مسئولیت بلاگر‌ها در حال بد ما

مسئولیت بلاگر‌ها در حال بد ما

جوان آنلاین: در این اوضاع اسفناک مالی، کلی پول بابت بسته‌های اینترنتی می‌دهیم، کلی زمان ارزشمند را از دست می‌دهیم تا چه شود؟ تا صفحات نمایش روزمرگی بلاگر‌ها را در شبکه‌های اجتماعی بالا و پایین کنیم. بلاگر‌هایی که فکر می‌کنند جزئیات روزمره زندگی آنها برای ما که صفحات آنها را دنبال می‌کنیم، مهم‌تر از آن است که تبدیل به عکس، فیلم و متن نشود و به اشتراک گذاشته نشود. در گذشته نویسنده یا موزیسین یا شاعر یا دانشمند، وقتی از خلوت خود دست می‌شست و در انظار ظاهر می‌شد که چیزی قابل ارائه در دست داشت، یعنی دست‌کم به زعم خود شاهکاری یا اثری پدید آورده بود؛

بنابراین در انظار ظاهر می‌شد و به سرعت ناپدید می‌گشت، چون می‌دانست که فقط زمانی می‌ارزد که وقت خود و دیگران را بگیریم که شاهکاری یا اثری پدید آورده باشیم؛ اما حالا متن‌ها، عکس‌ها و فیلم‌هایی از روزمرگی‌های بلاگر‌ها تهیه می‌شود که هیچ چیز تازه‌ای به جهان و مخاطب اضافه نمی‌کند. اینکه یک بلاگر در پاریس غذای دریایی می‌خورد و با برج ایفل عکس می‌گیرد و عده‌ای از فالوئر‌ها چنان به این تصویر‌ها و فیلم‌ها خیره می‌شوند که انگار شگفتی بزرگی رقم خورده است، نشان نمی‌دهد ما درگیر پوچی معنا و فقر درونی شده‌ایم که خود را به صورت ضربان پیوسته حال بد نشان می‌دهد؟

واقعاً از چه زمانی بلاگر‌ها به این نتیجه رسیدند که نمایش و به اشتراک گذاشتن روزمرگی آنها می‌تواند برای آنها و فالوئرهایشان مفید باشد؟ وقتی زمان قابل‌توجهی را صرف کاری می‌کنیم، شعور یا خرد ما ناظر، شاهد و حسابدار آن لحظه‌هاست و انتظار دارد میان صرف آن زمان و آنچه به دست آمده، تناسبی برقرار باشد. پنج، شش ساعت از زمان‌های خود را صرف شبکه‌های اجتماعی می‌کنم بدون آن که عمیقاً و واقعاً دچار حیرت و شگفتی شوم، بدون آن که به وجد بیایم. آنچه ما را در دریای پرتلاطم این زندگی روی آب نگه می‌دارد، کشف و حیرت و یادگیری است.

وقتی روزی می‌گذرد و در آن روز ما به حیرت و کشف و یادگیری نمی‌رسیم، یعنی با نور آن روز چیزی نساخته‌ایم؛ بنابراین حال‌مان بد است، حتی اگر به درستی ندانیم، این حال بد از کجا می‌آید. اگر ما آدم‌ها شفاف می‌دیدیم که چطور می‌نشینیم و برای خودمان حال بد درست می‌کنیم، حاضر نبودیم این کار را انجام بدهیم؛ اما، چون حال بدتراشی در یک روند شتابان، مبهم و همراه با تقلا و جان‌کندنی دائمی اتفاق می‌افتد، نسبت به آن بی‌حس شده‌ایم. مصرف‌کننده تصاویر خوشی‌های میلیاردی… صفحه‌ای در اینستاگرام وجود دارد که متعلق به یک زوج پزشک است.

پزشک مرد جراح ارتوپد است و پزشک زن، متخصص پوست و زیبایی. آنها در این صفحه از تخصص خود هیچ حرفی نمی‌زنند، آموزشی به کسی داده نمی‌شود. زن روزمرگی‌های زندگی‌شان را هر روز در این صفحه به نمایش می‌گذارد، از جمله سفر‌های پرهزینه‌شان به اروپا. عده‌ای مدام می‌آیند و می‌پرسند هزینه سفرتان به اروپا چقدر شد؟ و آن خانم پزشک می‌گوید بهتر است چیزی نپرسید، چون خیلی گران است و میلیاردی هزینه کرده‌ایم. همین! از این جلوتر نمی‌رود. خانه‌ای که به عنوان محل اقامت این زوج در شمال تهران به نمایش درمی‌آید، یک خانه ویلایی است که بیشتر شبیه یک قصر است.

