به گزارش خبرگزاری آنا، در روزگاری که کودکان با حجم گستردهای از محتوای سریع و متنوع فضای مجازی مواجهاند، حفظ جایگاه قصهگویی و ایجاد علاقه به شنیدن قصه، اهمیت بیشتری پیدا کرده است. برنامه عروسکی «وقت قصه» به کارگردانی علی داردان و تولید مرکز رسانه امید، با ترکیب قصهگویی، حضور راوی و شخصیت عروسکی، تلاش میکند تجربهای متفاوت و جذاب از قصهشنیدن را برای کودکان رقم بزند. در همین زمینه، داود فتحی، روانشناس کودک و نوجوان در گفتگو با آنا از نقش قصه در رشد عاطفی و شناختی کودک، تقویت تخیل و توجه و ظرفیت برنامههایی مانند «وقت قصه»گفته است.
فتحی، با اشاره به نقش قصهگویی در رشد عاطفی و شناختی کودکان گفت: قصهگویی یکی از قدیمیترین و در عین حال مؤثرترین شیوههای ارتباط با کودک است و از نگاه روانشناسی، فقط وسیلهای برای سرگرمی نیست. قصه میتواند محیطی امن برای تجربه، شناخت و پردازش هیجانها و یادگیری مهارتهای مختلف کودک فراهم کند. وی ادامه داد: کودک در جریان قصه، بدون آنکه مستقیماً در معرض یک موقعیت واقعی قرار بگیرد، با شخصیتهایی روبهرو میشود که میترسند، عصبانی میشوند، شکست میخورند، تصمیم میگیرند و برای حل مشکلات خود تلاش میکنند. در نهایت نیز پیامد رفتارهای خود را تجربه میکنند.
از این منظر، قصه میتواند فرصتی برای کودک فراهم کند تا بسیاری از موقعیتهای زندگی را در فضایی امن تجربه و درباره آنها فکر کند. تأثیر قصه بر رشد شناختی کودک این روانشناس با اشاره به تأثیر قصه بر رشد شناختی کودک اظهار کرد: قصهگویی به تقویت زبان، گسترش دایره واژگان، توجه، حافظه، توالییابی، تخیل و توانایی درک روابط علت و معلولی کمک میکند. کودک هنگام دنبال کردن یک داستان باید شخصیتها، اتفاقات و ترتیب رویدادها را در ذهن خود نگه دارد و میان آنها ارتباط برقرار کند. این فرایند میتواند زمینه مناسبی برای رشد مهارتهای شناختی و زبانی او فراهم کند.
فتحی همچنین قصه را عاملی مؤثر در رشد عاطفی و اجتماعی کودک دانست و گفت: کودک از طریق شخصیتهای داستان با هیجانهای مختلف آشنا میشود و یاد میگیرد احساساتی مانند ترس، خشم، غم، حسادت و نگرانی بخشی از تجربه انسانی هستند. علاوه بر این، مشاهده نحوه مواجهه شخصیتهای داستان با مشکلات میتواند به کودک در یادگیری همدلی، حل مسئله، کنترل هیجان و تصمیمگیری کمک کند. وی درباره دلیل ارتباط عمیق کودکان با قصه توضیح داد: یکی از دلایل مهم این ارتباط آن است که قصه زبان طبیعی دنیای کودک است.
