این اقدام سلطهجویانه که تحت لوای دکترین نئواستعماری «دُنرو» دنبال میشود، تلاش واشنگتن را برای جبران کمبود بیسابقه ذخایر استراتژیک و مهار بحرانهای خودساخته انرژی افشا میسازد. مقامات کاخ سفید قصد دارند با سوءاستفاده از شرایط سیاسی حاصل از ربایش نیکولاس مادورو، کنترل بیش از ۱۰ میدان نفتی ارزشمند با ۹۰ میلیارد بشکه ذخیره اثباتشده را به شرکتهای آمریکایی واگذار کنند.
واشنگتن این طرح را نوعی همکاری اقتصادی قلمداد میکند، اما ماهیت واقعی آن نشاندهنده ابزارسازی از ناآرامیهای منطقهای و تداوم امپریالیسم انرژی جهت تحمیل سلطه بر ثروتهای ملی آمریکای جنوبی است. پیشبرد مستقیم این فرآیند توسط مارکو روبیو، وزیر امور خارجه و برنامهریزی سفر کریس رایت، وزیر انرژی آمریکا به کاراکاس، نشان از شتاب کاخ سفید برای تثبیت انحصار نفتی خود دارد؛ اقدامی که نیت اصلی واشنگتن را در استثمار منابع ملل تحت ستم، تحت پوشش ادعاهای واهی حمایت از مردم ونزوئلا، کاملا برملا ساخته است.
دکترین امپریالیستی انرژیگرچه جزئیات این طرح همچنان در حال نهاییشدن است، اما گفتوگوها بیش از ۱۰ میدان نفتی فعال را شامل میشود. تسلط بر ۹۰ میلیارد بشکه ذخایر اثباتشده ونزوئلا، ذخایر استراتژیک ایالات متحده را بیش از دو برابر کرده و وابستگی به بازار خاورمیانه را کاهش میدهد. این اقدام هزینه تأمین انرژی صنایع داخلی آمریکا را کاهش داده و کنترل مستقیم واشنگتن بر بازار جهانی را برای مهار تورم تقویت میکند. علاوه بر این، ورود شرکتهای آمریکایی به این میادین، سودهای سرشاری را روانه والاستریت میکند و پایههای دلار نفتی را تحکیم میبخشد.
این استراتژی، سلطه آمریکا بر انرژی کارائیب را برای نسلها تضمین کرده و پایداری رشد اقتصادی کشور را در برابر شوکها به قیمت چپاول منابع ملی کاراکاس بیمه میکند. از منظر نظامی، سوخت، شریان حیاتی نیروی دریایی، هوایی و زنجیره لجستیک فرامرزی واشنگتن است و دسترسی مستقیم به این منابع، پایداری آن را تضمین میکند. کنترل ذخایر نزدیک جغرافیایی در آمریکای جنوبی، خطوط تأمین سوخت پنتاگون را در صورت بروز درگیریهای بزرگ از تهدیدات دریایی و موشکی دور میسازد.
همچنین، تحدید نفوذ چین و روسیه از این میادین، مانع از حضور زیرساختی رقبای راهبردی آمریکا در حوزه حیات خلوت این کشور میشود. این دسترسی مطمئن، قدرت مانور عملیاتی ارتش آمریکا را در هر بحران جهانی بدون نگرانی از کمبود سوخت به شدت ارتقا میدهد. در سطح استراتژی کلان، این اقدام ابزار قدرتمندی برای تحمیل اراده سیاسی آمریکا بر بازار جهانی انرژی و اعمال فشار بر کشورهای رقیب ایجاد میکند. واشنگتن با در دست داشتن شیرهای تولید نفت ونزوئلا میتواند قیمت جهانی را مدیریت کند و درآمدهای کشورهای صادرکننده متخاصم را کاهش دهد.
احیای دکترین مونرو در قالبی جدید، سلطه امپریالیستی آمریکا بر نیمکره غربی را بازسازی کرده و زنجیره ارزش انرژی را در محور واشنگتن تثبیت میکند. در نهایت، پیوند این دو مؤلفه اقتصادی و نظامی، موقعیت ایالات متحده را بهعنوان قدرت نئواستعماری نیمکره غربی در قرن بیست و یکم تقویت خواهد کرد. معماران پشتپرده چپاول نفتیاصلیترین چهرههای پشت پرده این توافق نفتی، مارکو روبیو و دلسی رودریگز، سرپرست ریاستجمهوری ونزوئلا هستند که هدایت مستقیم گفتوگوها را برعهده دارند.
در این میان، استیون میلر، معاون رئیس دفتر کاخ سفید نقش کلیدی در پیشبرد سیاسی طرح ایفا میکند و کریس رایت نیز مسئولیت برنامهریزیهای عملیاتی را برعهده گرفته است. همچنین رایزنیهای فشردهای میان مقامات ارشد وزارتخانههای امور خارجه و جنگ آمریکا با همتایان خود در کاراکاس جریان دارد. اظهارات مقامات آمریکایی نشاندهنده ابعاد عظیم این معامله و اهمیت استراتژیک آن برای آینده انرژی ایالات متحده است.
یکی از مسئولان آگاه آمریکایی در توصیف ابعاد این پیمان به آکسیوس گفت: «بزرگ خواندن این توافق حق مطلب را ادا نمیکند، چراکه این طرح بسیار عظیم است.» مقام دیگری نیز با اشاره به نقش دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا اذعان داشت: «رئیسجمهور ترامپ در آستانه تثبیت آینده انرژی آمریکا برای نسلهای متمادی قرار دارد؛ دستاوردی که نه تنها ایالات متحده، بلکه کل نیمکره غربی را تضمین میکند.»از سوی دیگر، مقامات کاخ سفید نسبت اعتراضات درباره واگذاری ثروت ملی ونزوئلا توسط دلسی رودریگز به آمریکا حساسیت بالایی نشان دادهاند.
در همین راستا، یکی از مقامات واشنگتن برای توجیه این رویکرد استعماری واشنگتن ادعا کرد: «ما تمام تلاش خود را به کار میبندیم تا نشان دهیم این طرح به سود مردم ونزوئلا خواهد بود، چراکه واقعا چنین منافعی را به همراه دارد.» واشنگتن مدعی است توسعه این میادین توسط شرکتهای خصوصی، درآمد نفتی بیشتری را نصیب مردم ونزوئلا خواهد کرد؛ هرچند سابقه تاریخی سرمایهداران آمریکایی در حوزه کارائیب بیشتر با قتل و غارت شهروندان بومی پیوند خورده است.
بیاثرسازی ابزار قیمتگذاری اوپکانتقال مرکز ثقل تصمیمگیری بازار نفت از خاورمیانه به نیمکره غربی، آرایش ژئوپلیتیک انرژی را بهطور بنیادی دگرگون میسازد. واشنگتن با احیای تولید در ونزوئلا و پیوند آن با منابع داخلی خود، ابزار فشار معتبری علیه صادرکنندگان کلاسیک به دست میآورد. این پیوند استراتژیک مانع از شکلگیری انحصار قیمتگذاری توسط کشورهای عضو اوپک پلاس خواهد شد. به این ترتیب، واشنگتن با استعمار کاراکاس به بازیگر تعیینکننده قیمت پایه نفت در بازارهای جهانی مبدل میشود.
منبع: جام جم آنلاین