خانه‌ای در اندشت که هوش از سر آدم می‌پراند، به ویژه برای امثال ما که در آپارتمان‌های نقلی بدقواره و قوطی‌کبریتی زندگی می‌کنیم. گاهی در این صفحه دارو‌هایی برای لاغری تبلیغ می‌شود و جلوی چشم مخاطبان، دارو به دختر نوجوان خانواده تزریق می‌شود که خیال فالوئر‌ها از اصالت و تأثیر دارو راحت باشد.

صفحاتی از این دست در شبکه‌های اجتماعی بسیار زیاد است: نمایش روزمرگی، جمع کردن فالوئر و کسب درآمد، آن هم با حواشی اجتناب‌ناپذیر از جمله اینکه به اشتراک گذاشتن خوشی‌هایی که شاید از هر ۱۰‌هزار نفر یا صد هزار نفر یک نفر نتواند تجربه‌اش کند، با چه منطقی صورت می‌گیرد؟چرا من به عنوان یک فالوئر که چنین صفحاتی را دنبال می‌کنم تا این حد تباه و دست‌خالی شده‌ام که برای دیدن تصاویری از خوشی یک خانواده در اروپا وقت می‌گذارنم و در نهایت به فربه شدن نابرابری‌های اجتماعی و اقتصادی کمک می‌کنم؟

شاید به خاطر اینکه دست‌کم در قالب تصویر، دقایقی خود را جای آن خانواده بگذارم و وانمود کنم من نیز به واسطه آن تصاویر همراه آن خانواده هستم، خود را جزئی از آن خوشی‌ها بدانم، احساس کنم من نیز در آن رستوران‌های مجلل حضور داشته‌ام و طعم آن غذا‌های دریایی را زیر زبانم بازسازی کنم یا حتی همان لحظه حرص و حسرت بخورم و خود را لعن و نفرین کنم که: اگر زندگی این است و می‌توان چنین زندگی کرد، پس من دقیقاً چه غلطی دارم می‌کنم؟

شبکه اجتماعی به مثابه منقل یک الگوی رفتاری که در دنبال کردن چنین صفحاتی وجود دارد، این است که فرد می‌خواهد برای لحظاتی خود را در متن آن زندگی مجلل ببیند و ولو به صورت چند دقیقه یا حتی ساعت، از مشکلات زندگی خود، از وام‌ها، بدهی‌ها و از ناهمخوانی میان دخل و خرج‌ها خود را رها کند؛ اما این الگوی رفتاری، یک الگوی متوهمانه و منقل‌گونه است، مثل معتادانی که پای بساط می‌نشینند تا خود و موقعیت زندگی‌شان را ولو به صورت موقت از یاد ببرند. پس این فقط بلاگر‌ها نیستند که تمایل آنها به نمایش خوشی‌ها و دارایی‌هایشان یا تبلیغات و فروش کالاهایشان ما را به دام می‌اندازد.

حفره بزرگی در ما طرفداران یا فالوئر‌ها هم وجود دارد. بسیاری از ما از زندگی اصیل فاصله گرفته‌ایم. زندگی اصیل به این معنا که آدم نخواهد جای دیگری باشد، حتی اگر آن دیگری مجلل و فاخر به نظر رسد، بلکه خود را و موقعیتی که در آن قرار گرفته، با همه چالش‌ها و درگیری‌هایی که دارد بخواهد و حاضر باشد روی خود و موقعیتی که در آن قرار گرفته سرمایه‌گذاری کند.

در واقع الگوی تکرارشونده‌ای در شبکه‌های اجتماعی به حال بد ما دامن می‌زند: ذهن مقایسه‌گری که در من به عنوان یک مخاطب محتوا‌های اینترنتی وجود دارد، ذهنی مشوش و پراکنده که مدام دنبال مقایسه است: کاش در این کشور نبودم، کاش در خاورمیانه پرآشوب به دنیا نمی‌آمدم، کاش در زمان دیگری می‌زیستم با فرد بهتری زندگی می‌کردم، پدرومادر پولداری داشتم و از طرف دیگر ذهن نمایشی و زرق‌وبرقی بلاگر‌ها که شبانه‌روزی در حال تولید محتوا از داشته‌های براق و چشمگیر زندگی‌شان هستند.

