با وجود گذشت بیش از چهار دهه از شکلگیری و گسترش سینمای اندیشهمحور در ایران، بازنمایی برخی از مهمترین مقاطع تاریخ اسلام همچنان با خلأیی جدی روبهروست؛ بهویژه دوران رسالت پیامبر اکرم(ص) و عصر علمی و تمدنساز امام جعفر صادق(ع). در حالی که سینما و تلویزیون ایران در مقاطع مختلف به سراغ روایتهایی از تاریخ اسلام رفتهاند، سهم روایت مستقیم یا غیرمستقیم از زندگی پیامبر(ص)، فضای اجتماعی مدینه و نهضت علمی امام صادق(ع) همچنان محدود است. مسئله فقط کمبود تولید نیست؛
بلکه پرسش اصلی این است که چرا بخش مهمی از ظرفیتهای دراماتیک، انسانی و تمدنی این دورهها کمتر به زبان تصویر ترجمه شدهاند؟ غیبت یک دوره تاریخی از قاب تصویر تاریخ اسلام سرشار از موقعیتهایی است که از منظر درام، ظرفیت تبدیل شدن به روایتهای جذاب و چندلایه را دارند؛ از شکلگیری جامعه نخستین مسلمانان و مواجهه پیامبر(ص) با مخالفان گرفته تا مناسبات اجتماعی مدینه، گفتوگوهای پیامبر با پیروان ادیان و گروههای مختلف، ماجراهای مربوط به هجرت، جنگها، پیمانها و تصمیمهای سیاسی و اجتماعی.
با این حال، وقتی به کارنامه سینما و تلویزیون ایران نگاه میکنیم، با فاصله قابل توجهی میان این ظرفیت تاریخی و میزان تولیدات نمایشی مواجه میشویم. این فاصله در مورد دوران امام جعفر صادق(ع) حتی محسوستر است؛ دورهای که به دلیل شرایط سیاسی، اجتماعی و علمی خود، میتواند یکی از جذابترین مقاطع تاریخ اسلام برای یک درام تاریخی باشد. عصر امام صادق(ع) فقط دورهای از تاریخ تشیع نیست؛ دورهای است که در آن مباحث علمی، فلسفی، کلامی و اجتماعی در حال شکلگیری و گسترش بود و شاگردان فراوانی در محضر ایشان پرورش یافتند.
چنین فضایی، امکان خلق داستانهایی درباره دانش، مناظره، قدرت، سیاست، اخلاق، جستوجوی حقیقت و مواجهه علم با ساختار قدرت را فراهم میکند؛ موضوعاتی که حتی برای مخاطب امروز نیز قابل لمساند. سایه سنگین خط قرمزها بر جسارت درامنویسان یکی از مهمترین دلایلی که همواره ورود فیلمسازان و نویسندگان به زندگی پیامبر(ص) و ائمه(ع) را دشوار کرده، مسئله نحوه نمایش شخصیتهای مقدس و محدودیتهای مربوط به بازنمایی چهره معصومین است.
این حساسیت از یک سو ریشه در حفظ حرمت و جایگاه اعتقادی این شخصیتها دارد و نمیتوان اهمیت آن را نادیده گرفت، اما از سوی دیگر، اگر این محدودیت به معنای حذف کامل شخصیت اصلی از جهان درام تلقی شود، دست نویسنده و فیلمساز را برای روایت بسیاری از موقعیتهای انسانی میبندد. در حالی که سینما در طول تاریخ راهکارهای متعددی برای مواجهه با چنین محدودیتهایی پیدا کرده است. فیلم «الرساله» به کارگردانی مصطفی عقاد یکی از شناختهشدهترین نمونههاست.
در این فیلم، شخصیت پیامبر(ص) بدون نمایش مستقیم چهره، از طریق زاویه دید، میزانسن، صدا، واکنش شخصیتهای دیگر و تأثیر حضور ایشان بر فضای داستان، به عنصری محوری درام تبدیل میشود. این تجربه نشان میدهد که نشان ندادن الزاماً به معنای نبودن نیست. گاهی میتوان شخصیت اصلی را از طریق تأثیرش بر جهان پیرامون به مخاطب معرفی کرد. مسئله مهم، یافتن زبان سینمایی متناسب با این محدودیتهاست؛ زبانی که هم حرمت شخصیتهای مقدس را حفظ کند و هم اجازه ندهد روایت به یک بازگویی ایستا و خطابهای تبدیل شود.
