مهدی زارع در یادداشتی با عنوان «جلوی رشد آسیب گیلان در برابر زلزله را بگیریم» در روزنامه اعتماد نوشت: روند توسعه بدون توجه به مطالعات مخاطرات در گیلان و صدور مجوز برای هرگونه ساختوساز بلندمرتبه در پهنههایی است که پیش از این، در آن مطالعات جامع ژئوتکنیک و زلزله برای کل منطقه انجام نشده و به افزایش تراکم بر اساس منافع اقتصادی لحظهای و نه ظرفیتسنجی علمی سرزمین – آمایش – انجامیده است. این روند باید متوقف و اصلاح باید از «نحوه تصمیمگیری» آغاز شود. گسترش کنترل نشده آپارتمانهای چند طبقه در امتداد ساحل کاسپین، یک ریسک ترکیبی جدی ایجاد کرده است.
در حال حاضر منافع اقتصادی کوتاهمدت حاصل از فروش تراکم و ساخت وساز، بر ملاحظات فنی، ایمنی و پایداری بلندمدت غلبه میکند و ساختمانی که بدون توجه به محدودیتهای زمینشناختی و صرفا برای کسب بیشترین سود ممکن طراحی و ساخته شود، به ساختوساز سوداگرانه تبدیل میشود. در چنین شرایطی، نقش شهرداریها و شوراهای شهر، مسوولیتپذیری در برابر جان مردم است به نحوی که نه تنها باید پیش از فروش هرگونه تراکم، ظرفیت ژئوتکنیکی و لرزهای زمین را بررسی کنند، بلکه موظفند از ارایه هرگونه اطلاعات ناقص یا گمراهکننده به سرمایهگذاران و مردم جلوگیری کنند.
«بلندمرتبهسازی بدون مطالعات دقیق و بدون توجه به ویژگیهای زمینشناختی هر پهنه» خطرناک است. به دلیل تنوع شدید زمینشناختی، از کوهپایههای شمالی البرز تا دشتهای ساحلی گیلان، نمیتوان یک نسخه واحد برای همه مناطق پیچید. مدل بلندمرتبهسازی در گیلان نباید نسخهای مشابه کلانشهرهایی مانند تهران باشد. لازم است مفهوم «ظرفیت توسعه» از یک مفهوم صرفا اقتصادی و تراکمی، به یک مفهوم علمی و مبتنی بر مطالعات دقیق زمینشناسی و ژئوتکنیک تبدیل شود.
توجه کنیم که در زلزله ۳۱ خرداد ۱۳۶۹ منجیل در استان گیلان شهرهای منجیل، رودبار، لوشان، رشت، آستانه اشرفیه، لاهیجان و صومعهسرا بیشترین خسارتها را دیدند. به بسیاری از منازل مسکونی تجاری، دولتی و راهها و پلها آسیب شدید وارد شد. منبع بزرگ تامین آب شرب رشت، انزلی و تعدادی ساختمان و آپارتمان مسکونی هفت و هشت طبقه ازجمله مجتمع صادقیپور رشت با خاک یکسان شد و تعدادی کشته و مجروح شدند. در هنگام زلزله، ترکیب عوامل ریسک میتواند فاجعهای چندبرابر بزرگتر ایجاد کند. زلزله باعث جنبش شدید زمین میشود.
این جنبش در رسوبات سست و اشباع از آب، پدیده روانگرایی به وجود میآورد که در آن زمین مانند یک مایع رفتار کرده و ظرفیت باربری خود را از دست میدهد. در این لحظه، یک ساختمان بلند و سنگین که روی این زمین سست و شل شده قرار دارد، نه تنها از درون ممکن است فرو بریزد، بلکه پی آن به دلیل روانگرایی، واژگون شده یا به شدت نشست میکند. این ترکیب، سناریویی است که میتواند خسارتهای جبرانناپذیری به بار آورد.
شهرهایی که روی رسوبات عمیق و اشباع ساحلی قرار گرفتهاند، مانند رشت، بندرانزلی و آستانه اشرفیه، به دلیل پتانسیل بالای روانگرایی، بسیار حساستر از شهرهای کوهپایهای هستند. در مقابل، شهرهایی که روی بسترهای سنگیتر یا با رسوبات کمعمقتر قرار دارند، ممکن است آسیبپذیری کمتری در برابر روانگرایی داشته باشند، اما در معرض خطر امواج لرزهای ناشی از گسلهای نزدیک هستند. پهنههای ساحلی و دشتهای آبرفتی به دلیل ماهیت خاک و سطح آب زیرزمینی، حساسترین پهنهها محسوب میشوند. پاسخ خاک به آن لرزش و تشدید جنبش شدید زمین تعیینکننده میزان خسارت وارده بر ساختمان است.