به عبارت دیگر، آنها هم حال بدی دارند و می‌خواهند با گرفتن حس تحسین و شگفتی و تأیید، آن حال بد را از یاد ببرند، بدون اینکه به این موضوع فکر کنند این نمایش ثروت و امکانات و القای دائمی حس نابرابری در ذهن بسیاری از افراد چقدر می‌تواند پرحاشیه و ویرانگر باشد. سکوت گمشده در روزگار هیاهوچالش زندگی امروز ما که بخش قابل‌توجهی از آن به شبکه‌های اجتماعی منتقل شده، این است که به خاطر بی‌مرز شدن جهان، حفره‌ها یا چالش‌های روانی ما در آن به صورت تصاعدی ضریب می‌گیرد. بنابراین وقتی من به شکل اصیل زندگی نمی‌کنم، در این شکل از زندگی بسیار آسیب‌پذیر می‌شوم.

به عنوان مثال، اگر ۳۰ سال پیش کسی به خاطر خودکم‌بینی یا عقده حقارت، میل به نمایش و به رخ کشیدن داشته‌های خود را داشت، جریان این میل مسموم را نهایتاً می‌توانست در میان چهارخانه دور و بر یا بین وابستگان و فامیل و دوستان در شعاعی محدود آزاد کند؛ اما امروز به لطف دنیای بی‌حد و مرز شبکه‌های اجتماعی و حضور پررنگ آدم‌ها در فضای مجازی، می‌توانید تحت‌تأثیر سمی قرار بگیرید که از صد‌ها یا هزاران کیلومتر آن سوتر آزاد شده است.

ارلینگ کاگه، نویسنده نروژی در کتاب «پیاده‌روی و سکوت، در زمانه هیاهو» به نکته ظریف و مهمی درباره سبک زندگی مکانیکی و بی‌روح اشاره می‌کند که امروز به آن عادت کرده‌ایم. این سبک به تدریج ما و همچنین نسلی را دربر می‌گیرد که آرام آرام دارد سال‌های نوجوانی خود را پشت سر می‌گذارد و می‌خواهد سکان آینده و تحولات آن را به دست بگیرد.

او به عنوان نمونه از زندگی فرزندان نوجوان خود مثال می‌آورد که مدام درگیر ابزار‌های الکترونیکی و تلفن همراه هستند و می‌توانند به سرعت جواب سؤال‌هایشان را از آن ابزار‌ها دریافت کنند، بدون اینکه نیاز باشد سکوت کنند، بدون اینکه نیاز باشد حیرت کنند، بدون آن که نیاز باشد به درون خود مراجعه کنند. یک روز می‌گذرد بدون اینکه این نسل برگ گیاهی را لمس کرده باشد، بدون اینکه پابرهنه در طبیعت قدم زده و انحنا‌های زمین را لمس کرده باشد.

او به این موضوع اشاره می‌کند که زندگی بدون نگاه کردن در سکوت و حیرت به طلوع و غروب آفتاب، نگاه کردن در حیرت به یک پرنده یا گل یا حتی نگریستن به چشم خود در آیینه، چیز بزرگی کم دارد و غمگین است نسلی که در شبکه‌های اجتماعی سکوت، حیرت و توجه به خویشتن را گم کرده است. در واقع کاگه همان حرفی را می‌زند که حکمای ایرانی بار‌ها به آن اشاره کرده‌اند: بدون آرام گرفتن در خود و تأمل و سکوت، نمی‌توان به زندگی اصیل و اصالت در درون دست یافت. به همان میزان که ما به شبکه‌های اجتماعی دسترسی پیدا می‌کنیم، در دسترس‌پذیر هم می‌شویم.

مشکل ما انسان‌های امروز و مدرن این است که یکی از ارزشمندترین خصوصیات روانی خود را مثل آب خوردن از دست داده‌ایم: فضای خلوت، قدرت و شکوه خلوت کردن با خود. این خلوت کردن مثل یک تصفیه‌خانه روانی برای ما عمل می‌کند؛ اما این نوع زندگی که ما به آن خو گرفته‌ایم، این تصفیه‌خانه روان را از ما گرفته است. یعنی جایی که می‌توانیم چند لحظه‌ای به خود نه تصویر بدهیم، نه صوت، نه فیلم، نه کلمه و نه هیچ محتوای دیگری، آنجاست که به قول حکیمان، بخت ما برای یافتن گوهر آرامش و شادی باز می‌شود.

از ذهن مقایسه‌گر یا تدوین‌های دستکاری‌شدهفرشید عبدی، روانشناس در گفت‌و‌گو با «جوان» می‌گوید: اینکه افراد زیادی وارد شبکه‌های اجتماعی می‌شوند، اما به رضایت درونی نمی‌رسند، به خاطر آن است که اساساً این شبکه‌ها برای چنین هدفی طراحی نشده‌اند. از طرفی افراد به این موضوع دقت نمی‌کنند که در میان تدوین‌های دستکاری‌شده‌ای قرار گرفته‌اند که در نوع محتواسازی این پلتفرم‌ها گنجانده شده است.