کودک، مانند بزرگسال، همیشه قادر نیست تجربهها و احساسات پیچیده خود را به شکل منطقی و مستقیم بیان کند؛ اما زمانی که همان مفهوم در قالب یک شخصیت یا داستان ارائه میشود، برای او قابل فهمتر و ملموستر خواهد بود. این روانشناس افزود: برای مثال، ممکن است کودکی نتواند درباره ترس از جدایی صحبت کند، اما اگر داستانی درباره شخصیتی بشنود که از جدا شدن از والدین خود میترسد، فرصتی پیدا میکند تا احساس خودش را بهتر بشناسد و درباره آن صحبت کند. از سوی دیگر، قصه به کودک فاصله روانشناختی امنی میدهد؛
یعنی کودک میتواند درباره مشکل شخصیت داستان فکر کند، بدون آنکه احساس کند مستقیماً مورد قضاوت یا آموزش قرار گرفته است. به همین دلیل، قصه در بسیاری از موقعیتهای تربیتی و روانشناختی میتواند از نصیحت مستقیم مؤثرتر باشد. البته هر قصهای الزاماً اثر مثبت ندارد و محتوای داستان، تناسب آن با سن و مرحله رشدی کودک و همچنین شیوه روایت و گفتوگویی که پس از قصه شکل میگیرد، اهمیت زیادی دارد. قصه نباید به ابزاری برای ترساندن، تهدید کردن یا آموزش مستقیم و دستوری کودک تبدیل شود. قصهگویی؛
پلی میان تخیل، هیجان و شناخت کودک وی ادامه داد: قصه و قصهگویی پلی میان تخیل، هیجان و شناخت کودک است. کودک در قصه هم یاد میگیرد، هم احساس میکند، هم تخیل میکند و هم درباره زندگی و روابط انسانی معنا میسازد. به همین دلیل، قصهگویی باکیفیت، بهویژه زمانی که با حضور و گفتوگوی والدین همراه باشد، میتواند بسیار مفید باشد و به رشد همهجانبه کودک کمک کند.
فتحی درباره تأثیر قصهگویی والدین بر احساس امنیت و آرامش کودک گفت: قصهگویی زمانی که با حضور واقعی و عاطفی والد همراه باشد، فراتر از خواندن یک داستان است و فرصتی برای برقراری ارتباط عاطفی، توجه مشترک و ایجاد احساس امنیت میان والد و کودک فراهم میکند. زمانی که کودک در کنار پدر یا مادر مینشیند، صدای او را میشنود، به چهرهاش نگاه میکند و در فعالیت مشترک قرار میگیرد، پیام مهمی دریافت میکند؛ اینکه برای والدین خود مهم است و در کنار آنها احساس امنیت دارد.
وی با اشاره به نقش این تجربه در شکلگیری دلبستگی ایمن تشریح کرد: از دیدگاه روانشناسی رشد، چنین تجربههایی که به شکل مستمر تکرار میشوند، میتوانند به شکلگیری و تقویت دلبستگی ایمن کمک کنند. کودک از طریق رابطه روزمره با مراقبان خود یاد میگیرد که هنگام ناراحتی میتواند به فردی قابل اعتماد مراجعه کند و در کنار او احساس آرامش داشته باشد. قصهگویی نیز میتواند یکی از موقعیتهای ساده و لذتبخشی باشد که چنین تجربهای را برای کودک فراهم میکند.
این روانشناس همچنین به نقش قصهگویی در تنظیم هیجانی کودک اشاره کرد: کودکان، بهویژه در سالهای نخست زندگی، هنوز توانایی کامل برای تنظیم هیجانهای خود ندارند و در این زمینه از والدین کمک میگیرند. حضور آرام والد هنگام قصهگویی میتواند به کودک کمک کند از حالت برانگیختگی و تنش فاصله بگیرد و به وضعیت آرامتری برسد. بهخصوص اگر قصهگویی پیش از خواب انجام شود، میتواند یک روال آرامبخش و قابل پیشبینی برای کودک ایجاد کند. زمانی که کودک هر شب یا در زمانهای مشخصی با والدین خود زمانی را به قصه اختصاص میدهد، نوعی پیشبینیپذیری و ثبات در زندگی او ایجاد میشود.
کودکان از محیطهایی که قابل پیشبینی و پاسخگو هستند، احساس امنیت بیشتری دریافت میکنند. وی در عین حال خاطرنشان کرد: بیش از تعداد قصهها، کیفیت ارتباط والد و کودک و کیفیت قصهگویی اهمیت دارد. ممکن است والد هر شب برای کودک خود داستانی بخواند، اما اگر همزمان درگیر تلفن همراه باشد یا قصه را با عجله، بیتوجهی و بدون ارتباط عاطفی روایت کند، این تجربه اثر چندانی نخواهد داشت. قصهگویی را میتوان نوعی سرمایهگذاری عاطفی کوچک اما مستمر دانست.
