چرا «امر نو» و «نوآوری» یکی نیستند؟ / تغییر دگرگون ساز حاصل ترکیب امر نو و نوآوری/ نوآوری های تازه در هوش مصنوعی و تاریخ اندیشه چگونه خلق می‌شوند؟

ساده‌ترین پیام، همین تمایز میان «امر نو» (Novelty) و «نوآوری» (Innovation) است. اما پیام عمیق‌تری که امیدوارم برخی افراد با آن درگیر شوند، مسئله توپولوژیکِ این است که چگونه هم امر نو و هم نوآوری به روش‌های گوناگون، فضاهای جدیدی خلق می‌کنند که تکامل می‌تواند در درون آن‌ها عمل کند.

گروه اندیشه: این مصاحبه به واکاوی اندیشه‌های داگلاس اِروین، دیرین‌زیست‌شناس برجسته و نویسنده کتاب «ریشه‌های امر نو» که در ۸ مه ۲۰۲۶ سایت NAUTILUS منتشر شده، می‌پردازد. مصاحبه شونده در گفتار خود، مرزهای مفهومی میان «امر نو» (Novelty) و «نوآوری» (Innovation) را در دو ساحت زیست‌شناسی تکاملی و فرهنگ انسانی بازتعریف می‌کند.

اروین با نقد خلط رایج میان این دو مفهوم—که در علوم تجربی به برج بابل مفهومی منجر شده—استدلال می‌کند که «امر نو» صرفاً پدیدار شدن یک صفت یا اختراع جدید است، در حالی که «نوآوری» زمانی رخ می‌دهد که آن عنصر نو در یک بستر اکولوژیک یا اقتصادی به موفقیت، تثبیت و دگرگونی ساختاری دست یابد. وی با اشاره به نمونه‌هایی چون وقفه تاریخی تسلط گیاهان علفی، موجود معماگونه «تولی‌مونستروم»، و مفهوم «پتانسیل‌سازی ژنتیکی»، نشان می‌دهد که تحولات واقعی نه از طریق فرمول‌های ساده ریاضی یا جهش‌های فناوری، بلکه از رهگذر خلق «فضاهای جدید و ناتعریف‌شده» رخ می‌دهند.

اروین تأکید می‌کند که چه در تکامل داروین و چه در تحولات مدرن نظیر هوش مصنوعی، ارزش بنیادین نه در ابزارها و داده‌های خام، بلکه در چارچوب‌های فکری و ساختارهای مفهومی جدیدی نهفته است که افق‌های تازه‌ای را برای اندیشیدن و زیستن می‌گشایند. ترجمه این گفت و گو را در ادامه می خوانید:

مقدمه: کریستین فرنچ: داگلاس اِروین، دیرین‌زیست‌شناس، در مقدمه کتاب جدید خود با عنوان «ریشه‌های امر نو» می‌نویسد: «نوظهوری‌های تکاملی فراوان‌اند.» گیاهان علفی (چمن‌ها) را در نظر بگیرید. آن‌ها میلیون‌ها سال است که قاره‌ها را با فرشی موج‌دار از رنگ‌های سبز، آبی و قهوه‌ای پوشانده‌اند. آن‌ها چنان موفق بوده‌اند که اکوسیستم‌های سراسر سیاره را کاملاً تغییر داده‌اند و نه تنها زیستگاه‌های قاره‌ای، بلکه اقلیم منطقه‌ای را دستخوش تغییر کرده‌اند. اما زمان زیادی طول کشید تا این گیاهان به چنین تسلطی دست یابند.

آن‌ها نخستین بار ۵۵ میلیون سال پیش پدیدار شدند و تا مدت‌ها پس از آن، از نظر اکولوژیک هیچ اهمیت و جایگاهی نداشتند. آن‌ها در ابتدا صرفاً یک «پدیده نو» بودند و بسیار بعدتر به موفقیت چشمگیری رسیدند؛ میان این دو مرحله یک وقفه و زمانِ انتظار طولانی وجود داشت.

