چگونه اخلاق نبوی حضرت محمد (ص) دل‌های مخالفان را به اسلام نزدیک می‌کرد؟

چگونه اخلاق نبوی حضرت محمد (ص) دل‌های مخالفان را به اسلام نزدیک می‌کرد؟

باشگاه خبرنگاران جوان – پیامبر اکرم(ص) همه انسان‌ها را بدون هیچ استثنایی همچون فرزندان عزیز و پاره‌ای از وجود خویش می‌دانست و خیر، سعادت و هدایت همه آنان را می‌خواست. هنگامی که مشاهده می‌کرد انسانی در مسیر گمراهی و هلاکت قدم برمی‌دارد، به شدت اندوهگین می‌شد؛ درست مانند پدری دلسوز که از گرفتار شدن فرزندانش در تباهی و نابودی رنج می‌برد.

هفدهم ربیع‌الاول، سالروز میلاد فرخنده حضرت محمد رسول‌الله(ص) و همچنین ولادت امام جعفر صادق(ع)، رئیس مکتب شیعه است. پیامبر اسلام(ص) و ائمه هدی(ع) در مسیر دشوار هدایت انسان‌ها، در دوره‌های طولانی بیش از هر ابزار دیگری بر اخلاق نیکو تکیه داشتند؛ اخلاقی که راه انتقال پیام الهی را هموار و پذیرش آن را برای مخاطبان آسان می‌کرد. خدای متعال پیامبر گرامی اسلام(ص) را رحمتی گسترده و فراگیر معرفی کرده است؛ رحمتی که تنها مسلمانان را دربرنمی‌گیرد، بلکه شامل همه انسان‌ها می‌شود: «وَ ما أَرْسَلْناک إِلاّ رَحْمَهً لِلْعالَمِینَ»؛

«ما تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم.» بر این اساس، پیامبر(ص) برای همه جهانیان مایه رحمت بود و نسبت به تأمین سعادت انسان‌ها در دنیا و آخرت اهتمامی عمیق داشت. خداوند رحمان برای بیان شدت شفقت و دلسوزی پیامبر(ص) نسبت به همه انسان‌ها می‌فرماید: «لَعَلَّک باخِعٌ نَفْسَک أَلاّ یکونُوا مُؤْمِنِینَ»؛ «گویی می‌خواهی جان خود را از شدت اندوه از دست بدهی، به خاطر اینکه آنان ایمان نمی‌آورند.» این آیه نشان می‌دهد که اندوه و دلسوزی رسول خدا(ص) نسبت به کفار و منکران حق و علاقه آن حضرت به نجات و سعادت بندگان تا چه اندازه عمیق بوده است.

خداوند برای آرام ساختن پیامبر(ص) و جلوگیری از شدت یافتن این اندوه، او را مورد تسلی قرار می‌دهد تا اهتمام فراوانش به هدایت مردم، او را از پای درنیاورد. پیامبر(ص) همه انسان‌ها را، بدون استثنا، همچون فرزندان خویش می‌دید و خیر و هدایت آنان را می‌خواست. از همین رو، هنگامی که آنان را در مسیر گمراهی مشاهده می‌کرد، همانند پدری مهربان که نابودی فرزندش را می‌بیند، اندوهگین می‌شد. خود آن حضرت نیز درباره مأموریت خویش فرمود: «إِنَّما بُعِثْتُ رَحمه»؛ «همانا من به عنوان رحمت برانگیخته شده‌ام.» سیره پیامبر(ص)؛

تربیت انسان با رفتار سیره پیامبر اسلام(ص)، نمونه‌ای از تربیت عملی انسان است و این شیوه تربیتی در کامل‌ترین شکل خود در رفتار ائمه هدی(ع)، از جمله امام صادق(ع)، نیز جلوه‌گر شده است. چند سال بیشتر از آغاز رسالت پیامبر(ص) نگذشته بود که آوازه دعوت الهی ایشان در سراسر جهان آن روز پیچید. دعوت اسلام سراسر سرزمین عربستان را دربرگرفت و سپس به مناطق دیگر گسترش یافت. گروه‌ها و هیأت‌های مذهبی و قومی از نقاط مختلف راهی مدینه، مرکز حکومت و جامعه اسلامی، می‌شدند و در فضایی آزاد به گفت‌وگو، پرسش و بررسی می‌پرداختند.