خاکی که روی آن ساختمان ساخته میشود، مانند یک فیلتر عمل کرده و خاکهای سست و اشباع رسوبات ساحلی امواج زلزله را تشدید میکند. در گیلان ممنوعیت قطعی ساختوسازهای بلندمرتبه روی پهنههای مستعد روانگرایی باید به عنوان درس زلزله ۳۱ خرداد ۱۳۶۹ تلقی شود. در آن زلزله، دهها خانه در آستانه اشرفیه به دلیل روانگرایی خاک به کلی تخریب شدند. هرگونه ساختوساز در پهنههای با پتانسیل روانگرایی بالا، بدون انجام بهسازیهای اساسی و پرهزینه خاک معادل افزایش ریسک زلزله است.
زلزله منجیل نشان داد که حتی در مناطقی دور از کانون زلزله، به دلیل نوع خاک، خسارتهای جدی قابل انتظار است. مطالعه ژئوتکنیک یک قطعه زمین، صرفا بخش کوچکی از پازل است. برای یک ساختمان بلندمرتبه، باید «ظرفیت کل پهنه» از نظر شبکه معابر برای تخلیه اضطراری، زیرساختها آب، برق، فاضلاب، گاز و امکان امدادرسانی پس از زلزله بررسی شود. اگر در هنگام زلزله، تمام معابر اطراف یک برج ۲۰ طبقه مسدود شود یا شبکه آب و برق از کار بیفتد، حتی اگر خود ساختمان نیز سالم بماند، ساکنان آن در محاصره یک فاجعه انسانی قرار خواهند گرفت.
بنابراین نگاه به یک ساختمان بلند، باید سیستمی و کلنگر باشد، نه جزیرهای. جایگزینی زمینهای کشاورزی با ساخت برجهای بلند روی زمینهای مستعد روانگرایی و نزدیک به گسل، نشان از توسعه عمودی ناپایدار دارد. از سوی دیگر رطوبت بالای هوا و وجود نمکها در مناطق نزدیک به دریا، باعث خوردگی سریع میلگردهای بتنی میشود. خوردگی میلگرد، پیوند آن را با بتن از بین برده و باعث ترکخوردگی و در نهایت کاهش شدید مقاومت سازه میشود.
در یک ساختمان بلندمرتبه که برای تحمل بارهای سنگین و نیروهای لرزهای طراحی شده، این خوردگی میتواند به مرور زمان، مقاومت آ ن را بهشدت کاهش دهد و آن را در معرض خطر فروپاشی در زلزلهای با شدت متوسط قرار ده. بنابراین، رعایت ضخامت کافی پوشش بتنی روی میلگردها و استفاده از میلگردهای مقاوم به خوردگی یا بتن با کیفیت بالا لازم است. در حال حاضر ارزش بالای زمین و منافع اقتصادی حاصل از فروش تراکم، بارها بر ملاحظات ایمنی و ظرفیت سرزمین غلبه کرده است. تجربه استان مازندران که به رتبه اول تخلفات ساختمانی کشور دست یافت، یک زنگ خطر جدی برای گیلان است.
اگر این روند ادامه یابد، شاهد خواهیم بود که سرمایهگذاران و برخی مدیران، برای سود بیشتر، چشم خود را بر خطرات آشکار زمینشناختی میبندند و آیندهای ناامن برای ساکنان این خطه رقم میزنند. پهنههای شمالی و شرقی رشت که به دلیل نزدیکی به سفیدرود و ماندابها، دارای رسوبات عمیق، سست و اشباع هستند و سطح آب زیرزمینی بالایی دارند، برای هرگونه بلندمرتبهسازی بسیار نامناسب و پرخطر هستند. تجربه تلخ روانگرایی در زلزله ۱3۶۹ منجیل، این هشدار را تایید میکند.
پهنههای جنوبی رشت که روی ارتفاعات کمشیب و بسترهای مقاومتر قرار دارند، به شرط انجام مطالعات ژئوتکنیکی و لرزهای بسیار دقیق و جامع، ممکن است با رعایت حداکثری استانداردها، گزینههای کمخطرتری برای توسعه عمودی محدود باشند. حتی در پهنههای جنوبی، ساخت ساختمانهای بسیار بلند (بیش از ۱۰ تا ۱۲ طبقه) بدون بهسازی اساسی خاک و طراحی ویژه، قابل قبول نیست. ایمنی مردم، خط قرمز اصلی است و هیچ منفعت اقتصادی نباید بر آن اولویت داشته باشد. توسعه شهری در گیلان نیازمند خرد جمعی، تعهد به اصول علمی و پرهیز از سوداگرایی است.
منبع: اعتماد آنلاین