شهدایی که از پی هم می‌روند

شهدایی که از پی هم می‌روند

جوان آنلاین: ماجرای شهادت سردار محمدحسن صدری، ۱۲ ساعت پس از شهادت برادرزاده‌اش محمدامین صدری، روایتگر زندگی جهادی رزمندگانی است که مدت‌هاست در سایه‌سار شهادت زندگی می‌کنند.

افرادی که به دلیل خدمت در مراکز حساس، خود را به شهادت نزدیک می‌بینند و همین همجواری با احساس ناب شهادت در سیره زندگی آنها تأثیر گذاشته است، در حالی که بسیاری از ما گرفتار مشغولات زمانه‌ایم، این رزمندگان شجاع در برابر دشمن امریکایی- صهیونیستی ایستادگی می‌کنند تا مردم کشورشان در امنیت و آرامش زندگی کنند، اما زندگی در سایه شهادت، روحشان را ارتقا داده و آنها را تبدیل به انسان‌هایی کرده است که زندگی سراسر مجاهدت‌شان، چون درسی برای همه ما محسوب می‌شود. نحوه شهادت شهیدان صدری و شهیدان باقری، مملو از نکات ارزشمندی است که باید به این نکات توجه کنیم.

ماجرای آن ۱۲ ساعت ۲۷ خرداد ۱۴۰۴ و در حالی که جنگ تحمیلی ۱۲ روزه به اوج خود رسیده بود، محمدامین صدری، یکی از نیرو‌های جوان هوافضای سپاه به شهادت رسید. خبر شهادت او هرچند برای خانواده سخت بود، اما آنها می‌توانستند برای لحظاتی هم که شده، محمدحسن (عموی محمدامین) و از نخبه‌های هوافضای سپاه در اصفهان را در مراسم این شهید ملاقات کنند. از روزی که جنگ شروع شده، محمدحسن هم به جهت مشغله‌ای که داشت و هم به خاطر اینکه اسمش در لیست ترور دشمن بود، نمی‌توانست به خانه بیاید، اما وقتی شنید برادرزاده‌اش به شهادت رسیده است، هر طور شده خودش را برای مراسم دفن او رساند.

همسر شهید محمدحسن صدری می‌گوید: «چند روزی بود که حاج حسن را ندیده بودیم. دل‌مان هم برایش تنگ شده بود و هم شور می‌زد، اما می‌دانستیم که برای مراسم محمدامین می‌آید. بعد از چند روز بی‌خبری از او، حاج حسن را در گلزار شهدا دیدیم. آمده بود تا برای آخرین بار برادرزاده و البته همرزمش را ببیند. انگار یک جور احساس دین نسبت به او داشت.» برادر بر مزار برادر یک تصویر از شهید جواد باقری بر مزار برادرش سردار محمود باقری وجود دارد که گویی صبح زود (بامداد) گرفته شده است.

مزار شهید باقری که چسبیده به مزار سردار شهید امیرعلی حاجی‌زاده است، معمولاً شلوغ است، اما لحظه‌ای که جواد بر مزار این دو سردار حضور یافته، خلوت است و نشان می‌دهد برای زمانی است که بهشت زهرا (س) از جمعیت خالی شده است. سردار شهید جواد باقری از سال ۱۳۸۵ و در سن ۲۵ سالگی وارد سپاه پاسدار انقلاب اسلامی شد.

از سال ۱۳۸۸ که برادرش حاج محمود فرماندهی موشکی سپاه را بر عهده گرفت، به‌دنبال کادرسازی نیرو‌های جوان بود تا از توان و فکر این جوان‌ها در لایه‌های مختلف فرماندهی موشکی سپاه استفاده کند و به همین ترتیب نیرو‌های جوانی مثل جواد را جذب هوافضا کرد و تقریباً از همان سال‌ها جواد باقری دوشادوش برادرش در این نیرو خدمت کرد و این خدمت خالصانه را تا زمان شهادتش ادامه داد. این دو برادر خیلی با هم جور بودند و در مراسم ماه محرم، در یک هیئت عزاداری (دسته عزاداری مسجد صاحب‌الزمان) حضور پیدا می‌کردند و در حالی که هیچ کسی از شغل حساس آنها با خبر نبود، عزاداری می‌کردند.

جواد به دلیل صدای خوبی که داشت معمولاً مداحی می‌کرد و محمود سینه می‌زد. آن دو سال‌ها نه تنها با هم برادر، بلکه همرزم، دوست و رفیق بودند. عصر روز ۳۰ خرداد ماه عصر روز سی‌ام خرداد سال ۱۴۰۴، در حالی که هنوز جنگ تحمیلی ۱۲ روزه ادامه داشت، حاج محمدحسن صدری بعد از چند روز حضور در محل کارش (هوافضای سپاه) و مبارزه با تجاوز رژیم منحوس صهیونیستی، به گلزار شهدای اصفهان می‌آید تا در مراسم تدفین شهید محمدامین صدری، برادرزاده‌اش شرکت کند. او آن روز حال و هوای عجیبی داشت. می‌خواست همه کار‌های میت، مثل داخل مزار گذاشتن و تلقین را خودش انجام بدهد.

همسر شهید حاج محمدحسن صدری آن روز حاج‌حسن را طور دیگری دید. رفته بود تا داخل مزار محمدامین و بعد از تلقین با او حرف می‌زد. انگار چیز‌هایی می‌گفت که نباید دیگران می‌شنیدند. حرف‌هایی که حاج حسن به پیکر محمدامین می‌گفت برای کسی معلوم نبود، اما همسر حاج حسن می‌خواست بداند او چه چیزی به شهید گفته است و چرا اینقدر حضورش در مزار شهید طول کشید. وقتی حاج حسن از مزار بیرون آمد، همسرش از میان جمعیت خودش را به او رساند و گفت: حاجی چی داشتی به شهید می‌گفتی؟ حاج حسن نگاهی به همسرش انداخت و گفت ۱۲ ساعت بعد متوجه می‌شوید.