برخی از آنان نیز پس از آشنایی با اسلام، آزادانه این دین را می‌پذیرفتند. پیامبر(ص) در کنار بیان دستورات الهی و دعوت مردم به حق، با نهایت تواضع و فروتنی با میهمانان و مخالفان خود برخورد می‌کرد. حتی خانه‌ای در مدینه برای پذیرایی از میهمانان اختصاص داده بود و گاهی با سفارش ایشان، برخی میهمانان در خانه اصحاب مورد پذیرایی قرار می‌گرفتند. در برخورد با مسیحیان نیز رفتار آن حضرت سرشار از احترام بود. هنگامی که آنان به دیدار پیامبر(ص) می‌آمدند، حضرت ردای خود را پهن می‌کرد و آنان را بر روی آن می‌نشاند.

پیامبر(ص) برای زمامداران بزرگ زمان خود، از جمله امپراتور روم و پادشاه ایران، نامه می‌فرستاد و آنان را به اسلام دعوت می‌کرد. در عین حال، بر این نکته تأکید داشت که مانع تبلیغ و معرفی اسلام به ملت‌ها نشوند. هدف آن حضرت فراهم شدن شرایطی بود که انسان‌ها بتوانند درباره مکتب و جهان‌بینی مورد نظر خود تحقیق و انتخاب کنند و پس از روشن شدن حقیقت، آزادانه توحید را بپذیرند. بنابراین، مقابله با قدرت‌هایی که آزادی ملت‌ها را سلب می‌کردند و اجازه تحقیق، انتخاب و گرایش به دین الهی را نمی‌دادند، بخشی از رسالت پیامبر(ص) بود.

آن حضرت همه مردم را فرزندان خویش می‌دانست و از اینکه آنان در مسیر گمراهی قرار گیرند، رنج می‌برد. پیامبر(ص) در نامه‌هایی که برای سران دولت‌های آن دوران می‌فرستاد، آنان را به پذیرش رسالت خود و اسلام دعوت می‌کرد و در برخی موارد حتی بر باقی ماندن حکومت و سلطنت آنان تأکید داشت. در حقیقت، مسئله اصلی برای پیامبر(ص)، فراهم شدن امکان هدایت مردم و رفع موانعی بود که آنان را از انتخاب آزادانه دین بازمی‌داشت. آن حضرت سرپیچی حاکمان از دعوت الهی را موجب مسئولیت و گناه آنان در برابر مردمی می‌دانست که به دلیل تصمیم حاکمان، از شناخت و انتخاب اسلام محروم می‌شدند.

برای نمونه، در نامه به پادشاه ایران یا قیصر روم، هشدار می‌دهد که در صورت نپذیرفتن دعوت الهی، مسئولیت گمراهی مردم سرزمین‌های تحت فرمانشان بر عهده آنان خواهد بود. احترام به پیروان ادیان و آزادی انتخاب سیره پیامبر(ص) ریشه در قرآن کریم داشت؛ قرآنی که حق حیات و رسمیت جوامع مختلف را به رسمیت می‌شناسد. پیامبر(ص) در روابط خود با ملت‌ها و پیروان ادیان دیگر نیز رفتاری آزادمنشانه داشت.

برای نمونه، زمانی که نمایندگان مسیحیان نجران نزد ایشان آمدند، پیامبر(ص) اعتقاد آنان درباره الوهیت حضرت مسیح(ع) را نادرست دانست و آنان را به اسلام دعوت کرد، اما آنان را به پذیرش اسلام مجبور نکرد. حتی به آنان اجازه داد برای انجام عبادت خود، از مسجد مدینه استفاده کنند. این رفتار مسالمت‌آمیز سبب شد گروه‌ها، افراد و هیأت‌های مذهبی متعددی با آزادی کامل به مدینه بیایند. برخی از این هیأت‌ها نیز از سوی پادشاهان و حاکمان، مانند پادشاه حبشه و شاهان حمیر، به مدینه فرستاده شده بودند.