به عقیده اروین، این موضوع مهم‌تر از آن چیزی است که در نگاه نخست به نظر می‌رسد. امروز بسیاری از دانشمندان «پدیده نو» (Novelty) را با «نوآوری» (Innovation) یکی می‌دانند و این مسئله، فهم و مطالعه ما از تکامل را با چالش مواجه می‌کند. اروین میان این موضوع و شباهت آن با نگاه مورخان اقتصاد به تفاوت میان «اختراع» و «نوآوری» دست به شباهت‌سازی می‌زند؛ اختراع چیزی است که ثبت گواهی‌نامه (پتنت) می‌شود، اما نوآوری چیزی است که همه‌گیر شده و اقتصادهای جهانی را دگرگون می‌سازد.

اروین پیشنهاد می‌کند که «امر نوِ واقعی» صرفاً یک عنصر جدید اضافه نمی‌کند، بلکه آنچه را که «امکان‌پذیر» است از نو ساختاردهی می‌کند. برای نمونه، گیاهان علفی زمین را به طور بنیادی تغییر دادند و امکانات تکاملی جدیدی را گشودند که پیش از آن‌ها وجود نداشت؛ آن‌ها تکامل حیوانات چرنده را پیش بردند و شاید حتی اجداد انسان را به اتخاذ قامت ایستاده ترغیب کردند.

اروین کتاب‌های پرطرفدار متعددی درباره دوره‌های تحول‌آفرین در تاریخ تکامل نوشته است، از جمله انقراض دسته‌جمعی پایان دوره پرمیان و انفجار کامبرین—اولی یک فروپاشی فاجعه‌بار و دومی فوران خیره‌کننده تنوع زیستی. کتاب جدید او به ایده‌ای انتزاعی‌تر می‌پردازد: چه چیزی باعث می‌شود یک پدیده در زیست‌شناسی و فرهنگ انسانی به معنای واقعی کلمه «تحول‌آفرین» شود؟

من با اروین درباره منشأ امر نو، «کتابخانه بابل» خورخه لوئیس بورخس، و اینکه چرا او باور ندارد که یک معادله واحد بتواند امر نو و نوآوری را در میان رشته‌های مختلف توصیف کند، گفت وگو کردم.

استدلال اصلی شما این است که «امر نو» و «نوآوری» دو مقوله بسیار متفاوت هستند، اما غالباً با هم خلط می‌شوند. چرا این تفکیک اهمیت دارد؟

در سال ۲۰۱۵، ما نشستی در مؤسسه سانتافه درباره «امر نو» داشتیم. نخستین چیزی که هم‌برگزارکننده نشست ساعت ۹ صبح روز چهارشنبه گفت، این بود که قرار نیست درباره تعاریف «امر نو» یا «نوآوری» بحث کنیم! آن نشست به آشوب کشیده شد، چون هیچ‌کس نمی‌دانست دیگری درباره چه چیزی صحبت می‌کند؛ همه این دو واژه را به جای یکدیگر به کار می‌بردند. یک برج بابل واقعی حول این دو کلمه شکل گرفته بود.

یکی از چیزهایی که هنگام کار روی کتاب متوجه شدم این بود که مردم به روش‌های گوناگونی از این دو واژه استفاده کرده‌اند. برای زیست‌شناسان تکوینی، امر نو در ۲۰ سال گذشته به معنای منشأ «صفت‌های جدید» بوده است [فک مهره‌داران، بال حشرات، و تخم آمنیوتی همگی صفت‌های ریخت‌شناختی یا آناتومیک متمایز و ارثی هستند که می‌توان آن‌ها را در تحلیل‌های تبارشناختی تعریف، مشاهده و مقایسه کرد]. اما برای دیرین‌شناسان، امر نو به نحوه تثبیت چیزها مربوط می‌شود که یک پرسش اکولوژیک یا محیطی است، نه تکوینی.

