جوان آنلاین: ندا باقری ۳۵ ساله است، زنی که سالها پیش با یک سرماخوردگی ساده راهی درمانگاه شد، اما از آنجا زندگیاش به مسیری افتاد که هیچگاه تصورش را نمیکرد. یک آمپول و عارضهای که به گفته خانوادهاش ناشی از خطای پزشکی بود، او را به کما برد و کلیههایش را از کار انداخت. ندا باقری، هشت روز در کما بود. وقتی چشم باز کرد، دیگر زندگی برایش شبیه قبل نبود. پزشکان به او گفتند کلیههایش کوچک شده و دیگر نمیتوانند وظیفه خود را انجام دهند. ندا میگوید: «سال ۹۲ دچار عارضه سرماخوردگی شدم و به درمانگاهی در شهریار منتقل شدم.
آنجا آمپول اشتباهی به من زدند و به کما رفتم. پزشکان تأیید کردند به دلیل خطای پزشکی دچار عارضه شدهام.» امید به ادامه زندگیهشت روز بیهوشی، آغاز چهار سال مبارزه بود، چهار سال امید به اینکه شاید داروها دوباره کلیههایش را به زندگی برگردانند. «همه موها، مژهها و ابروهایم ریخته بود. چهار سال درمان کردم و امیدوار بودم با دارو سلامتیام را به دست بیاورم.» در بیمارستان لبافینژاد، پزشکان تلاش کردند با دارو وضعیت او را کنترل کنند، اما کلیهها دیگر به درمان پاسخ نمیدادند. ندا به توصیه پزشکان وارد مسیر پیوند شد و در فهرست انتظار قرار گرفت.
تا اینکه یک روز تلفن خانه به صدا درآمد، خبری که برای ندا پایان یک انتظار طولانی بود. فصل دیگر زندگی۸ شهریور سال ۹۶، ندا پیوند کلیه شد و فرصت دوبارهای برای زندگی پیدا کرد. اما پیوند پایان ماجرا نبود، آغاز فصل دیگری بود. ندا حالا باید تا پایان عمر دارو مصرف کند، داروهایی که بدنش برای پذیرفتن کلیه جدید به آنها نیاز دارد. خودش میگوید حساسیت دارویی، روزهای سختی را برایش رقم زدهاست. «داروهای پیوند به من نمیساخت.
بعد از پیوند هر سه ماه یکبار بستری میشدم تا اینکه پزشک معالجم این مشکل را برطرف کرد.» کلیهای که حالا در بدن ندا میتپد، برای او فقط یک عضو نیست، هدیهای است که زندگیاش را ادامه دادهاست. قدردانیاو نمیداند کلیه متعلق به چه کسی بودهاست. نمیداند آن روز چه خانوادهای در سختترین لحظه زندگی خود تصمیم گرفت اعضای عزیز از دسترفتهشان را اهدا کنند، اما میگوید هر روز قدردان آنهاست. «نمیدانم کلیه چه کسی به من پیوند شدهاست. همیشه دعای گوی خانوادهاش هستم و برای آن مرحوم دعا میکنم.
همیشه به یادش هستم.» درد داروحالا نگرانی ندا چیز دیگری است، دسترسی به دارو. پدرش، اسماعیل باقری، میگوید تهیه داروهای دخترش به یکی از دغدغههای همیشگی خانواده تبدیل شدهاست. «هر بار به داروخانه ایثار یا ۱۳ آبان میروم، گاهی فقط نصف داروها را میدهند و داروی کامل را نمیتوانم تهیه کنم. بعضی داروها خارجی هستند و خیلی گران تمام میشوند.»او که جانباز جنگ است، میگوید بخشی از داروها را با هزینه آزاد تهیه میکند و بعضی داروها نیز گاهی اصلاً پیدا نمیشوند.
نگرانی خانواده فقط گرانی نیست، نایاب شدن برخی داروها و حتی دسترسی به داروی مطمئن، اضطراب دیگری برای آنها ایجاد کردهاست. پدر ندا میگوید در یکی از موارد، دارویی که دخترش مصرف کردهبود، مشخص شد تاریخ مصرفش گذشته است و وضعیت او آنقدر وخیم شد که نیاز به احیا پیدا کرد. اسماعیل میگوید: «بیمار پیوندی اگر دارویش را مصرف نکند، جانش به خطر میافتد. ما نمیتوانیم با دارو شوخی کنیم.»با همه این سختیها، خانواده باقری هیچگاه پرونده خطای پزشکی را دنبال نکردند. اسماعیل میگوید: «من از کسانی که در این ماجرا مقصر بودند شکایت نکردم.
من جانباز جنگ هستم و در بهداری ارتش به کشورم خدمت کردم و ترجیح دادم این موضوع را دنبال نکنم با این حال خیلیها من را به خاطر این کار سرزنش کردند.»، اما خودش و خانوادهاش در موضوع اهدای عضو، همیشه پیشقدم بودهاند. پیشرو در اهدا«وقتی برادرم فوت کرد، اعضای بدنش را اهدا کردیم. هر وقت در خانواده کسی دچار مرگ مغزی شده، تلاش کردهام خانواده را قانع کنم که اعضایش را اهدا کنند.» شاید به همین دلیل است که ندا بیش از هر چیز قدر زندگی دوبارهای را میداند که با اهدای یک عضو به او داده شدهاست.
او حالا یک خواسته ساده دارد، اینکه دارویی که زندگیاش به آن وابسته است، بهموقع و به اندازه کافی در اختیارش باشد. ندا میگوید: «یک بیمار پیوندی رنج زیادی میکشد. ما استرس زیادی داریم. جان ما به همین داروها وصل است. درخواست داریم ما را دریابید.»
منبع: جوان آنلاین