در منابع تاریخی، از حدود چهل هیأت مذهبی یا سیاسی یاد شده که در مدینه مورد پذیرش پیامبر(ص) قرار گرفته‌اند. با مطالعه سیره رسول خدا(ص) به خوبی روشن می‌شود که در فرهنگ بعثت، کرامت و احترام انسان جایگاه ویژه‌ای دارد. قبایل مختلف هر یک جایگاه خود را پیدا می‌کنند و آزادی انسان مورد توجه قرار می‌گیرد؛ در چنین نگرشی، جایی برای زورگویی و تحمیل عقیده وجود ندارد. پیامبر(ص) تلاش داشت با انعقاد پیمان‌ها و تأکید بر ضرورت وفاداری به قراردادها، زمینه اختلاف و درگیری را کاهش دهد.

این پیمان‌ها تنها با مهاجران قریش، اوس و خزرج نبود، بلکه قبایل مختلف یهودی نیز می‌توانستند در کنار امت اسلامی، در فضایی مسالمت‌آمیز زندگی کنند. روح پیمان‌هایی مانند منشور مدینه، بر ایجاد وحدت، برقراری صلح و تأمین آزادی و امنیت برای مردم استوار بود؛ حتی در شرایطی که افراد در باورها و عقاید دینی با یکدیگر اختلاف داشتند. در نگاه پیامبر(ص)، جهاد پاسخی به جریان‌هایی بود که در برابر توحید، وحدت، صلح و آزادی می‌ایستادند و در صورت ضرورت، برای از میان برداشتن کانون‌های زورگویی و سرکوب به کار گرفته می‌شد.

پیامبر(ص) حتی پیش از بعثت نیز بر ضرورت برقراری روابط عادلانه میان قبایل و حمایت از مظلومان تأکید داشت. آن حضرت درباره پیمانی که در خانه عبدالله بن جدعان برای دفاع از مظلومان بسته شده بود، فرمود: «لقد شهدت فی دار عبد الله بن جدعان حلفاً ما أحبّ أنّ لی به حمر النعم و لو دعیت به فی الإسلام لأجبت». یعنی: «من در خانه عبدالله بن جدعان، در دوران جاهلیت شاهد پیمانی برای حمایت از مظلومان میان نمایندگان قبایل مختلف عرب بودم و چنان به این پیمان علاقه‌مند بودم که حاضر نبودم در برابر نقض آن، صاحب ارزشمندترین شتران شوم.

اگر در اسلام نیز به چنین پیمانی دعوت شوم، بی‌درنگ آن را می‌پذیرم.» همچنین پیامبر(ص) در جریان حرکت به سوی مکه و پیش از رویارویی با قریش و انعقاد پیمان حدیبیه، بارها می‌فرمود: «لا یسألونی خطه یعظمون فیها حرمات الله إلاّ أعطیتهم إیاها». یعنی: «هر راهکاری که از من بخواهند و در آن حرمت‌های الهی بزرگ داشته شود، بی‌درنگ آن را خواهم پذیرفت.» آن حضرت همچنین از صلحی امن میان مسلمانان و رومیان خبر داده بود: «إنّ الروم سیصالحکم صلحاً أمناً». یعنی: «رومیان با شما صلحی همراه با امنیت برقرار خواهند کرد.» رفتار پیامبر(ص) با یاران؛

الگویی از محبت و فروتنیرسول گرامی اسلام(ص) به اصحاب و یاران خود توجه ویژه‌ای داشت. از آنان عیادت می‌کرد و از احوالشان باخبر می‌شد؛ همان‌گونه که آنان نیز به دیدار ایشان می‌رفتند. هنگام جدایی، با آنان خداحافظی می‌کرد و هنگام دیدار، آنان را در آغوش می‌گرفت و می‌بوسید. به آنان می‌فرمود: «پدر و مادرم فدایتان»، همان‌طور که اصحاب نیز چنین تعبیری را درباره پیامبر(ص) به کار می‌بردند. اگر نیمه‌شب او را به مهمانی دعوت می‌کردند، دعوت را می‌پذیرفت. هنگامی که بر مرکب سوار می‌شد، اجازه نمی‌داد کسی پیاده در خدمت او حرکت کند.

