جوان آنلاین: برای بسیاری از زنان، پایان ساعت کاری به معنای پایان مسئولیت نیست. او وقتی از محیط کار به خانه میرسد، ذهنش همچنان درگیر برنامهریزی، مراقبت از فرزندان و مدیریت امور خانواده است. فشار برای اینکه همزمان کارمند نمونه و مادر ایدهآل باشد، میتواند او را در چرخهای از خستگی، احساس گناه و اضطراب نرسیدن گرفتار کند. دکتر محمدامیر هاشمپور، مدیرعامل مؤسسه روانشناسی باتاب هزاره فردا معتقد است کاهش این فشار، فقط به مدیریت بهتر زمان از سوی مادر وابسته نیست و خانواده نیز باید سهم واقعی خود را در مدیریت زندگی بپذیرد.
وی میگوید: «مهم این است که مادر خودش را مدیر و مجری تمام جزئیات زندگی خانوادگی نداند.» متن زیر مصاحبه با وی است که پیش رو دارید. بزرگترین چالشها و مشکلات مادران شاغل در یک روز کاری معمولی چیست و چه مسائلی بیش از همه فشار و خستگی آنها را افزایش میدهد؟وقتی از چالش مادران شاغل حرف میزنیم، اشتباه است اگر فقط به خستگی جسمی اشاره کنیم. بخش مهمی از فشاری که این مادران تجربه میکنند، چیزی است که در روانشناسی از آن با عنوان بار ذهنی (Mental Load) یاد میشود.
مادر شاغل ممکن است چند ساعت در محیط کار حضور داشته باشد، اما بخشی از ذهنش همچنان درگیر مدیریت خانه و فرزندان باشد. بنابراین مسئله فقط تعداد کارهایی نیست که یک مادر در طول روز انجام میدهد، بلکه تعداد موضوعاتی است که باید همزمان در ذهنش نگه دارد و دائماً بین آنها جابهجا شود. بخشی از خستگی مادران شاغل ناشی از همین «پرشهای مداوم شناختی» است. یعنی ذهن مادر مجبور است در فاصلهای کوتاه، از فضای جدی و استدلالی محیط کار وارد فضای عاطفی و مراقبتی خانه شود و گاهی چندین بار در طول روز بین این دو فضا رفتوبرگشت کند.
این تقلا برای گذار میان نقشهای مختلف، بهمرور میتواند به یکی از منابع فرسودگی تبدیل شود. بهخصوص وقتی وظایف خانه و مراقبت از فرزندان نیز عمدتاً بر دوش مادر باشد، حتی پایان ساعت کاری هم الزاماً به معنای پایان کار او نیست؛ بلکه فقط نوع مسئولیتهایش تغییر میکند. در کنار همه اینها، «اضطراب نرسیدن» و «احساس گناه» هم فشار را بیشتر میکند. مادر ممکن است وقتی سر کار است احساس کند به اندازه کافی کنار فرزندش نیست و وقتی در خانه است، نگران کارهای عقبمانده شغلی باشد. در نتیجه، گاهی در هیچکدام از این دو فضا احساس رضایت کامل ندارد.
همین احساس دائمی که «باید جای دیگری هم باشم» میتواند یکی از فرسایندهترین بخشهای تجربه مادران شاغل باشد. مادران شاغل گاهی احساس میکنند باید همزمان یک «مادر ایدهآل» و یک «کارمند نمونه» باشند. این تصور چه فشاری بر آنها ایجاد میکند و چگونه میتوان این نگاه را تعدیل کرد؟گاهی تصویری از مادر موفق ساخته میشود که عملاً دستنیافتنی است؛ زنی که باید همزمان یک کارمند خلاق و مسئولیتپذیر، یک همسر همراه، یک مادر صبور و پرانرژی و در عین حال مدیر یک خانه بینقص باشد.
مسئله اینجاست که بسیاری از زنان تلاش میکنند خودشان را با همین تصویر مقایسه کنند و طبیعی است که در چنین مقایسهای دائماً احساس کمبود داشته باشند. در واقع، گاهی کمالگرایی برای مادر شاغل به راهی برای فرار از قضاوت تبدیل میشود، اما نتیجه معمولاً فشار بیشتر است زیرا استانداردی که برای خودش تعیین کرده، اساساً قابل دوام نیست. راهحل این مسئله الزاماً «بهتر و بیشتر کار کردن» هم نیست، بلکه شاید لازم باشد تعریفمان را از یک مادر خوب تغییر دهیم. در اینجا مفهوم مادر کافی اهمیت پیدا میکند.
مادر کافی، مادر بیتفاوت یا کممسئولیتی نیست، اتفاقاً نسبت به نیازهای فرزندش حساس است، اما میپذیرد که انسان است، خطا میکند، خسته میشود، همیشه حوصله ندارد و گاهی هم لازم است نه بگوید. باید توجه کنیم که کمالگرایی حتی میتواند به صمیمیت رابطه آسیب بزند. تعدیل این نگاه تا حد زیادی با شفقت به خود آغاز میشود؛ یعنی مادر بتواند همانطور که در برابر اشتباه یا خستگی فرزندش با مهربانی رفتار میکند، در مواجهه با محدودیتهای خودش نیز کمی مهربانتر باشد.