وقتی قهرمان اصلی میتواند در حاشیه قاب حضور داشته باشد یکی از راههای مؤثر برای عبور از این چالش، استفاده از شخصیتهای پیرامونی است. درام الزاماً به این معنا نیست که قهرمان تاریخی باید تمام مدت در مرکز قاب حضور داشته باشد. گاهی یک شخصیت فرعی میتواند دریچه ورود مخاطب به یک جهان تاریخی باشد و از طریق تجربه شخصی خود، مخاطب را با شخصیت اصلی و فضای اجتماعی دوره آشنا کند. در دوران پیامبر(ص)، شخصیتهایی مانند سلمان فارسی، ابوذر، مقداد، بلال و دیگر یاران پیامبر هرکدام میتوانند محور روایتهایی مستقل باشند.
زندگی این شخصیتها، پیش از رسیدن به نقطه پیوند با پیامبر(ص)، خود داستانهایی از جستوجوی حقیقت، مهاجرت، انتخاب، ایمان و مواجهه با ساختارهای اجتماعی زمانه در خود دارند. همین الگو درباره دوران امام صادق(ع) نیز قابل استفاده است. شاگردان و شخصیتهای علمی پیرامون ایشان، از جمله جابر بن حیان و هشام بن حکم، میتوانند درامهایی مستقل را شکل دهند؛ روایتهایی که در آن، امام(ع) الزاماً به عنوان شخصیت حاضر در تمام صحنهها ظاهر نمیشود، بلکه اندیشه و مکتب او در ساختار داستان جریان پیدا میکند.
در چنین رویکردی، مخاطب به جای آنکه صرفاً با یک شخصیت تاریخی روبهرو شود، وارد یک «جهان تاریخی» میشود. تجربههای موفق؛ وقتی تاریخ توانست مخاطب را با خود همراه کند سینما و تلویزیون ایران پیش از این نیز نشان دادهاند که مخاطب ایرانی با روایتهای تاریخی و مذهبی بیگانه نیست. آثاری مانند «مختارنامه» و «ولایت عشق» توانستند بخشهایی از تاریخ اسلام را به روایتهایی تلویزیونی تبدیل کنند که علاوه بر مخاطب عام، در حافظه فرهنگی جامعه نیز ماندگار شدند. نکته قابل تأمل در بسیاری از این تجربهها، توجه به شخصیتپردازی و روایت از زاویهای انسانی است.
مخاطب با یک شخصیت تاریخی ارتباط برقرار نمیکند چون صرفاً تاریخ او را میشناسد؛ ارتباط زمانی شکل میگیرد که دغدغه، انتخاب، ترس، تردید، فداکاری یا مسئله اخلاقی او را درک کند. به همین دلیل، شاید یکی از مهمترین درسهای تجربه آثار تاریخی موفق این باشد که برای جذب مخاطب، صرفاً نباید «اتفاق تاریخی» را بازسازی کرد؛ بلکه باید «انسان درون آن اتفاق» را پیدا کرد. مشکل فقط نبود سوژه نیست؛ مسئله فیلمنامه است گاهی تصور میشود علت کمبود آثار درباره پیامبر(ص) یا امام صادق(ع)، نبود داستان و سوژه مناسب است؛ در حالی که مشکل دقیقاً برعکس است.
منابع تاریخی و روایی فراوانی وجود دارد و مسئله اصلی، انتخاب درست سوژه و تبدیل آن به فیلمنامه است. یک اثر تاریخی زمانی موفق خواهد بود که میان «وفاداری به تاریخ» و «ضرورتهای درام» تعادل ایجاد کند. اگر اثر فقط به بازگویی اطلاعات تاریخی محدود شود، به یک بازسازی آموزشی تبدیل خواهد شد و اگر برای جذابیت درام از اصول تاریخی فاصله بگیرد، با اعتراض مخاطبان و کارشناسان مواجه میشود. راه حل، پژوهش عمیق پیش از نگارش فیلمنامه است؛
پژوهشی که فقط به جمعآوری اطلاعات تاریخی محدود نشود، بلکه روابط اجتماعی، زبان، مناسبات قدرت، سبک زندگی، اقتصاد، پوشش، معماری و فرهنگ دوره را نیز بررسی کند. در چنین شرایطی، نویسنده میتواند به جای آنکه تاریخ را برای مخاطب «تعریف» کند، آن را «زندگی» کند و به مخاطب نشان دهد. عصر صادقی؛ گنجینهای برای درامهای علمی و سیاسی دوران امام جعفر صادق(ع) از این منظر یک گنجینه تقریباً دستنخورده است. این دوره را میتوان بستری برای روایت مواجهه علم و قدرت، شکلگیری مکاتب فکری، مناظرات علمی، اختلافات سیاسی و اجتماعی و تلاش برای حفظ یک جریان فکری در شرایطی پیچیده دانست.