اگر امکان داشت، او را در کنار خود سوار می‌کرد و اگر چنین امکانی نبود، می‌فرمود به محل مشخصی برود و او نیز خود را به آنجا می‌رساند. پیامبر(ص) حتی هنگام عبور از کنار کودکان نیز به آنان سلام می‌کرد. رفع درد فراق مادر و فرزند در روایتی آمده است که گروهی از بردگان بحرین نزد پیامبر(ص) حاضر شدند و در مقابل ایشان صف کشیدند. در میان آنان زنی را دید که گریه می‌کرد. حضرت علت گریه او را پرسید. زن گفت پسری داشته که او را به بنی‌عبس فروخته‌اند. پیامبر(ص) پرسید چه کسی او را فروخته است؟ زن پاسخ داد: ابو اُسید انصاری.

پیامبر(ص) از این موضوع ناراحت شد و به ابو اُسید فرمود که باید برود و همان‌گونه که او را فروخته، دوباره بازگرداند. ابو اُسید سوار بر مرکب شد و آن پسر را بازگرداند. پیامبر(ص) در ادامه فرمود: «هر کس میان مادر و فرزند جدایی بیندازد، خداوند در بهشت او را از دوستانش جدا خواهد کرد.» آن حضرت همچنین درباره حیوانات نیز سفارش‌هایی داشت و فرموده بود: شبانه به سراغ پرندگان نروید و آنان را از آشیانه‌هایشان بیرون نرانید؛ زیرا شب هنگام، زمان امنیت و آرامش آنان است.

اوج نرمی، بردباری و خوش‌خلقی ابن عباس نقل می‌کند که اخلاق پیامبر(ص) در مرتبه‌ای قرار داشت که نمونه‌های فراوانی از بردباری و خوش‌رفتاری ایشان مشاهده می‌شد. روزی پیامبر(ص) در مسجد نشسته بود و اصحاب نیز در محضر ایشان حضور داشتند. در همین هنگام مردی بیابانی وارد مسجد شد. شمشیری حمایل کرده و سوسماری نیز در دامن داشت. با صدای بلند پیامبر(ص) را خطاب قرار داد و گفت: ای محمد! تو جادوگر و دروغگویی! اصحاب قصد کردند با او برخورد کنند، اما پیامبر(ص) مانع آنان شد. حضرت به مرد عرب فرمود: برادر عرب، چه کسی را می‌خواهی؟ مرد پاسخ داد: محمد جادوگر و دروغگو را.

پیامبر(ص) فرمود: من همان محمد هستم؛ اما نه جادوگرم و نه دروغگو، بلکه فرستاده خدا هستم. مرد بیابانی سوگند خورد که اگر جایگاه پیامبر(ص) مانع نبود، شمشیرش را از خون او سیراب می‌کرد و گفت تا زمانی که این سوسمار به تو ایمان نیاورد، من نیز ایمان نخواهم آورد. سپس سوسمار را رها کرد. پیامبر(ص) آن را صدا زد و پرسید: من چه کسی هستم؟ سوسمار پاسخ داد: تو فرستاده خدا هستی. همین اتفاق سبب شد دل آن مرد دگرگون شود و نور معرفت در قلبش بتابد. او با صداقت به وحدانیت خداوند و رسالت پیامبر(ص) اقرار کرد و گفت: «یا رسول‌الله!

زمانی که وارد این مسجد شدم، هیچ‌کس را در سراسر جهان دشمن‌تر از تو نسبت به خودم نمی‌دانستم؛ اما اکنون از مسجد بیرون می‌روم در حالی که هیچ‌کس را در جهان محبوب‌تر از تو برای خود نمی‌یابم.» تحمل سختی و به دوش کشیدن بار مردم در روایتی آمده است که روزی پیامبر اسلام(ص) همراه یکی از اصحاب از صحرای مدینه عبور می‌کرد. در مسیر، پیرزنی را دید که بر سر چاهی آمده بود و می‌خواست آب بردارد، اما توان انجام این کار را نداشت. پیامبر(ص) نزد او رفت و فرمود: آیا می‌خواهی برایت از چاه آب بکشم؟ پیرزن در پاسخ گفت: «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکمْ…»؛

یعنی اگر نیکی کنید، به خودتان نیکی کرده‌اید. پیامبر(ص) بر سر چاه رفت، دلو را بالا کشید، مشک پیرزن را پر کرد و آن را بر دوش گذاشت. سپس از پیرزن خواست جلو برود و راه خیمه‌اش را نشان دهد. همراه پیامبر(ص) تلاش کرد مشک سنگین آب را از ایشان بگیرد و تا خیمه حمل کند، اما حضرت نپذیرفت و فرمود: «من برای کشیدن بار امت و تحمل سختی‌های آن، سزاوارترم.» پیرزن جلو می‌رفت و پیامبر(ص) در حالی که مشک آب را بر دوش داشت، پشت سر او حرکت می‌کرد تا به خیمه رسیدند. حضرت مشک را بر زمین گذاشت و به سوی مدینه بازگشت. پیرزن وارد خیمه شد و از فرزندانش خواست مشک را به داخل بیاورند.