کودکان تنها داستان را نمیشنوند، بلکه از طریق این تجربه، محبت، توجه، امنیت، آرامش و در دسترس بودن والدین را تجربه میکنند و همین تجربههای ساده و تکرارشونده میتواند نقش بسیار مهمی در زندگی آنها داشته باشد. «قصه» و قدرت تصویرسازی در ذهن فتحی در پاسخ به این پرسش که قصه چگونه میتواند تخیل کودک را فعال کند و چه تفاوتی میان تخیلورزی کودک هنگام شنیدن قصه و تماشای یک محتوای تصویری آماده وجود دارد، توضیح داد: یکی از مهمترین ویژگیهای قصه این است که کودک را وادار میکند بخشی از داستان را در ذهن خود بسازد.
برای مثال، وقتی کودک میشنود «جنگلی بزرگ و تاریک وجود داشت و میان درختان، خانه کوچکی قرار داشت»، ذهن او باید برای این واژهها تصویر ایجاد کند و چهره شخصیتها، محیط، صداها، رنگها و اتفاقات داستان را تا حدی در ذهن خود شکل دهد. بنابراین کودک تنها دریافتکننده داستان نیست، بلکه در ساختن جهان آن نیز مشارکت میکند. وی ادامه داد: این فرایند میتواند به رشد تخیل، تصویرسازی ذهنی، انعطافپذیری شناختی و تفکر خلاق کمک کند.
حتی ممکن است هر کودک برای یک شخصیت داستانی، چهرهای متفاوت از دیگری تصور کند و همین تفاوت نشان میدهد که قصه فضای بازتری برای فعالیت ذهنی کودک ایجاد میکند. این روانشناس با مقایسه قصه با محتوای تصویری آماده اظهار کرد: در محتوای تصویری مانند کلیپ، فیلم یا انیمیشن، بخش زیادی از اطلاعات دیداری از قبل در اختیار کودک قرار گرفته است؛ برای مثال چهره شخصیت، محیط، رنگها، حرکات و نحوه وقوع بسیاری از اتفاقات به صورت تصویری ارائه میشود. بنابراین کودک دیگر نیازی ندارد همه این عناصر را از طریق زبان در ذهن خود بازسازی کند.
البته این تفاوت به معنای بیارزش بودن تماشای تلویزیون، فیلم یا انیمیشن نیست. محتوای تصویری باکیفیت نیز میتواند زبان، شناخت، اطلاعات، مهارتها و حتی تخیل کودک را تحریک کند. مسئله اصلی، تفاوت در نوع فعالیت ذهنی است؛ قصه شنیداری معمولاً فضای بیشتری برای ساختن تصویر ذهنی به وسیله خود کودک فراهم میکند، در حالی که در محتوای تصویری بخشی از این تصویرسازی از پیش انجام شده است.
قصهگویی تعاملی و تاثیر حضور عروسک فتحی همچنین بر اهمیت قصهگویی تعاملی تأکید کرد و تصریح کرد: زمانی که والد برای کودک قصه میگوید، میتواند از او بپرسد «این شخصیت چه شکلی است؟»، «اگر تو جای او بودی چه کار میکردی؟» یا «به نظرت بعد از این چه اتفاقی میافتد؟» چنین پرسشهایی باعث میشود تخیل کودک فعالتر شود و قصهگویی تعاملی میتواند کودک را از یک شنونده منفعل به شریکی فعال در ساختن داستان تبدیل کند.
بهتر است به جای ایجاد یک دوگانه میان «قصه خوب و تصویر بد»، به دنبال ایجاد تجربههای ذهنی متنوع برای کودکان باشیم و از ظرفیت قصههای تعاملی نیز بیشتر استفاده کنیم. وی در پاسخ به این پرسش که در برنامه «وقت قصه»، همراهی شخصیت عروسکی با قصهگو و شنیدن داستان از سوی عروسک چه تأثیری بر توجه و مشارکت ذهنی کودک میتواند داشته باشد، بیان کرد: حضور شخصیت عروسکی در کنار قصهگو میتواند تجربه قصه شنیدن را از فرایندی فقط شنیداری به تجربهای اجتماعی و تعاملی تبدیل کند و به آن تعامل بیشتری ببخشد.
در واقع، کودک نهتنها داستان را میشنود، بلکه شخصیت دیگری را نیز میبیند که به داستان گوش میدهد، واکنش نشان میدهد، تعجب میکند یا حتی سؤال میپرسد. عروسک میتواند نقش یک «شنونده فعال» را ایفا کند و به الگویی برای کودک تبدیل شود. کودک ممکن است با خود بگوید وقتی او هم دارد گوش میدهد، من هم باید به قصه گوش کنم. همچنین زمانی که عروسک درباره داستان سؤال میکند، کودک فرصت پیدا میکند پاسخ را در ذهن خود جستوجو کند و درباره روایت فکر کند.
