باشگاه خبرنگاران جوان – تا به حال با کسی بحث کردهاید که حتی وقتی دلیل و مدرک هم مقابلش میگذارید، باز از حرفش کوتاه نمیآید؟ هرچه واقعیت روشنتر میشود، اصرار او هم بیشتر میشود. در چنین موقعیتی، یک ضربالمثل قدیمی به کار میآید: «مرغش یک پا دارد». حکایتی که پشت این جمله قرار گرفته، ماجرای مرغی است که ظاهراً یک پا داشته و ملانصرالدین هم برای اثبات حرف خودش حاضر نبوده کوتاه بیاید.
در روزگاران قدیم، ملانصرالدین در شهری زندگی میکرد که حاکم تازهای برای آن تعیین شده بود. بزرگان شهر طبق رسم باید به دیدن حاکم میرفتند و برای او هدیهای میبردند. ملا چندان علاقهای به این رسم نداشت، اما تصمیم گرفت برای حفظ آداب، مرغی از خانه ببرد و در همان دیدار، از مشکلات مردم شهر هم با حاکم صحبت کند.
همسرش مرغی را بهخوبی پخت و با سبزیهای معطر تزئین کرد. ملانصرالدین راه افتاد، اما بوی مرغ چنان وسوسهاش کرد که سرانجام در میانه راه یک ران آن را خورد. بعد هم برای پنهان کردن جای خالی، سبزی روی آن گذاشت و به راهش ادامه داد.
وقتی به خانه حاکم رسید، مرغ را تقدیم کرد. حاکم که ظرف را باز کرد، خیلی زود متوجه شد مرغ یک پا دارد و با خنده پرسید چه اتفاقی برای پای دیگر افتاده است. ملا لحظهای ماند، اما ناگهان چشمش به غازهای کنار حوض افتاد که روی یک پا ایستاده بودند.با خونسردی گفت: «همه مرغهای شهر ما یک پا دارند. اگر باور نمیکنید، غازهای خودتان را ببینید؛ آنها هم یک پا دارند!»حاکم به غازها نگاه کرد و واقعاً دید که روی یک پا ایستادهاند. اما در همان لحظه، یکی از خدمتکاران با چوب به سمت غازها رفت و آنها برای فرار روی هر دو پا دویدند. حاکم گفت: «دیدی؟ غازها دو پا دارند!»
ملانصرالدین که حاضر نبود از حرف خود کوتاه بیاید، پاسخ داد: «اگر با چوب دنبال شما هم میکردند، حتماً دو پای دیگر هم قرض میگرفتید و فرار میکردید! تازه، من این مرغ را وقتی گرفتم که با خیال راحت استراحت میکرد و فقط یک پا داشت.»
حاکم که فهمید در برابر زبان ملا راهی برای پیروزی ندارد، دستور داد همان مرغ را به آشپزخانه ببرند تا با خانوادهاش بخورند. از آن زمان، وقتی کسی با وجود آشکار شدن اشتباه یا بیمنطقی حرفش، همچنان بر گفته خود اصرار میکند و حاضر نیست از موضعش کوتاه بیاید، میگویند: «مرغش یک پا دارد.»
منبع: فارس
منبع: باشگاه خبرنگاران جوان