آنان با تعجب پرسیدند چگونه توانسته است چنین مشک سنگینی را به خیمه برساند. پیرزن گفت جوانمردی خوش‌سخن، زیبارو و خوش‌اخلاق با من مهربانی کرد و این مشک را خودش تا اینجا آورد. فرزندان پرسیدند او کجاست؟ پیرزن گفت همان کسی است که در آن مسیر در حال حرکت است. فرزندان به دنبال پیامبر(ص) رفتند و وقتی او را شناختند، با شتاب نزد مادرشان برگشتند و گفتند: مادر! این همان جوانمردی است که تو به او ایمان آورده‌ای، کسی که همیشه مشتاق دیدارش هستی و از محبت او سخن می‌گویی. پیرزن از خیمه بیرون آمد و همراه فرزندانش خود را به پیامبر(ص) رساند. آنان به دست و پای حضرت افتادند.

پیرزن در حالی که به شدت گریه می‌کرد، گفت: یا رسول‌الله! تو را نشناختم و به تو جسارت کردم؛ چگونه می‌توانم این رفتارم را جبران کنم؟ پیامبر(ص) او را آرام کرد، برای او و فرزندانش دعا کرد و با مهربانی آنان را به سوی خیمه بازگرداند. هرگز میان مردم کدورت ایجاد نکنید یکی دیگر از جلوه‌های اخلاق پیامبر(ص)، تلاش برای جلوگیری از ایجاد اختلاف و کدورت میان مردم بود. در روایتی آمده است که روزی پیامبر(ص) بیمار و تب‌دار بود و آن روز نوبت حضور ایشان نزد حفصه بود. عایشه مقداری آش جو به وسیله کنیزکی برای پیامبر(ص) فرستاد.

وقتی کنیزک به خانه حفصه رسید، حفصه پرسید چه چیزی آورده است. کنیزک پاسخ داد که عایشه این آش را برای پیامبر(ص) فرستاده است. حفصه ناراحت شد و گفت عایشه با این کار در حق من تجاوز کرده است؛ مگر من نمی‌توانم برای پیامبر آش جو بپزم؟ سپس ظرف را از دست کنیزک گرفت و آن را بر زمین زد، به گونه‌ای که ظرف شکست و آش روی زمین ریخت. پیامبر(ص) بخشی از ظرف را که مقداری آش در آن باقی مانده بود برداشت و از آن خورد. سپس کنیزک را صدا زد و به او فرمود اگر عایشه پرسید پیامبر از این آش خورد، بگو بله؛

اما آنچه از حفصه دیدی و شنیدی برای او بازگو نکن، زیرا نمی‌خواهم سخنان تو باعث اختلاف و کدورت میان آن دو شود. حضرت حتی در چنین موقعیتی تلاش کرد دل کسی نشکند و زمینه نزاع و ناراحتی میان افراد ایجاد نشود. پس از این ماجرا بود که آیه شریفه «وَ إِنَّک لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ» نازل شد؛ «و یقیناً تو بر بلندای اخلاقی بزرگ و عظیم قرار داری.» بزرگواری و کرامت حتی نسبت به دشمنان یکی دیگر از جلوه‌های برجسته اخلاق پیامبر(ص)، گذشت و بزرگواری ایشان نسبت به کسانی بود که در گذشته با آن حضرت دشمنی کرده بودند.