مشارکت پدران در امور خانه و تربیت فرزندان چه نقشی در کاهش فشار مادران شاغل و ایجاد تعادل میان کار و زندگی خانوادگی دارد؟ چگونه میتوان این مشارکت را به یک فرهنگ پایدار در خانواده تبدیل کرد؟وقتی میگوییم پدر در خانه به مادر کمک میکند، ناخواسته این پیام را منتقل میکنیم که مسئولیت اصلی خانه و فرزند متعلق به مادر است و پدر در بخشی از این مسئولیت به او لطف یا کمک میکند. بنابراین بهتر است از مشارکت و مدیریت مشترک صحبت کنیم. خانواده را میتوان یک مجموعه مشترک دانست که هر دو نفر در اداره آن سهم و مسئولیت دارند.
این مشارکت هم در کارهای خانه معنا پیدا میکند و هم در مراقبت، تربیت و پیگیری امور فرزندان. برای اینکه چنین مشارکتی به یک فرهنگ پایدار تبدیل شود، معمولاً باید روی دو مانع کار کنیم. ممکن است در یک روز، ۲۰ دقیقه بازی و گفتوگوی واقعی با فرزند، اولویت مهمتری از مرتب کردن گوشهای از خانه باشد که نامرتب ماندنش هیچ آسیبی به خانواده نمیزند. اولویتبندی یعنی پذیرفتن همین واقعیت. مانع اول گاهی از سمت مادران شکل میگیرد. بعضی مادران، البته با نیت خوب، ناخودآگاه اجازه نمیدهند پدر به شیوه خودش مسئولیتهای مربوط به فرزند را انجام دهد.
مثلاً اگر پدر لباس متفاوتی برای کودک انتخاب کند، غذای او را به شکل دیگری آماده کند یا سبک متفاوتی در بازی با او داشته باشد، مادر سریع وارد عمل میشود و کار را اصلاح میکند. تکرار این اتفاق ممکن است بهمرور پدر را به این نتیجه برساند که بهتر است کنار بکشد و منتظر دستور باشد. مادر باید بپذیرد متفاوت بودن روش پدر الزاماً به معنای غلط بودن آن نیست. مانع دوم مربوط به نوع مشارکت پدر است. مشارکت واقعی فقط انجام دادن کاری که مادر درخواست کرده نیست. پدر باید بخشی از «مسئولیت فکری» خانواده را هم برعهده بگیرد؛
یعنی خودش بداند فرزند چه زمانی کلاس دارد، چه چیزی نیاز دارد یا چه کاری باید برای او انجام شود. با توجه به خستگی ناشی از کار و محدود بودن زمان، مادران شاغل چگونه میتوانند زمان باکیفیتی را برای همسر و فرزندان خود اختصاص دهند و رابطه خانوادگی را حفظ کنند؟یکی از تصوراتی که میتواند مادران شاغل را مضطربتر کند این است که «زمان باکیفیت» حتماً باید زمان طولانی باشد. مادری که چند ساعت از روز را در محل کار بوده، وقتی به خانه برمیگردد ممکن است با خودش فکر کند حالا باید چند ساعت هم با فرزندش بازی کند تا نبودنش را جبران کند.
وقتی از پس این کار برنمیآید، احساس گناه بیشتری میکند. گاهی ۱۰ دقیقه حضور کامل، از یک ساعت حضور همراه با گوشی، حواسپرتی و فکر کردن به کارهای عقبمانده ارزشمندتر است. بخشی از مشکل مادران شاغل، عدم حضور روانی است. یعنی ممکن است از نظر فیزیکی در خانه باشند، اما ذهنشان هنوز درگیر جلسه امروز، پیام همکار یا گزارشی باشد که تمام نشده است. از طرف دیگر، ممکن است در محل کار هم ذهنشان درگیر خانه باشد. آیینهای اتصال کمک میکنند مرزی میان این دو فضا شکل بگیرد و به ذهن مادر علامت میدهند که کار فعلاً تمام شده و حالا زمان رابطه و خانواده است.
زنان شاغل برای مدیریت بهتر همزمان مسئولیتهای کاری و خانوادگی چه مهارتها و راهکارهای عملی میتوانند به کار بگیرند؟مدیریت همزمان کار و خانواده، قبل از هر چیز به توانایی انتخاب کردن و نه گفتن نیاز دارد. واقعیت این است که هیچکس نمیتواند همه مسئولیتها را با بالاترین استاندارد ممکن انجام دهد. بنابراین مادر شاغل باید بتواند میان کارهایی که واقعاً ضروری هستند و کارهایی که بیشتر برای راضی کردن دیگران، حفظ ظاهر یا رسیدن به یک استاندارد غیرواقعبینانه انجام میشوند، تفاوت بگذارد. پیشنهاد میکنیم مادران واگذاری مسئولیت را بهصورت جدی تمرین کنند.
این واگذاری میتواند به همسر باشد، میتواند بخشی از مسئولیتهای ساده خانه را متناسب با سن به فرزندان بسپارد و در صورت امکان، حتی میتواند شامل برونسپاری بعضی امور باشد. مهم این است که مادر خودش را مدیر و مجری تمام جزئیات زندگی خانوادگی نداند. در کنار این موضوع، اولویتبندی مبتنی بر انرژی هم اهمیت زیادی دارد. مدیریت زمان فقط این نیست که ببینیم چند ساعت فرصت داریم؛ باید ببینیم در هر بخش از روز چقدر انرژی روانی و جسمی داریم. اگر مادری میداند بعد از بازگشت از کار فقط یک ساعت انرژی مناسب دارد، بهتر است آگاهانه تصمیم بگیرد این انرژی را کجا هزینه کند.
منبع: جوان آنلاین