بردن پرونده بهره بگیرند. این رویکرد می‌تواند مهم‌ترین ویژگی سریال باشد. جرم در اینجا فقط یک اتفاق بیرونی نیست؛ نقطه ورود به ذهن انسان است. مخاطب با این پرسش روبه‌رو می‌شود که متهم چگونه برای رفتار خود توضیح می‌سازد، چه چیزی را پنهان می‌کند و در چه لحظه‌ای میان انکار، توجیه و پذیرش قرار می‌گیرد. اما همین رویکرد یک خطر جدی دارد: اعتراف لزوما معادل حقیقت نیست.

فردی که تحت فشار قرار گرفته، ممکن است برای پایان دادن به بازجویی، روایتی را بپذیرد یا بخشی از حقیقت را تغییر دهد. بنابراین، اگر سریال می‌خواهد همچنان در قلمرو جنایی و معمایی باقی بماند، باید میان «اعتراف گرفتن» و «اثبات جرم» تفاوت قائل شود. در غیر این صورت، فرمول هر قسمت به‌تدریج برای مخاطب قابل پیش‌بینی می‌شود: متهم در ابتدا مقاومت می‌کند، گروه تحقیق نقطه ضعف او را پیدا می‌کند و در پایان، اعتراف حاصل می‌شود. در این شرایط، معما جای خود را به انتظار برای لحظه فروپاشی روانی متهم می‌دهد.

از «قاعده بازی» تا «آینه تاریک» قسمت نخست سریال با عنوان «قاعده بازی» مأموریت داشت جهان اثر و قواعد آن را پی‌ریزی کند. در این اپیزود، با اینکه مخاطب در ابتدا اطلاعات چندانی از ابعاد پرونده نداشت، کلیت گروه تحقیق به تصویر کشیده شدند؛ تصمیمی که تمرکز اصلی را بر فضای دایره پرونده‌های ناتمام، هویت مأموران و مناسبات درونی آن‌ها گذاشت. آشنایی تماشاگر با این سازوکار تازه، قلاب روایی مؤثری برای همراهی با قسمت‌های بعد ساخت.

در ادامه و با پخش قسمت‌های دوم، سوم و چهارم («درباره الی»، «خواب زمستانی» و «آینه تاریک»)، با ورود پرونده‌های تازه و بازیگران مهمان، سریال از مرحله معرفی عبور کرد و به سراغ دنیاهای موضوعی متفاوت رفت. با این حال، هم‌زمان یک الگوی ساختاری تکرارشونده نیز شکل گرفت؛ تماشاگر حالا می‌داند پرونده در همان بازه یک‌روزه بسته می‌شود و فردِ حاضر در اتاق بازجویی، بی‌دلیل در کانون اتهام قرار نگرفته است. در چنین موقعیتی، بقای تعلیق اثر مستلزم عبور از پرسش ساده «چه کسی مجرم است؟» و حرکت به سمت چالش‌های پیچیده‌تر است: آیا هر اعترافی معادل تمام حقیقت است؟

آیا گروه تحقیق در مسیر قضاوت خود مصون از خطاست؟ و آیا مقصر، لزوماً تنها یک نفر است؟ حرکت روی همین مرزهای باریک است که به هر اپیزود معنای متفاوتی می‌بخشد؛ چنان‌که در قسمت دوم، ضرورت استراتژیک حضور یک مادر در اتاق بازجویی نمایان می‌شود؛ در قسمت سوم، مفهوم جنایت از کاربرد صرفِ سلاح فراتر رفته و ابعاد نامرئی‌تری می‌یابد؛ و در قسمت چهارم، با بسته نشدن کامل پرونده، این پیام به مخاطب منتقل می‌شود که برخی رازها همچنان باز و ناتمام باقی می‌مانند.

امتیاز سریال در گرو عبور از فرمول با نگاهی به این روند، می‌توان دریافت که «اعتراف می‌کنم» ظرفیت تبدل شدن به اثری فراتر از یک سریال جناییِ معمولی را دارد. هم‌افزایی میان پرونده‌های مستقل، گروه بازیگران ثابت، تیم نویسندگان و تنوع کارگردانان، بستری ایده‌آل برای خلق تجربه‌ای چندلایه فراهم کرده است. این ساختار هوشمندانه، به سریال اجازه می‌دهد تا ضمن حفظ انسجام روایی از طریق لنگرهای ثابت (شخصیت‌های اصلی)، در هر قسمت لحن، زاویه دید و نگاهی متفاوت را تجربه کند. با این حال، تحقق کامل این پتانسیل تنها با جابه‌جایی متهمان و تغییر کارگردانان میسر نیست.

مخاطب هوشمند، در هر اپیزود به دنبال چالشی تازه در ساحت مفاهیمِ «گناه»، «حقیقت» و «اعتراف» است. پرونده‌ها نباید صرفا در گروی یافتن گره‌های روانی متهم به نقطه پایان برسند؛ بلکه باید مخاطب را در مواجهه با کیفیت این اعتراف و اخلاقیات شیوه رسیدن به آن، به تردید و تأمل وادارند. باید دقت داشت، سریال «اعتراف می‌کنم» در چهار قسمت ابتدایی، به‌جای تمرکز بر کشف جنایت، بیشتر بر ساخت روایتی از آن تمرکز دارد. این روایت در فضای بسته اتاق بازجویی شکل می‌گیرد، جایی که شخصیت‌ها تلاش می‌کنند تا به نسخه نهایی حقیقت دست یابند.

با این حال، آینده موفقیت این اثر بستگی به فرار از الگوی تکراری «متهم، فشار، اعتراف» دارد. اگر سریال بتواند این زنجیره را بشکند، تعدد نویسندگان و کارگردانان به نقطه قوت و هویت اصلی آن تبدیل می‌شود؛ اما اگر شکست بخورد، با وجود ایده‌های درخشان، در محدوده‌ همان اتاق بازجویی محبوس خواهد ماند؛ اتاقی که قرار بود مسیر کشف حقیقت باشد، نه بن‌بست آن. فردا با انتشار قسمت جدید این سریال بیشتر می‌توان به تصمیم دست‌اندرکاران پی برد.

منبع: جام جم آنلاین