این روانشناس افزود: در مجموع، حضور عروسک به عنوان شنونده در برنامههای قصهمحور میتواند در جلب و حفظ توجه کودک، ایجاد الگوی مشارکت و فراهم کردن زمینه برای تعامل ذهنی و عاطفی با داستان نقش داشته باشد. اگر این حضور به شکل هدفمند طراحی شود، عروسک میتواند از یک عنصر صرفاً نمایشی فراتر برود و به بخشی از فرایند یادگیری و تجربه قصه تبدیل شود. وی اضافه کرد: حضور عروسک به عنوان یک شنونده فعال میتواند از طریق یادگیری مشاهدهای و الگوسازی، به شکل غیرمستقیم مهارت گوش دادن و توجه را در کودک تقویت کند.
کودکان بخش قابل توجهی از مهارتهای اجتماعی و رفتاری خود را از طریق مشاهده و الگوبرداری از دیگران یاد میگیرند. وقتی کودک میبیند عروسک هنگام قصه آرام است، به راوی توجه میکند، منتظر میماند تا صحبت او تمام شود و به داستان واکنش نشان میدهد، در واقع با الگویی ساده از نحوه گوش دادن مواجه میشود. مفهوم «خوب گوش دادن» برای یک کودک خردسال ممکن است انتزاعی باشد، اما وقتی این مهارت در قالب رفتار یک شخصیت دوستداشتنی نمایش داده میشود، برای کودک ملموس و قابل مشاهده خواهد بود.
عروسک میتواند بدون آموزش مستقیم به کودک نشان دهد که برای فهمیدن یک داستان باید توجه کرد، منتظر ماند و اطلاعات را دنبال کرد. این روانشناس افزود: اگر عروسک در طول داستان سؤال بپرسد، درباره اتفاقات قبلی اظهار نظر کند یا بخشی از داستان را به خاطر بیاورد، کودک با الگوی کاملتری از «گوش دادن فعال» مواجه میشود. در چنین شرایطی، کودک فقط شنونده صدا نیست و یاد میگیرد اطلاعات را دریافت کند، در ذهن خود نگه دارد، درباره آن فکر کند و به آن پاسخ دهد.
فتحی با تأکید بر تفاوت میان توجه و تمرکز خاطرنشان کرد: یک برنامه قصهگویی به تنهایی نمیتواند مشکلات پایدار توجه یا اختلالات مربوط به توجه را درمان کند، اما میتواند فرصت مناسبی برای تمرین توجه، گوش دادن و دنبال کردن توالی رویدادها فراهم کند. در مجموع، عروسک شنونده میتواند یک الگوی رفتاری ساده و جذاب برای یادگیری گوش دادن باشد و ارزش اصلی این شیوه آن است که کودک به جای دریافت یک دستور مستقیم برای «دقت کردن و گوش دادن»، رفتار توجه و گوش دادن را در قالب یک شخصیت دوستداشتنی مشاهده و تجربه میکند.
وقتی کتابخوانی و قصهگویی تبدیل به عادت میشود وی با اشاره به تأثیر گسترش فناوری و محتوای دیجیتال بر عادتهای توجه و سرگرمی کودکان گفت: پاسخ را نباید فقط در تغییر ذائقه کودک جستوجو کرد. کودکان امروز نسبت به نسلهای گذشته با فناوری و محتوای دیجیتال بیشتری مواجهاند و طبیعی است که این تجربههای رسانهای بر عادتهای توجه و سرگرمی آنها تأثیر بگذارد؛ اما این به معنای آن نیست که کودک دیگر به قصه، گفتوگو یا ارتباط انسانی علاقه ندارد.
یکی از تفاوتهای مهم موبایل با قصهگویی سنتی این است که بسیاری از محتواهای دیجیتال با تصاویر متحرک، صدا، تغییر سریع صحنهها و محرکهای فوری طراحی شدهاند و میتوانند توجه کودک را به سرعت جلب کنند. در مقابل، قصهگویی معمولاً به مشارکت ذهنی بیشتری نیاز دارد؛ کودک باید گوش بدهد، تصویرسازی کند و داستان را در ذهن خود دنبال کند. بنابراین ممکن است کودکی که دائماً با محرکهای سریع دیجیتال سرگرم بوده، در ابتدای یک فعالیت آرامتر مانند قصهشنیدن بیقرار به نظر برسد، اما این مسئله لزوماً به معنای از بین رفتن علاقه او به قصه نیست.