از همان ابتدا، زیست‌شناسان تکوینی و زیست‌شناسان تکاملی به مسئله امر نو به گونه‌ای متفاوت می‌نگرند. سپس وقتی اثر جوئل موکیر، اقتصاددان دانشگاه نورث‌وست، را درباره نوآوری فناوری می‌خواندم، جرقه‌ای در ذهنم زده شد. دهه‌هاست که مورخان اقتصاد درباره تفاوت اختراع و نوآوری صحبت می‌کنند—اختراع چیزی است که می‌توانید گواهی ثبت آن را بگیرید، و نوآوری چیزی است که می‌توانید از آن پول درآورید. متوجه شدم همین اتفاق در زیست‌شناسی هم می‌افتد.

زیست‌شناسان تکاملی اهمیت می‌دهند که چه زمانی یک چیز موفق می‌شود، در حالی که زیست‌شناسان تکوینی فقط به نحوه شکل‌گیری چیزها اهمیت می‌دهند. و یکی از چیزهایی که از دهه ۸۰ میلادی کشف کرده‌ایم این است که اغلب گسستی میان ظهور یک پدیده نو و موفق شدن آن رخ می‌دهد—موضوعی که پیامدهای فراوانی دارد.

شما داستان «تولی‌مونستروم» (هیولای تولی) را روایت می‌کنید؛ موجودی ماقبل تاریخی و عجیب که بدنی حلزون‌مانند، خرطومی بلند با دو چنگال در انتها، باله‌هایی در پشت، و چشم‌هایی در دو سرِ مجموعه‌ای از برآمدگی‌های عجیب در میانه‌اش دارد. تولی‌مونستروم درباره ماهیت «امر نو» چه چیزی به ما می‌گوید؟

این موجود قطعاً یک ریخت‌شناسی نو و بی‌سابقه دارد، و شدت این نوظهوری از این حقیقت پیداست که هیچ‌کس نمی‌تواند بر سر طبقه‌بندی آن به توافق برسد! هر چند سال یک‌بار مقاله دیگری درباره نحوه طبقه‌بندی تولی‌مونستروم منتشر می‌شود. این موجود نوعی «تست رورشاخ» برای زیست‌شناسان است، چون افراد معمولاً همان چیزی را می‌بینند که بهتر از همه می‌شناسند؛ اگر روی نرم‌تنان مطالعه کنید، آن را نرم‌تن می‌بینید و اگر روی کرم‌های حلقوی تحقیق کنید، آن را کرم حلقوی می‌دانید.

همچنین به شما نشان می‌دهد که تا چه حد ممکن است گسست‌ها و شکاف‌هایی در تکامل رخ دهد—همان چیزی که داروین دوست نداشت. هیچ موجودی نزدیک به تولی‌مونستروم وجود ندارد و ما نمی‌توانیم به راحتی آن را به چیز دیگری ربط دهیم. البته در نهایت آنچه رخ خواهد داد این است که سنگواره‌های جدیدی پیدا می‌شوند که احتمالاً جایگاهی برای آن در «شیل برگس» پیدا می‌کنند. بسیاری از موجودات شیل برگس نیز تا مدت‌ها بدون طبقه‌بندی بودند تا اینکه کشف‌های جدید تکلیف آن‌ها را روشن کرد.

شما در کتاب می‌نویسید ارنست مایر، زیست‌شناس تکاملی بسیار تأثیرگذار قرن بیستم، باور داشت تغییرات رفتاری یکی از نیروهای محرک پسِ امر نو هستند؛ نوعی پیش‌سازگاری برای آن. خودِ این تغییرات رفتاری از کجا نشأت می‌گیرند؟

مایر بر این باور بود که هر تغییری در کارکرد، تغییری در شکل و فرم ایجاد می‌کند؛ او در این مسیر از داروین پیروی می‌کرد. تغییرات رفتاری از فرصت‌های جدید در محیط ناشی می‌شوند. برای فنچ‌های داروین، با تغییر اقلیم، اندازه دانه‌ها تغییر می‌کند و تغییر رفتار این است که فنچ‌ها تلاش می‌کنند با دانه‌های متفاوت کنار بیایند.