گاهی حتی افراد ممکن است آگاهانه وارد این روند‌ها نشوند، اما همین که به صورت گزینشی زندگی خود را روایت می‌کنند، باعث می‌شود افرادی که صفحات بلاگر‌ها را دنبال می‌کنند، آنها را خوشحال‌تر، موفق‌تر و به اصطلاح عامیانه باحال‌تر از خود ارزیابی کنند. مثل این است که در همین شبکه‌های اجتماعی، برخی چهره‌های مشهور به ویژه خانم‌ها از فیلتر‌های موجود برای زیباتر دیده شدن خود استفاده می‌کنند؛ یعنی واقعیت صورت آن خانم بدون آن فیلتر چیز دیگری است. حال این فیلتر در نوع ارائه تصاویر و عکس‌ها هم دیده می‌شود.

همیشه سعی می‌شود بهترین چهره، بهترین نورپردازی و زاویه دید در روایت زندگی به کار گرفته شود. این روانشناس در ادامه می‌گوید: اگر می‌خواهیم در شبکه‌های اجتماعی حضور پیدا کنیم، بدون دستورالعملی که از قبل دست‌کم برای حفظ سلامت روان‌مان تهیه کرده‌ایم، این کار را انجام ندهیم.

مثلاً یکی از دستورالعمل‌هایی که افراد می‌توانند به ویژه در مراجعه به صفحات بلاگر‌ها انجام دهند، مهار ذهن مقایسه‌گر است، چون مقایسه‌گری در ذهن ما قدرت فوق‌العاده‌ای دارد و به سرعت می‌تواند همه چیز را تحت‌الشعاع خود قرار دهد، به ویژه آنچه مقایسه‌گری را تشدید می‌کند، تدوین‌های گزینش‌شده در ارائه تصاویر و فیلم‌ها از زندگی بلاگرهاست. این دو دست به دست هم می‌دهند که افراد زیادی از خود و زندگی‌شان بیزار باشند.

بنابراین مهم است که ما ساده‌انگارانه وارد شبکه‌های اجتماعی نشویم، بلکه حواس‌مان همزمان به نشانه‌ها و علائمی باشد که نشان می‌دهد آنچه می‌بینیم دستکاری شده است، مثل دنیای تبلیغات که مدل‌ها در آن بی‌نقص به نظر می‌رسند. فرق راه رفتن با پرسه زدن در شبکه‌های اجتماعیاز فرشید عبدی می‌پرسم چه چیزی می‌تواند ما را به سلامت از تلاطم امواج شبکه‌های اجتماعی عبور دهد. او در این باره می‌گوید: همه ما آدم‌هایی هستیم که آسیب‌پذیری‌های خود را داریم و نمی‌شود انتظار داشت کسی در حوزه روان به سلامت صددرصدی برسد.

در نهایت همه ما گاهی احساس ملال می‌کنیم و نیاز به سرگرمی داریم و شبکه‌های اجتماعی از این نیاز ما به سرگرمی بهره‌برداری می‌کنند و مقاصد خود را پیش می‌برند. با این حال دو خصلت یا ویژگی مهم می‌تواند آسیب‌پذیری ما را در شبکه‌های اجتماعی به حداقل برساند: داشتن هدف شخصی و سپاسگزار بودن. مثل کسی که در پیاده‌رو پرسه می‌زند با کسی که در خیابان راه می‌رود. کسی که در خیابان پرسه می‌زند، از نوع راه رفتن او می‌توان متوجه شد هدف خاصی را دنبال نمی‌کند؛ بنابراین نوعی کلافگی و آشفتگی در حرکات او دیده می‌شود.

اما وقتی کسی در پیاده‌رو راه می‌رود و راه رفتن او موزون و هماهنگ است، می‌شود حدس زد که او به خوبی متوجه است که برای چه بیرون آمده، مقصدش کجاست و می‌خواهد چه کاری را انجام دهد. در شبکه‌های اجتماعی هم این قاعده وجود دارد. افرادی که می‌دانند برای چه فلان صفحه را باز کرده‌اند یا آن را دنبال می‌کنند، بهتر از این فضا در جهت رشد شخصی خود استفاده می‌کنند و کم‌تر آسیب می‌بینند؛ اما افرادی که آمده‌اند که سرگرم شوند، زمان و انرژی زیادی را از دست می‌دهند و بیشترین آسیب را می‌بینند.

