پس‌لرزه‌های تراژدی نپال؛ یافته‌ها و آموزه‌ها

تراژدی اخیر در نپال و منطقه مرزی نپال و تبت را نمی‌توان صرفا یک حادثه عادی از حوادث طبیعی ویرانگر در منطقه هیمالیا دانست. در چند روز گذشته، هزاران نفر جان خود را از دست داده‌ یا مفقود شده‌اند و شمار قربانیان همچنان در حال افزایش است. اما همچنان‌که تصاویر آن نشان می‌دهد، اهمیت این حادثه فراتر از مصیبت ظاهری و تعداد قربانیان و حجم خسارت‌های آن است. با تحولات عظیم اقلیمی ما در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که هر فاجعه طبیعی باید با موشکافی عمیق مطالعه شود؛ نه‌فقط برای یافتن «علت» حادثه، بلکه برای شناخت زنجیره علّی، سازوکار اثرگذاری، عوامل تشدیدکننده و نقاط شکست

سیستم‌های انسانی و طبیعی.

آنچه در نپال رخ داده، نمونه‌ای هشداردهنده از همین پیچیدگی است: سقوط انباشته عظیم یخ و سنگ از ارتفاعات هیمالیا، برخورد آن با بستر رودخانه، ایجاد انسداد موقت، آزاد‌شدن ناگهانی آب و آوار‌ و سپس حرکت موجی از گل، سنگ، آب و بقایای طبیعی و انسانی در دره‌های باریک. سطح آب رودخانه تریشولی در مدت کوتاهی حدود ۹ متر افزایش یافت و سیلاب، روستاها، پل‌ها، جاده‌ها و تأسیسات زیرساختی را در مسیر خود از بین برد. بنابراین، تراژدی نپال را باید نه یک «حادثه منفرد»، بلکه یک زنجیره فاجعه‌زا از برهم‌کنش چند نیروی طبیعی و انسانی دانست.

در این یادداشت به برخی از یافته‌ها و آموزه‌های این فاجعه اشاره خواهد شد. با در نظر گرفتن احتمال ظهور پدیده ال‌نینو در پاییز سال جاری و به منظور پیشگیری از حوادث غیرمترقبه آن در ایران توجه مسئولان و کارشناسان به برخی از آموزه‌های زیر ضروری به نظر می‌رسد:

۱. زلزله خبری: زلزله‌ای با منشأ درونی در کار نبود‌

شاید مهم‌ترین یافته علمی روزهای اخیر، اصلاح اخبار و برداشت اولیه درباره منشأ حادثه باشد. در ساعات نخست، گزارش‌هایی درباره وقوع زمین‌لرزه‌ای با بزرگای حدود ۴.۴ در منطقه منتشر شد و طبیعی بود که افکار عمومی و حتی برخی گزارش‌های اولیه، زلزله را عامل و آغازگر فروریزش و سیلاب بدانند. اما تحلیل‌های بعدی

US Geological Survey نشان داد ‌آنچه به‌صورت سیگنال لرزه‌ای ثبت شده، در واقع پیامد فروریزش یخچال و جریان عظیم آوار بوده است، نه یک زمین‌لرزه مستقل. این رویداد به اندازه‌ای انرژی آزاد کرده که خود یک سیگنال لرزه‌ای معادل حدود ۵.۲ ریشتر ایجاد کرده است. این اصلاح خبری ظاهرا فنی، در واقع از نظر سیاست‌گذاری و مدیریت ریسک بسیار حیاتی است. اگر زلزله عامل اصلی بود، باید حادثه را عمدتا در چارچوب خطرات لرزه‌ای منطقه تحلیل می‌کردیم. اما اکنون با پدیده‌ای متفاوت روبه‌رو هستیم: ناپایداری انباشته‌های یخ و سنگ بر اثر تغییرات اقلیمی.

به عبارت دیگر، «زلزله» که در ابتدا به‌عنوان ماشه حادثه تصور می‌شد، خود بخشی از پیامد حادثه بوده است. این تغییر نگاه، سناریوی آینده را نیز به‌کلی تغییر می‌دهد.