در روایت آمده است که عکرمه، فرزند ابوجهل، در روز فتح مکه به سمت یمن گریخت. برخی افراد او را از بزرگواری پیامبر(ص) و اینکه حضرت مردم را به دلیل گذشته‌شان سرزنش نمی‌کند و آنان را به خاطر جرم‌های گذشته مؤاخذه نمی‌کند، آگاه کردند. عکرمه بازگشت و با ترس وارد مسجدالحرام شد. هنگامی که پیامبر(ص) او را دید، از جای برخاست، ردای خود را برای او پهن کرد و میان دو چشمش را بوسید. عکرمه پس از این رفتار پیامبر(ص)، چنان تحت تأثیر قرار گرفت که گفت هنگام خروج از نزد رسول خدا(ص)، آن حضرت را از خودش، پدرش و فرزندش بیشتر دوست دارد.

عکرمه به دست پیامبر(ص) اسلام آورد و ایمانش نیز صادقانه بود. او بعدها در یکی از جنگ‌ها به شهادت رسید. کمک به فروشنده برای رسیدن به قیمت عادلانه روزی مردی بادیه‌نشین نزد پیامبر(ص) آمد و گفت چند شتر برای فروش آورده، اما از قیمت واقعی آنها در بازار مدینه اطلاعی ندارد و نگران است خریداران او را فریب دهند. از پیامبر(ص) خواست همراه او برود تا شترانش را با آگاهی و اطمینان بیشتری بفروشد. حضرت فرمود شترها را نزد من بیاور و یکی‌یکی عرضه کن. مرد نیز چنین کرد و پیامبر(ص) قیمت هر شتر را مشخص کرد.

بادیه‌نشین به بازار رفت و شترها را بر اساس قیمت‌هایی که پیامبر(ص) تعیین کرده بود فروخت. سپس نزد حضرت بازگشت و گفت: مرا راهنمایی کردی و بیش از آنچه انتظار داشتم سود به دست آوردم. اکنون می‌خواهم چیزی از این مال را به عنوان هدیه به تو بدهم. پیامبر(ص) فرمود چیزی نمی‌خواهم. مرد اصرار کرد که هدیه‌ای از او بپذیرد. حضرت فرمود: اگر اصرار داری، ناقه‌ای برای من بیاور که شیر داشته باشد، به شرط آنکه آن را از بچه‌اش جدا نکرده باشی. این رفتار، هم توجه پیامبر(ص) به عدالت در معامله را نشان می‌دهد و هم مهربانی او نسبت به حیوانات را.

«جمع کردن هیزم با من» در سفری، پیامبر(ص) همراه اصحاب بود. حضرت به آنان فرمود برای غذا بزی را آماده کنند. یکی از اصحاب گفت کشتن بز را من انجام می‌دهم. دیگری گفت پوست کندن آن با من و فرد دیگری نیز مسئولیت پختن آن را بر عهده گرفت. پیامبر(ص) فرمود: «جمع کردن هیزم با من.» اصحاب گفتند: یا رسول‌الله، شما خود را به زحمت نیندازید و اجازه دهید ما هیزم را جمع کنیم. حضرت پاسخ داد: می‌دانم که شما در انجام کارها کوتاهی نمی‌کنید، اما خداوند دوست ندارد بنده‌ای در میان گروهی قرار گیرد و در کار و فعالیت با آنان همراه نشود.

پیامبر(ص) با این رفتار، عملاً نشان می‌داد که جایگاه اجتماعی و معنوی انسان نباید موجب فاصله گرفتن او از کار و همراهی با دیگران شود. جود و سخاوت کریمانه در روایتی دیگر آمده است که روزی پیامبر(ص) همراه جابر بن عبدالله بر شتر جابر سوار بود و به جایی می‌رفتند. پیامبر(ص) به جابر فرمود: این شتر را به من بفروش. جابر پاسخ داد: پدر و مادرم فدایت، شتر از آنِ شما باشد. پیامبر(ص) دوباره فرمود: نه، آن را به من بفروش. جابر پذیرفت و گفت فروختم. پیامبر(ص) به بلال فرمود بهای شتر را به جابر بپردازد.

سپس وقتی جابر پرسید شتر را به چه کسی بسپارم، حضرت فرمود: شتر و بهای آن هر دو برای تو باشد و خداوند این معامله را برایت مبارک کند. این رفتار، جلوه‌ای دیگر از سخاوت، بزرگواری و محبت پیامبر(ص) نسبت به یاران خود بود؛ اخلاقی که در بسیاری از موارد، بیش از هر استدلالی دل‌ها را به حقیقت اسلام نزدیک می‌کرد. منبع: تابناک

منبع: باشگاه خبرنگاران جوان