نکته دیگر در این باره این است که اگر در زندگی واقعی فقط کمبودهایمان را ببینیم، در دنبال کردن زندگی مجازی دیگران قطعاً احساسات منفی و مخربی، چون خشم و حسرت را تجربه خواهیم کرد. بنابراین مهم است که در جهت تأمین بهداشت روان خود بتوانیم سپاسگزار داشته‌های خود باشیم، حتی اگر در آغاز آن داشته‌ها را کوچک و بی‌اهمیت بدانیم. اگر ما مهارت و بینش سپاسگذاری را در خود تقویت کنیم، به تعدیل‌کننده مقایسه‌گری خواهیم رسید.

در این صورت زرق‌وبرق زندگی دیگران ما را زیاد تکان نخواهد داد، چون اولاً می‌دانیم از زندگی چه می‌خواهیم و در ثانی حواس‌مان به طیف وسیعی از داشته‌هایی است که در اختیار ماست. مسئولیت اجتماعی بلاگر‌هانکته دیگری که این روانشناس به آن اشاره می‌کند، درباره مسئولیت اجتماعی تولیدکنندگان محتوا یا بلاگر‌ها در شبکه‌های اجتماعی است: سلبریتی بودن در همه جای دنیا بدون مسئولیت اجتماعی فاقد معناست. وقتی کسی مشهور است، خواه ناخواه در جامعه بیشتر به چشم می‌آید.

بنابراین اگر بلاگر‌ها یا تولیدکنندگان محتوا با اعتماد عمومی بازی کنند، اثر تخریبی آن در جامعه بسیار بیشتر از زمانی خواهد بود که یک فرد غیرمشهور خطا می‌کند. مهم است که بلاگر‌های ما این مهارت را در خود تقویت کنند که در بستر اعتماد اجتماعی حضور دارند؛ به این معنا که اگر مثلاً محصولی را تأیید می‌کند، بداند که قرار است هزاران نفر از آن محصول استفاده کنند و اگر آن محصول واقعاً استاندارد‌های لازم را نداشته باشد، او بابت تبلیغ آن محصول مسئولیت اجتماعی داشته و باید در این باره پاسخگو باشد.

نکته دیگر در این باره این است که معمولاً بلاگر‌ها در دنیای پررقابت امروز سعی می‌کنند با تولید محتوای روزانه در ویترین صفحات اجتماعی حضور داشته باشند. اینکه یک بلاگر می‌خواهد در این ویترین حضور داشته باشد، مستلزم این است که هر روز از زندگی، رخداد‌ها و فعالیت‌های خود عکس، فیلم و محتوا تولید کند. بسیاری از بلاگر‌ها یک اجبار خودساخته برای خود درست کرده‌اند که انگار مجبور هستند زندگی شخصی خود را به اشتراک بگذارند.

واقعاً چه اولویتی یا چه کسی آنها را مجبور کرده که زندگی شخصی و خانوادگی خود را در ویترین قرار دهند، جز اینکه درگیر این استرس هستند که اگر هر روز دیده نشوند، به سرعت فراموش خواهند شد؟ از این زاویه مهم است که بلاگر‌ها و سلبریتی‌ها منافع درازمدت و بهداشت روان خود را قربانی نکنند. یک حضور کوتاه با فاصله، اما باکیفیت و آگاهانه، بهتر از حضور مداوم، اما آشفته است. از طرف دیگر بلاگر‌ها می‌توانند به فالوئر‌های خود بگویند آنچه از آنها در شبکه‌های اجتماعی منعکس می‌شود، تمام زندگی‌شان را پوشش نمی‌دهد.

این کار به ویژه برای جوان‌تر‌ها که آسیب‌پذیری بیشتری در شبکه‌های اجتماعی دارند؛ می‌تواند سودمند باشد. اینکه یک بلاگر تصاویری بدون روتوش یا با روتوش کم‌تر از زندگی خود در شبکه‌های اجتماعی منتشر کند، در راستای عمل به مسئولیت اجتماعی است. ضمن اینکه بلاگر نمی‌تواند به پس‌زمینه‌های جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند پشت کند. مثل این است که من بدانم الان در مجلس عزا نشسته‌ام؛ بنابراین جای خنده نیست یا قدرت خرید بسیاری از فالوئر‌ها به شدت پایین است؛

بنابراین با وجود اینکه تبلیغ فلان محصول لاکچری، اما غیرلازم برای من سود اقتصادی دارد، اما از آن سود می‌گذرم تا این حس را به طیف قابل‌توجهی از فالوئر‌های خود ندهم که آنها نمی‌توانند چنین محصولی را خریداری کنند.

منبع: جوان آنلاین