۲. تغییرات اقلیم؛ ماشه بدون ضامن

هیمالیا یکی از حساس‌ترین مناطق جهان نسبت به تغییرات اقلیمی است. این منطقه با سرعتی نگران‌کننده در حال گرم‌شدن است و کاهش یخچال‌ها، ذوب یخ و تغییر شرایط پایداری دامنه‌های مرتفع، خطر سقوط یخ، سنگ و زمین‌لغزش را افزایش می‌دهد و آن را به آسیب‌پذیرترین مناطق جهان در قبال گرم‌شدن زمین تبدیل می‌کند. بر‌اساس ارزیابی‌های سازمان ملل، کوهستان‌های نپال طی چند دهه گذشته بخش درخور توجهی از ذخیره یخی خود را از دست داده‌اند و سرعت عقب‌نشینی یخچال‌های هندوکش-هیمالیا در دهه ۲۰۱۱ تا ۲۰۲۰ نسبت به دهه قبل افزایش یافته است. این همان جایی است که تغییر اقلیم از یک تغییر تدریجی در میانگین دما، به یک عامل افزایش‌دهنده ریسک فجایع ناگهانی تبدیل می‌شود.

۳. فاجعه نپال؛ یک «اثر دومینویی» انسانی-طبیعی

یکی از آموزه‌های مهم حادثه نپال، ضرورت عبور از نگاه تک‌عاملی به فجایع طبیعی است. آنچه رخ داده تقریبا شبیه یک دومینو بوده است؛ به نحوی که هر حلقه، حلقه بعدی را تقویت و تشدید کرده است. در چنین شرایطی، قدرت تخریب نهایی الزاما برابر با قدرت عامل اولیه نیست. یک فروریزش در ارتفاعات ممکن است در ابتدا رویدادی محدود به نظر برسد، اما وقتی با آب اشباع، شیب، رسوبات و رودخانه ترکیب شود، می‌تواند به رویدادی مخرب با ابعادی چندین برابر تبدیل شود.

در نپال نیز تصاویر ماهواره‌ای نشان داده‌اند که بخش بزرگی از یخ و سنگ از ارتفاعات بالا سقوط کرده و با طی مسیری بسیار شیب‌دار، حجم عظیمی از مواد را وارد سیستم رودخانه‌ای کرده است. این دقیقا همان نقطه‌ای است که علم مدیریت ریسک باید از «پیش‌بینی یک حادثه» به سمت پیش‌بینی زنجیره حوادث و مکانیسم تطور آن حرکت کند.

۴. آیا این فاجعه «دست‌ساز بشر» بود؟

عنوان «فاجعه دست‌ساز بشر» از نظر تحلیلی مبهم است و باید با احتیاط از آن استفاده کرد. نمی‌توان گفت انسان به‌طور مستقیم‌ این فاجعه را ایجاد کرده است؛ اما فعالیت انسانی و گرمایش زمین می‌تواند شدت، دامنه ذوب یخچال‌ها را افزایش دهد و آسیب‌پذیری در برابر چنین حوادثی را تسریع کند. لذا این پدیده به‌صورت غیرمستقیم دست‌ساز بشر بوده است. دره‌های هیمالیا در سال‌های اخیر شاهد گسترش جاده‌ها، پل‌ها، نیروگاه‌های برق‌آبی، مراکز تجاری، تأسیسات مرزی و سکونتگاه‌های انسانی بوده‌اند.

وقتی چنین زیرساخت‌هایی در مسیر رودخانه‌های پرخطر و دره‌های باریک ساخته می‌شوند، یک حادثه طبیعی می‌تواند به یک فاجعه انسانی تبدیل شود. گزارش‌ها نشان می‌دهد بخش‌هایی از زیرساخت‌های حیاتی، از‌جمله پل‌ها، جاده‌ها و تأسیسات انرژی در مسیر سیلاب نابود شده‌اند. ساخت‌وساز نامناسب، توسعه زیرساخت در پهنه‌های پرخطر، محدود‌کردن مسیر رودخانه‌ها و افزایش تراکم جمعیت می‌تواند ظرفیت تخریب یک رخداد طبیعی را چند برابر کند.