این روانشناس با بیان اینکه توجه و عادتهای کودک تا حد زیادی قابل شکلگیری و تمرین هستند، اظهار کرد: اگر در سالهای نخست زندگی، زمانهایی برای گفتوگو، بازی مشترک، کتابخوانی و قصهگویی در خانواده وجود داشته باشد، کودک این فعالیتها را به عنوان تجربهای لذتبخش و ارزشمند میشناسد. نکته مهم این است که گاهی ما از کودک انتظار داریم قصه بشنود، در حالی که خودمان همزمان با تلفن همراه مشغول هستیم. کودک از رفتار والدین بسیار بیشتر از توصیههای آنها یاد میگیرد.
اگر والد هنگام قصهگویی حضور ذهن نداشته باشد، مدام تلفن همراه خود را بررسی کند یا داستان را با عجله تعریف کند، طبیعی است که جذابیت و ارتباط عاطفی این تجربه کاهش پیدا کند. وی ادامه داد: بنابراین، مسئله فقط این نیست که چگونه موبایل را از کودک بگیریم، به نوعی دیگر، باید بپرسیم چه تجربه جذاب و باکیفیتی میتوانیم در کنار او ایجاد کنیم. قصهگویی زمانی جذابتر میشود که تعاملی باشد؛ برای مثال والد از کودک بپرسد «فکر میکنی بعد چه اتفاقی میافتد؟»، اجازه دهد پایان داستان را تغییر دهد یا از او بخواهد احساس شخصیت داستان را حدس بزند.
این متخصص با تأکید بر اینکه نباید فناوری را تنها دشمن کودک تلقی کرد، بیان کرد: محتوای دیجیتال مناسب، متناسب با سن کودک، با زمانبندی مشخص و همراهی والدین میتواند بخشی از زندگی امروز کودکان باشد. مسئله زمانی ایجاد میشود که صفحه نمایش جای خواب کافی، بازی، فعالیت بدنی، ارتباط با والدین، تعامل با همسالان و تجربههای محیطی مانند حضور در طبیعت را بگیرد. همچنین که کودک امروز همچنان قصه میخواهد، اما قصه باید به یک تجربه زنده و ارتباطی تبدیل شود. اگر قصه فقط خواندن چند صفحه باشد، ممکن است در رقابت با محرکهای سریع دیجیتال جذابیت کمتری داشته باشد؛
اما اگر با صدای والد، تماس چشمی، پرسش، تخیل، بازی و گفتوگو همراه شود، میتواند به تجربهای تبدیل شود که موبایل قادر به جایگزین کردن آن نیست. فتحی درباره علت علاقه کودکان به شنیدن مکرر یک قصه گفت: درخواست مکرر کودک برای شنیدن یک قصه، به طور معمول نشانه بیحوصلگی یا ناتوانی او در پذیرش داستانهای جدید نیست. در واقع، تکرار برای کودک کارکردهای مهم شناختی و هیجانی دارد. بزرگسالان معمولاً از تازگی و تنوع لذت بیشتری میبرند، اما کودک در سالهای نخست زندگی، از طریق تکرار جهان پیرامون خود را بهتر میشناسد.
وی با اشاره به نقش پیشبینیپذیری در این فرایند افزود: وقتی کودک یک داستان را بارها میشنود، به تدریج میتواند اتفاقات آن را پیشبینی کند و همین پیشبینیپذیری به او احساس کنترل و امنیت بیشتری میدهد. تکرار همچنین به یادگیری و تقویت حافظه کمک میکند. کودک ممکن است در بار نخست تنها خط کلی داستان را متوجه شود، اما در دفعات بعد جزئیات بیشتری را کشف میکند، واژههای جدید یاد میگیرد، روابط علت و معلولی را بهتر میفهمد و ترتیب اتفاقات را به خاطر میسپارد. به همین دلیل، تکرار داستان میتواند بخشی طبیعی از فرایند یادگیری زبان و رشد شناختی کودک باشد.