درامهایی با محوریت یک شاگرد جوان، یک دانشپژوه، یک مناظرهکننده یا حتی فردی که در ابتدا با مکتب امام صادق(ع) مخالف است، میتواند مخاطب را به این جهان وارد کند. چنین داستانی لزوماً نیازمند ساخت شهرهای عظیم و بازسازی دهها میدان جنگ نیست. حتی یک اتاق درس، یک خانه، یک بازار یا یک مجلس مناظره میتواند محل وقوع یک درام جدی باشد؛ به شرط آنکه شخصیتها و تعارضهای داستان بهدرستی طراحی شده باشند. اتفاقاً یکی از ظرفیتهای مهم عصر صادقی همین است؛ تبدیل اندیشه به درام. مناظره میتواند به اندازه یک صحنه اکشن پرتنش باشد؛
اگر نویسنده بداند مسئله چیست و دو طرف چه چیزی را از دست خواهند داد. دوقطبی پرهزینه تولید؛ میان پروژههای عظیم و سکوت یکی دیگر از موانع جدی، تصور رایج درباره هزینه ساخت آثار تاریخی و مذهبی است. در بسیاری از موارد، وقتی صحبت از ساخت اثری درباره صدر اسلام میشود، ذهن مدیران تولید به سمت پروژههایی عظیم با دکورهای گسترده، لشکرکشی، لباسهای پرهزینه، بازسازی شهرها و تعداد زیادی بازیگر میرود. طبیعی است که چنین پروژههایی نیازمند بودجههای سنگین و زمان طولانی هستند؛ اما همه روایتهای دینی و تاریخی الزاماً به چنین ابعادی نیاز ندارند.
میتوان داستانی درباره یک انتخاب اخلاقی، یک مناظره، یک سفر، یک رابطه شاگرد و استاد یا یک بحران اجتماعی را با هزینهای بهمراتب کمتر ساخت. مسئله اینجاست که نگاه «یا پروژه عظیم یا هیچ» باعث شده است که میان تولیدات بسیار پرهزینه و سکوت کامل، فضای چندانی برای پروژههای متوسط و کمهزینه باقی نماند. این در حالی است که نسل جدید مخاطبان الزاماً برای ارتباط با یک مضمون تاریخی به بازسازی عظیم و پرخرج نیاز ندارد؛ گاهی یک داستان انسانی دقیق، بازیهای خوب و طراحی هنری باورپذیر میتواند بسیار مؤثرتر باشد. پیامبر اخلاق؛
فراتر از روایت جنگها و حوادث یکی از مهمترین فرصتهای از دسترفته در بازنمایی پیامبر اسلام(ص)، تمرکز بیش از حد بر مقاطع پرحادثه تاریخ و کمتوجهی به ابعاد روزمره و انسانی زندگی ایشان است. برای مخاطب امروز، تصویر پیامبری که درباره عدالت، همزیستی، کرامت انسان، خانواده، رفتار با مخالفان، مسئولیت اجتماعی و اخلاق سخن میگوید، میتواند به اندازه روایت یک واقعه تاریخی جذاب باشد. حتی شاید در جهان امروز، این وجه از شخصیت پیامبر(ص) بیش از هر زمان دیگری قابلیت ارتباط با مخاطب جهانی داشته باشد.
اگر سینما قرار است تصویری از پیامبر اسلام به جهان ارائه کند، چرا این تصویر نباید بر مفاهیمی مانند مهربانی، عقلانیت، گفتوگو، عدالت و کرامت انسانی متمرکز شود؟ اینها مفاهیمی هستند که محدود به یک جغرافیا و دوره تاریخی نیستند و میتوانند مخاطب غیرمسلمان را نیز با جهان اخلاقی شخصیت اصلی درگیر کنند. ضرورت عبور از شعار به زیباییشناسی یکی از آسیبهای آثار دینی و تاریخی، خطر تبدیل شدن روایت به خطابه است.