گروهی از زیست‌شناسان تکاملی استدلال می‌کنند که تغییرات رفتاری پیش از تغییرات ریخت‌شناختی یا تکوینی رخ می‌دهند. این قطعاً یک احتمال است، اما در پیشینه سنگواره‌ای، شناسایی آن در اکثر موارد بسیار دشوار است. یکی از نمونه‌های خوب در پیشینه سنگواره‌ای این است که فیل‌ها و برخی دیگر از حیوانات چرنده، تغذیه خود را از برگ‌خواری به چرای علف تغییر دادند و به دندان‌هایی با تاج بلندتر نیاز پیدا کردند، اما آن‌ها این تغییر رفتاری را پیش از آنکه دندان‌هایشان با غذای جدید تطبیق یابد، انجام دادند.

در کتاب این پرسش را مطرح می‌کنید که آیا در تاریخ حیات، ما به مرور زمان به سمت سازگارتر شدن، قدرتمندتر شدن و بهتر شدن حرکت کرده‌ایم؟ پاسخ شما به این پرسش چیست؟

تا زمانی که انقراض دسته‌جمعی بعدی فرابرسد! منظورم این است که بازوپایان ۲۷۰ میلیون سال پیش بسیار موفق بودند، و دیlineسورها هم ۷۰ میلیون سال پیش در اوج قدرت خود بودند.

یکی از مفاهیم کلیدی که معرفی می‌کنید «پتانسل‌سازی» (Potentiation) است؛ رویدادهای تکاملی کوچکی که «فضاهای کاملاً جدیدی» را می‌گشایند و زمینه را برای یک امر نو در آینده فراهم می‌کنند. می‌توانید یک مثال بزنید؟

در بیشتر موجودات، منطقه‌ای درست در بالاGroup تسلسل کدگذاری یک ژن روی رشته DNA حاوی یک «پروموتور» است و در نزدیکی آن چیزی به نام «افزون‌گر نزدیک» قرار دارد. وقتی افزون‌گر فعال می‌شود، به پروموتور دستور می‌دهد که خواندن ژن را آغاز کند. اما در جانوران پیچیده، افزون‌گرها می‌توانند فاصله زیادی با خود ژن داشته باشند—ده‌ها هزار تسلسل آن‌طرف‌تر. به این‌ها «افزون‌گر دوردست» می‌گویند و به این تسلسل کدگذاری اجازه می‌دهند تا در جاهای مختلفی استفاده شود. به جای ضرب کردن تعداد ژن‌ها که طولانی هستند، شما تعداد افزون‌گرها را که کوتاه هستند ضرب می‌کنید؛ بنابراین از نظر انرژی کم‌هزینه‌تر و کارآمدتر است.

همه جانوران افزون‌گر دوردست دارند، اما اسفنج‌ها، عروس‌های دریایی، کرم‌های پهن و مرجان‌ها—جانوران به‌اصطلاح «پایین‌تر»—از آن‌ها استفاده نمی‌کنند. آن‌ها وجود دارند و ۶۰۰ میلیون سال است که آن‌ها را دارند، اما هرگز متوجه نشدند به چه دردی می‌خورند تا اینکه جانوران «تقارن دوطرفه» پدید آمدند. مهره‌داران، نرم‌تنان و هر آنچه پیچیده‌تر است، همواره از افزون‌گرهای دوردست استفاده می‌کنند. چه مگس باشید چه پستاندار، داشتن این افزون‌گرها کمک‌کننده است. این نمونه‌ای از پتانسیل‌سازی است؛ جایی که چیزی پدید می‌آید، اما تا مراحل بعدی به یک «امر نو» تبدیل نمی‌شود.