۵. اثرات تغییرات اقلیمی خطی نبوده و می‌تواند جهشی باشد.

یکی از مهم‌ترین آموزه‌های نپال برای سیاست‌گذاران اقلیمی این است که آثار گرمایش زمین الزاما به شکل تدریجی و قابل پیش‌بینی ظاهر نمی‌شوند. افزایش یک درجه دما لزوما به معنای افزایش یک درجه‌ای خطر نیست. ممکن است سیستم طبیعی برای سال‌ها تغییرات دما را تحمل کند و سپس با عبور از یک آستانه، وارد وضعیت جدیدی شود. ذوب یخ، افزایش آب، ناپایداری دامنه‌ها، تغییر پوشش زمین و توسعه فیزیکی می‌توانند در یک نقطه با یکدیگر ترکیب شوند و ریسک را به‌صورت غیرخطی و تصاعدی افزایش دهند. به همین دلیل است که مدل‌های سنتی مدیریت خطر‌ که هر حادثه را جداگانه بررسی می‌کنند، دیگر کافی نیستند؛ ما به مدل‌هایی نیاز داریم که بپرسند:

اگر دمای منطقه افزایش یابد، چه اتفاقی برای یخچال رخ می‌دهد؟

اگر یخچال ناپایدار شود، چه دامنه‌ای در معرض سقوط قرار می‌گیرد؟

اگر سقوط یخ و سنگ وارد رودخانه شود، چه مقدار آب و رسوب جابه‌جا خواهد شد؟

اگر رودخانه مسدود و سپس ناگهان آزاد شود، موج سیلاب با چه سرعتی حرکت می‌کند؟

و اگر این موج به پل، سد، جاده، نیروگاه یا شهر برسد، چه زنجیره‌ای از خسارت‌های ثانویه ایجاد خواهد شد؟

این نوع مدل‌سازی باید به بخش اصلی علم تغییر اقلیم تبدیل شود.

۶. مرزهای سیاسی در برابر فجایع طبیعی بی‌معنا هستند

یکی دیگر از درس‌های بسیار مهم نپال، فرامرزی‌بودن ریسک‌های اقلیمی است. رودخانه‌ها مرز سیاسی نمی‌شناسند. یخچال‌ها مرز سیاسی نمی‌شناسند. سیلاب و رسوب نیز پاسپورت و روادید نمی‌خواهد. حادثه در منطقه مرزی نپال و چین رخ داد، اما آثار آن در امتداد شبکه رودخانه‌ای به مناطق پایین‌دست منتقل شد و حتی نگرانی‌هایی درباره افزایش سطح آب در بخش‌هایی از هند ایجاد کرد. رودخانه تریشولی در ادامه به سیستم رودخانه‌ای نارایانی و سپس گندک می‌پیوندد؛ این یعنی مدیریت خطر در هیمالیا نمی‌تواند صرفا مسئله داخلی نپال، چین، تبت یا هند باشد.

درس اصلی که می‌توان از این پدیده گرفت، آن است که حوضه آبریز باید مبنای مدیریت خطر باشد، نه مرز سیاسی. این اصل برای بسیاری از مناطق جهان نیز صدق می‌کند؛ از هیمالیا گرفته تا حوضه‌های نیل، دجله و فرات، آمو، سیحون و بسیاری از رودخانه‌های مرزی.

۷. «پیش‌بینی واقعه» یا «پیشگیری از زنجیره حادثه»

فناوری‌های جدید فرصتی بی‌سابقه برای تغییر مدیریت فجایع فراهم کرده‌اند. ماهواره‌ها، رادارهای زمین‌نگر، پهپادها، سنجش از دور، هوش مصنوعی و مدل‌های هیدرولوژیک می‌توانند تغییرات سطح یخچال، ترک‌ها، حرکت دامنه‌ها، تغییر سطح آب و حتی شکل‌گیری دریاچه‌های موقت را شناسایی کنند؛ اما ارزش این داده‌ها زمانی آشکار می‌شود که در یک سامانه هشدار زودهنگام یکپارچه قرار گیرند. در حادثه اخیر، پس از ایجاد یک دریاچه ناشی از تجمع آوار، نگرانی از وقوع سیلاب ثانویه نیز مطرح شد.