وقتی فیلمساز به جای ساختن موقعیت داستانی، پیام موردنظر خود را مستقیماً به زبان شخصیتها بیان میکند، مخاطب احساس میکند در حال تماشای یک سخنرانی است، نه یک فیلم. سینما پیش از آنکه ابزار انتقال پیام باشد، هنر روایت و تصویر است. اگر قرار است مفهوم عدالت به مخاطب منتقل شود، بهتر است مخاطب با موقعیتی مواجه شود که در آن یک شخصیت مجبور به انتخاب میان منفعت شخصی و عدالت است؛ اگر قرار است مفهوم مدارا مطرح شود، بهتر است یک تعارض واقعی میان دو گروه شکل بگیرد و مخاطب نتیجه رفتار شخصیتها را ببیند. این تفاوت میان «گفتن» و «نشان دادن» است؛
تفاوتی که میتواند یک اثر تاریخی را از یک محصول شعاری جدا کند. مخاطب امروز را نباید دستکم گرفت یکی دیگر از ضرورتهای بازگشت به تاریخ اسلام، تغییر نگاه به مخاطب است. مخاطب امروز، بهویژه نسل جوان، با حجم گستردهای از تولیدات جهانی مواجه است و استانداردهای روایی و بصری متفاوتی را تجربه کرده است. بنابراین نمیتوان انتظار داشت صرفاً به دلیل مذهبی یا تاریخی بودن یک اثر، مخاطب با آن همراه شود. داستان باید جذاب باشد، شخصیتها باید چندلایه باشند و تعارض باید واقعی به نظر برسد. مخاطب جوان میتواند با یک شخصیت تاریخی همراه شود، اگر دغدغه او را بفهمد؛
حتی اگر این شخصیت هزاران سال پیش زندگی کرده باشد. در مقابل، اگر شخصیتها فقط حامل پیام باشند و هیچ ویژگی انسانی و دراماتیکی نداشته باشند، فاصله مخاطب با اثر افزایش پیدا میکند. از تاریخ به امروز؛ راهی برای جهانی شدن سینمای دینی ایران برای جهانی شدن الزاماً نیازمند روایتهایی نیست که صرفاً مخاطب مسلمان را هدف قرار دهند. اتفاقاً اگر فیلمساز بتواند از دل تاریخ اسلام، مسئلهای انسانی و جهانی استخراج کند، امکان ارتباط با مخاطب بینالمللی بیشتر خواهد شد.
مفهومی مانند عدالت، رابطه علم و قدرت، آزادی اندیشه، کرامت انسان، مدارا با مخالف، مسئولیت اجتماعی یا جستوجوی حقیقت، میتواند نقطه اتصال یک روایت تاریخی با مخاطب امروز باشد. در این صورت، تاریخ اسلام دیگر صرفاً موضوع یک فیلم تاریخی نیست؛ بلکه بستری برای طرح پرسشهای معاصر است. سینمای ایران و یک گنجینه هنوز کشفنشده غیبت پررنگ پیامبر(ص) و عصر امام صادق(ع) از سینما و تلویزیون را نمیتوان تنها به یک عامل نسبت داد.
محدودیتهای اجرایی و ملاحظات اعتقادی، هزینه تولید، دشواری پژوهش، حساسیتهای اجتماعی، کمبود فیلمنامههای قدرتمند و نگرانی از واکنش مخاطبان، مجموعهای از عواملی هستند که در کنار یکدیگر این خلأ را ایجاد کردهاند. با این حال، همین مجموعه چالشها نباید بهانهای برای کنار گذاشتن این حوزه باشد. تاریخ اسلام آنقدر شخصیت، تعارض، داستان و موقعیت دراماتیک دارد که میتوان دهها فیلم و سریال متفاوت از دل آن استخراج کرد؛ بدون آنکه همه آثار شبیه یکدیگر باشند.
شاید زمان آن رسیده باشد که سینمای ایران از دوگانه «اثر عظیم تاریخی» و «عدم تولید» عبور کند و به سراغ روایتهای متنوع، شخصیتمحور و انسانی برود. پیامبر اسلام(ص) فقط یک شخصیت تاریخی نیست؛ میتوان او را در قاب سینما به عنوان نماد اخلاق، مهربانی، عقلانیت و گفتوگو به مخاطب معرفی کرد. عصر امام صادق(ع) نیز فقط یک مقطع مذهبی نیست؛ جهانی از علم، اندیشه، مناظره و مواجهه با قدرت است. اگر سینما بتواند این جهان را از پشت دیوار شعار بیرون بیاورد و به زبان داستان، شخصیت و تصویر ترجمه کند، شاید یکی از بزرگترین گنجینههای روایی فرهنگ اسلامی دوباره کشف شود؛
گنجینهای که نه فقط برای مخاطب ایرانی، بلکه برای مخاطب امروز جهان نیز حرفهای تازهای برای گفتن دارد. انتهای پیام /
منبع: خبرگزاری میزان