آیا رویدادهای پتانسیل‌سازی را می‌توان پیش از ظهوریِ امر نویی که زمینه‌ساز آن می‌شوند، شناسایی کرد؟

خیر. این یکی دیگر از دلایل تمایز میان «امر نو» و «نوآوری» است. اگر امر نو تغییری در یک صفت باشد (مانند شکل بال)، آن‌ها را می‌توان بدون دانستن اینکه آیا این تغییر موفقیت‌آمیز است یا خیر، شناسایی کرد. همین امر در مورد اختراع انسانی نیز صادق است. بسیاری از اختراعات در فناوری هرگز به سودآوری نمی‌رسند؛ شما پتنت آن‌ها را می‌گیرید اما ۱۰، ۵۰ یا ۱۰۰ سال بعد به درآمد می‌رسید. پتنت به این دلیل اعطا نمی‌شود که یک فناوری جدید موفق است، بلکه به این دلیل اعطا می‌شود که آن فناوری «نو» است. این همان طرز تفکری است که می‌خواهم مردم در زیست‌شناسی هم به آن بیندیشند.

در کتاب جدیدتان، «کتابخانه بابل» نوشته خورخه لوئیس بورخس را توصیف می‌کنید. در این کتابخانه هر کتاب ممکنی وجود دارد، از جمله زندگی‌نامه افرادی که هرگز زیست نکرده‌اند، بخش‌هایی از جنگ و صلح تولستوی، کتاب‌هایی که فقط از حرف M تشکیل شده‌اند، و نسخه‌هایی از کتاب خود شما! اما می‌نویسید که در مدل کتابخانه بورخس به عنوان مدلی از تکامل، یک باگ و اختلال وجود دارد. آن اختلال چیست؟

مردم اغلب از کتابخانه بورخس به عنوان استعاره‌ای برای «کتابخانه مندل» (مجموعه تمام تسلسل‌های ممکن DNA) استفاده کرده‌اند؛ جایی که بیشتر تسلسل‌ها بی‌معنی هستند و تنها بخش کوچکی نشان‌دهنده موجودات زنده کارآمدند. انتخاب طبیعی برای عمل کردن نیاز به «تنوع» دارد و کتابخانه بورخس دارای تنوع است، اما هیچ «نقشه‌ای» ندارد. همان‌طور که خود بورخس اشاره کرده، نقشه کتابخانه او، خودِ همان کتابخانه است! هیچ راهی برای خلاصه کردن آن وجود ندارد. اتاقی وجود ندارد که تمام نسخه‌های مختلف جنگ و صلح را که اندکی در رفتار پرنس بولکونسکی و ناتاشا تفاوت دارند، کنار هم داشته باشد.

یک نسخه از جنگ و صلح کنار یک رمان جنایی از باربارا پیم و کنار نمایشنامه‌ای از شکسپیر قرار دارد. اختلال این است که شما نمی‌توانید هیچ‌چیزی را پیدا کنید! انتخاب طبیعی در این سناریو کار نمی‌کند چون نمی‌تواند در آن مسیریابی کند. تکامل از طریق انتخاب طبیعی به فضاها و توپولوژی نیاز دارد.

شما پیشنهاد می‌کنید پویایی‌های زیربناییِ «امر نو» و «نوآوری» به یک اندازه بر تکامل زیستی، زبان، فرهنگ و فناوری انسانی اطلاق می‌شوند. آیا اصل واحدی وجود دارد که این حوزه‌های مختلف را متحد کند؟

در کتاب، امکانات متفاوتی برای اینکه یک نظریه درباره امر نو و نوآوری چه شکلی خواهد داشت ارائه می‌دهم. در یک انتها، هیچ نظریه‌ای وجود ندارد؛ صرفاً طبیعی است و فقط داستان‌هایی از اتفاقاتی است که در تاریخ حیات رخ می‌دهد—یعنی تاریخ طبیعی. در انتهای دیگر (که برخی از همکارانم در مؤسسه سانتافه با آن موافق‌اند)، این ایده وجود دارد که یک فرمول ریاضی زیربنای نظریه امر نو و نوآوری است. و من فکر نمی‌کنم هیچ‌یک از این دو حالت افراطی درست باشند. چارچوبی مفهومی برای تمایز میان امر نو و نوآوری و شناسایی پتانسیل‌سازی وجود دارد که در اندیشیدن به مسئله مفید است، بدون اینکه نیازی به یک فرمول جهانی باشد.