این روانشناس درباره جنبه عاطفی تکرار قصه اظهار کرد: یک داستان آشنا میتواند برای کودک آرامشبخش باشد. گاهی نیز کودک از طریق تکرار یک قصه، در حال پردازش یک موضوع هیجانی است و شنیدن دوباره روایت به او کمک میکند آن موضوع را از زاویههای مختلف تجربه و درک کند. نکته جالب این است که کودکان پس از چند بار شنیدن یک قصه، ممکن است خودشان شروع به تکمیل جملات، بازگو کردن داستان یا حتی تغییر بخشی از آن کنند.
در این مرحله، کودک از یک شنونده صرف به بازگوکننده و حتی خالق بخشی از روایت تبدیل میشود و همین فرایند میتواند به تقویت حافظه، زبان، تخیل و مشارکت ذهنی او کمک کند. فتحی درباره نکاتی که خانوادهها برای وارد کردن قصهگویی به برنامه روزانه کودک باید رعایت کنند، توضیح داد: مهمترین اصل این است که قصهگویی به یک تجربه لذتبخش و رابطهمحور تبدیل شود، نه یک تکلیف آموزشی دیگر برای کودک. هدف اصلی در سالهای نخست، ایجاد ارتباط، لذت بردن از زبان و داستان، تقویت تخیل و فراهم کردن فرصت گفتوگوست.
زمان قصهگویی اهمیت دارد، اما لازم نیست برای همه کودکان ساعت ثابتی در نظر گرفته شود. بسیاری از خانوادهها زمان پیش از خواب را انتخاب میکنند؛ زیرا محیط آرامتر است و قصه میتواند بخشی از یک برنامه قابل پیشبینی برای پایان روز باشد. با این حال، صبح، بعدازظهر یا هر زمانی که کودک آرام و آماده تعامل است نیز میتواند زمان مناسبی باشد. مهمتر از ساعت دقیق، ثبات و کیفیت حضور والد است.
این روانشناس کودک و نوجوان با اشاره به اهمیت لحن قصهگو اظهار کرد: تغییر مناسب در آهنگ صدا، مکث، هیجان و نحوه بیان میتواند داستان را برای کودک جذابتر کند، اما والدین لزوماً نباید قصهگوی حرفهای باشند. یک صدای طبیعی و گرم، همراه با توجه والد، معمولاً ارزش عاطفی بیشتری از یک اجرای نمایشی دارد. تماس چشمی و واکنش نشان دادن به صحبتهای کودک نیز میتواند تجربه قصهگویی را غنیتر کند. فتحی درباره انتخاب داستان نیز گفت: داستان باید متناسب با سن و مرحله رشدی کودک باشد. داستانهای بسیار طولانی یا پیچیده ممکن است برای کودک خردسال خستهکننده باشند.
همچنین محتوای داستان باید با حساسیتهای هیجانی کودک تناسب داشته باشد. داستانهایی که احساسات، روابط، حل مسئله و تجربههای روزمره کودک را به شکلی قابل فهم مطرح میکنند، میتوانند فرصت مناسبی برای گفتوگو ایجاد کنند. والدین نباید همیشه در پایان داستان به دنبال یک پیام اخلاقی باشند. اگر کودک بعد از هر قصه با پرسشهای آموزشی و امتحانگونه مواجه شود، ممکن است لذت او از قصهگویی کاهش پیدا کند. گاهی بهتر است فقط از کودک بپرسیم «کدام قسمت قصه را بیشتر دوست داشتی؟» یا حتی اجازه دهیم بدون هیچ پرسشی از داستان لذت ببرد.
وی همچنین بر اهمیت انتخاب کودک تأکید کرد:اگر کودک داستانی را دوست ندارد، نباید او را مجبور به شنیدن آن کنیم. قصهگویی نباید با فشار والدین همراه باشد و زمانهایی مانند گرسنگی، خستگی یا بیقراری کودک نیز معمولاً زمان مناسبی برای قصهگویی نیست. برای قصهگویی میتوان چهار اصل مهم را در نظر گرفت؛ تناسب داستان با کودک، انتخاب زمان مناسب، لحن گرم و مهمتر از همه، حضور و مشارکت واقعی والدین.