بعد از محمود، جواد هم رفت بعد از شهادت سردار محمود باقری در روز اول جنگ تحمیلی ۱۲ روزه، برادرش جواد متحول شده بود. او که از قبل حالات معنوی خاصی داشت، بعد از جنگ ۱۲ روزه دگرگون شده بود. گویی به شوق شهادت زندگی می‌کرد و هر آن منتظر بود تا او هم به قافله سرخ اباعبدالله‌الحسین (ع) بپیوندد. برادرزاده شهید جواد باقری با بیان خاطره‌ای از او می‌گوید: «عمویم همیشه می‌گفت من به خودم می‌بالم که شاگرد حاج محمود هستم؛

به خودم می‌بالم که بعد از شهادتش، فرامین حاج‌محمود را در عملیات وعده صادق ۳ انجام دادم و ذلت کشیده شدن رژیم صهیونیستی را دیدم.» بعد از شهادت حاج محمود، جواد دیگر پای ماندن در این دنیا را نداشت. دوست داشت به برادر و دیگر دوستان شهیدش بپیوندد. برادرزاده شهید که فرزند شهید حاج محمود باقری است، می‌گوید: «بعد از شهادت پدرم، عمو جواد خیلی بی‌تابی می‌کرد و آرزوی شهادت داشت. عموی شهیدم در ماه‌های پایانی عمر پربرکتش رشد معنوی خیلی زیادی کرده بود؛

به اذعان همه دوستانش و فامیل، روحیه آقاجواد متفاوت شده و آماده شهادت بود که به لطف خدا در ۴۴ سالگی به آرزویش رسید.» لیست شهادت یک جای خالی داشت در اولین روز‌های جنگ تحمیلی ۱۲ روزه، زمانی که خبر رسیده بود سردار حاجی‌زاده و چند تن دیگر از فرماندهان در تهران به شهادت رسیده‌اند، برادر شهید محمدحسن صدری به تازگی از سفر حج برگشته بود. تا آن زمان، تعداد دیگری از همرزمان حاج حسن نیز در خلال جنگ به شهادت رسیده بودند. همان روز حاجی یک لیست از اسامی شهدای همرزمش را می‌آورد و به برادر و خانواده نشان می‌دهد و می‌گوید: «این‌ها اسامی دوستان شهید من هستند.

به زودی اسم من هم به این لیست اضافه می‌شود. من هم به شهادت می‌رسم و به دوستان شهیدم می‌پیوندم.» گذشت تا اینکه روز ۲۷ خرداد برادرزاده حاج حسن نیز به شهادت رسید و پیکرش عصر روز سی‌ام خردادماه برای تدفین آماده شد. حاجی خودش به مزار او رفت و بعد از تلقین و کمی حرف با شهید، بیرون آمد و به همسرش گفت که ۱۲ ساعت بعد متوجه می‌شوید من به شهید چه می‌گفتم. بعد از این صحبت‌ها، حاج حسن به محل کارش برگشت. آن شب آنها مثل دیگر شب‌های جنگ تحمیلی ۱۲ روزه، آتش به جان صهیونیست‌ها انداختند، اما پهپاد‌های دشمن گویی به دنبال زدن حاج حسن بودند.

یک‌بار که به مقرشان شلیک شد، حاجی در تونل بود و سالم ماند، اما وقتی شنید بچه‌های دژبانی آسیب دیده‌اند، رفت تا به آنها کمک کند. بار دوم پهپاد‌ها باز به سمت او شلیک کردند و این بار نیز حاج حسن زنده ماند. سومین بار، وقتی که او از پناهگاه خارج شد، یک‌بار دیگر پهپاد‌های دشمن به سمتش شلیک کردند. این‌بار حاج حسن به همراه دوستش شهید صفاریان مورد اصابت قرار گرفتند. حاجی همانجا شهید شد. صفاریان به بیمارستان منتقل شده و او هم آنجا به شهادت رسید. زمان شهادت حاج محمدحسن صدری ۳ بامداد بود و ۱۲ ساعت از دفن محمدامین برادرزاده‌اش می‌گذشت.

۲۵ اسفند ۱۴۰۴، ۹ ماه از شهادت حاج محمود باقری می‌گذشت که دوباره امریکا و رژیم صهیونیستی به ایران حمله کردند. یک عرصه دیگر برای رزمندگان هوافضای سپاه و دیگر رزمندگان کشورمان ایجاد شد تا درس خوبی به دشمن بدهند. در این میان، موشک‌های هوافضا یکی بعد از دیگری به سوی پایگاه‌های امریکا در منطقه و همچنین سرزمین‌های اشغالی شلیک شدند. جواد باقری در آن روز‌ها به عنوان یکی از نیرو‌های با سابقه هوافضای سپاه، دائماً در مأموریت بود.

او که قول و قرار‌های خودش را پیش از جنگ با حاج محمود باقری گذاشته بود، این عرصه را بهترین موقعیت هم برای تنبیه دشمن می‌دانست و هم برای اینکه اگر موعدش فرارسیده باشد، به شهادت برسد. همینطور هم شد و روز ۲۵ اسفند ۱۴۰۴ جواد هم در مصاف با رژیم صهیونیستی به شهادت رسید و به برادر و همرزمان شهیدش پیوست.

منبع: جوان آنلاین