من فیزیک‌دان نیستم، دیرین‌شناسم. اگر فیزیک‌دان بودم، فکر می‌کردم معادلاتی برای امر نو و نوآوری وجود دارد. دوستان فیزیک‌دان زیادی دارم؛ فکر می‌کنم دچار توهم هستند، اما در عین حال انسان‌های فوق‌العاده‌ای هستند!

در کتاب می‌نویسید ما ممکن است سهم فناوری را در انقلاب علمی بیش از حد برآورد کنیم، در حالی که سهم ابزارهای فکری و داربست‌های مفهومی نادیده گرفته می‌شود. آیا باور دارید این موضوع برای سایر دوره‌های تحولات بزرگ نیز صادق است؟ اینکه تمایل داریم جهش‌های پارادایمی را به فناوری نسبت دهیم، در حالی که مفاهیم و ایده‌ها شکل‌دهندگان اصلی هستند؟

این تا حدی شبیه مسئله تولی‌مونستروم است، چون من بسیار بیشتر به تاریخ ایده‌ها جذب می‌شوم تا تاریخ فناوری. من منکر پیشرفت‌های خیره‌کننده فناوری که در علوم مفید بوده‌اند نیستم، اما شیوه‌های جدید اندیشیدن به امور نیز به همان اندازه مفید بوده‌اند. نقل‌قول فوق‌العاده‌ای وجود دارد که هم به یک زیست‌شیمی‌دان مجارستانی و هم به آرتور شوپنهاور فیلسوف آلمانی نسبت داده شده است؛ هر دو ظاهراً گفته‌اند بخش سختِ علم این است که آنچه را همه می‌بینند ببینی، اما به چیزی بیندیشی که هیچ‌کس به آن نیندیشیده است. من این نقل‌قول را در اوایل دوران تحصیلات تکمیلی پیدا کردم و این رویکرد همواره با من مانده است. داروین هیچ فناوری جدیدی نداشت.

اما او قطعاً داده‌های دست‌اول بیشتری نسبت به بسیاری از افراد پیش از خود جمع‌آوری کرد.

او داده‌های زیادی داشت، اما کارل لینه هم همین‌طور بود، و احتمالا بوفون داده‌های بیشتری نسبت به داروین داشت. داروین شبکه فوق‌العاده‌ای از افرادی داشت که به آن‌ها در سراسر جهان نامه می‌نوشت و آن‌ها درباره کبوترها و همه چیز داده جمع‌آوری می‌کردند، چون کنجکاوی سیرناپذیری داشت. اما آنچه او به آن «می‌اندیشید» باعث ایجاد آن تفاوت شد.

آیا چارچوب شما حرفی درباره این دارد که آنچه امروز با هوش مصنوعی رخ می‌دهد، آیا یک «امر نوِ واقعی» است یا یک «نوآوری»؟

جایگزین کردن برنامه‌نویسان و پولسازی برای گوگل و متا به این دلیل که مردم وب را به گونه‌ای متفاوت جستجو می‌کنند یک چیز است، اما این‌ها دستاوردهای واقعاً نویی به آن معنایی که برخی متخصصان هوش مصنوعی ادعا می‌کنند نیستند.

اما جنبه‌هایی از هوش مصنوعی واقعاً نو به نظر می‌رسند. به نظر می‌رسد آن‌ها به این معنا در حال ایجاد «نوآوری» هستند که فضاهایی را خلق می‌کنند که (همان‌طور که در کتاب توصیف کرده‌ام) قابل پیش‌بینی نبوده‌اند. بنابراین مسئله فقط این نیست که کاری را که ما قبلاً انجام می‌دادیم سریع‌تر انجام می‌دهند، بلکه به نظر می‌رسد کارهایی انجام می‌دهند که پیش از این امکان‌پذیر نبوده است. این جنبهٔ واقعاً نوِ آن است. اما من آن‌قدر درباره آن نمی‌دانم که بگویم آیا این ادعا واقعاً درست است یا خیر.

اگر بخواهم فقط یک چیز را از کتاب شما درک کنم و کنار بگذارم، دوست دارید آن یک چیز چه باشد؟

منبع: خبرآنلاین