در ادامه، تصاویر ماهواره‌ای نشان دادند سطح یکی از این دریاچه‌ها کاهش یافته است، اما هم‌زمان وجود یک دریاچه بزرگ‌تر نیز شناسایی شد که نیازمند پایش مستمر است. این نمونه نشان می‌دهد که حتی پس از پایان موج اول فاجعه، سیستم طبیعی ممکن است همچنان در وضعیت ناپایدار باقی بماند. بنابراین «پایان سیلاب» لزوما به معنای «پایان خطر» نیست.

۸. آموزه معرفتی: علم باید از توصیف گذشته به درک آینده حرکت کند

مهم‌ترین درس تراژدی نپال شاید برای خود علم باشد. دانش ما تاکنون عمدتا بر مطالعه حوادث گذشته استوار بوده است: زلزله‌های گذشته، سیلاب‌های گذشته، سقوط‌های گذشته و تغییرات گذشته یخچال‌ها. اما تغییر اقلیم و تحول در روابط پدیده‌ها محیطی را ایجاد می‌کند که در آن گذشته و مدل‌های پیشین دیگر الزاما راهنمای مطمئنی برای درک تحولات و پیش‌بینی آینده نیست.

اگر شرایط اقلیمی تغییر کرده، اگر یخچال‌ها عقب‌نشینی می‌کنند، اگر زیرساخت‌ها در مناطق مرتفع توسعه می‌یابند و اگر جمعیت بیشتری در مسیر رودخانه‌ها زندگی و فعالیت می‌کنند، باید سناریوهایی را مدل‌سازی کنیم که شاید تاکنون هرگز رخ نداده‌اند. علم دیگر نمی‌تواند فقط بگوید «چه اتفاقی افتاده است»، بلکه باید پاسخ دهد چه اتفاقاتی ممکن است درآینده رخ دهد؟

تراژدی نپال را نباید صرفا در شمار قربانیان، میلیاردها دلار خسارت یا تخریب پل‌ها و جاده‌ها خلاصه کرد؛ این حادثه یک آزمایش بزرگ برای فهم ناقص ما از جهان در حال تغییر است. آنچه در هیمالیا رخ داده، نشان می‌دهد‌ گرمایش زمین می‌تواند از طریق مجموعه‌ای از سازوکارهای طبیعی و انسانی، خطراتی ایجاد کند که شدت نهایی آنها بسیار بزرگ‌تر از جمع جبری هر یک از عوامل اولیه باشد. بنابراین، اثر تصاعدی و زنجیره‌ای تغییر اقلیم باید بیش از گذشته مورد توجه قرار گیرد.

شاید هنوز برای داوری نهایی درباره تحلیل همه حلقه‌های این زنجیره زود باشد و ماه‌ها و شاید سال‌ها تحقیق علمی لازم خواهد بود تا سهم دقیق گرمایش زمین، ویژگی‌های یخچال، شرایط زمین‌شناختی، نقش آب و رسوب، وضعیت رودخانه و اثر زیرساخت‌های انسانی مشخص شود؛ اما یک واقعیت همین امروز روشن است: ما با نوعی از خطر روبه‌رو هستیم که دیگر نمی‌توان آن را در چارچوب‌های سنتی حوادث تک‌بعدی همچون «زلزله»، «سیلاب»، «زمین‌لغزش»، «سونامی»یا «ذوب یخچال» به‌صورت جداگانه تحلیل کرد.

بی‌شک اگر علم، سیاست‌گذاری و نظام‌های هشدار زودهنگام خود را با این واقعیت جدید تطبیق ندهند، حوادثی که امروز «استثنائی» به نظر می‌رسند، ممکن است فردا به هنجارهای متعارف و بخشی از واقعیت عادی جهان تبدیل شوند.

منبع: شبکه شرق