۲ ویژگی مهم برای یک برنامه قصهمحور موفق فتحی در پاسخ به این پرسش که یک برنامه تلویزیونی قصهمحور مانند «وقت قصه» در شرایط مواجهه کودکان با محتوای متنوع فضای مجازی، برای حفظ توجه مخاطب چه ویژگیهایی باید داشته باشد، گفت: برنامه قصهمحور برای جلب و حفظ توجه کودک، باید هم از نظر رسانهای جذاب و هم از نظر روانشناختی متناسب با ویژگیهای رشدی او طراحی شود. البته هدف نباید این باشد که برنامه با سرعت و شدت محرکهای فضای مجازی رقابت کند. نخستین ویژگی، داشتن روایتی جذاب و متناسب با سن کودک است.
داستان باید ساختار مشخصی داشته باشد، شخصیتهایی قابل ارتباط ایجاد کند و از همان ابتدای روایت، مسئله یا پرسشی را مطرح کند که کنجکاوی کودک را برانگیزد؛ بهگونهای که کودک بخواهد بداند در ادامه چه اتفاقی خواهد افتاد. این روانشناس ادامه داد: ویژگی دوم، ایجاد تعامل است. برنامه نباید کودک را تنها به تماشاگر منفعل تبدیل کند و حضور شخصیت عروسکی میتواند در ایجاد این تعامل مؤثر باشد. همچنین تنوع مناسب در صدا، حرکت، موسیقی و تصویر و تغییرات کنترلشده میتواند به حفظ توجه کودک کمک کند؛ البته این تغییرات نباید بیش از اندازه و محرک باشند.
همچنین شخصیتهای برنامه باید عاطفی و قابل همذاتپنداری باشند تا کودک بتواند با آنها ارتباط برقرار کند، احساساتشان را بفهمد و خودش را در موقعیت آنها تصور کند. از نظر روانشناختی، قابل پیشبینی بودن برخی عناصر برنامه نیز ارزشمند است؛ برای مثال، داشتن یک شخصیت ثابت، ساختار مشخص و آغاز و پایان قابل تشخیص میتواند به کودک احساس آشنایی و امنیت بدهد. وی خاطرنشان کرد: مدت و برنامه نیز باید متناسب با ظرفیت توجه گروه سنی مخاطب در نظر گرفته شود.
در نهایت، مهمترین مزیت برنامهای مانند «وقت قصه» این است که میتواند فراتر از یک محتوای تصویری، به تجربهای مشترک میان والد و کودک تبدیل شود؛ تجربهای که در کنار سرگرمی، فرصت گفتوگو، تخیل و ارتباط عاطفی را نیز فراهم میکند. فتحی در ادامه بیان کرد: اگر بخواهم فقط یک دلیل برای حفظ قصهگویی در زندگی کودکان امروز مطرح کنم، میتوانم بگویم قصه به کودک فرصت میدهد همزمان با دنبال کردن یک داستان، فکر کند، تخیل کند و معنا بسازد.
کودکان امروز بیش از هر نسل دیگری با اطلاعات و تصاویر آماده مواجهاند و در بسیاری از محتواهای دیجیتال، تصویر و صدا از پیش در اختیار کودک قرار گرفته است؛ اما قصه، بهویژه زمانی که فضاسازی مناسبی داشته باشد، میتواند زمینه تصویرسازی ذهنی و پیشبینی را برای کودک فراهم کند. وی در پایان تصریح کرد: از سوی دیگر، قصهگویی تجربهای انسانی و رابطهای است. وقتی والد یا قصهگو داستانی را برای کودک روایت میکند، کودک فقط کلمات را دریافت نمیکند، بلکه لحن، صدا و شیوه بیان را نیز تجربه میکند.
کودک امروز بیش از آنکه به قصه کمتری نیاز داشته باشد، به قصههایی نیاز دارد که او را بیشتر به فکر کردن، تخیل کردن، احساس کردن و ارتباط برقرار کردن دعوت کنند و برنامهای مانند «وقت قصه» میتواند در ایجاد چنین تجربهای نقش مؤثری داشته باشد. «وقت قصه» برنامهای کودکمحور به کارگردانی و تهیهکنندگی علی داردان و تولید مرکز رسانه امید است که از شنبه تا چهارشنبه از شبکه پویا روی آنتن میرود.
منبع: آنا