فضای عمومی شهری برای کیست؟

تا زمانی که طراحان معمار و شهرساز درک درستی از خواسته‌های مردم شهر و محلات مختلف آن برای حضور در فضاهای عمومی شهرها پیدا نکنند‌ و شهرداری‌ها مایل به پذیرش گروه‌های مختلف مردمی به لحاظ رفتار اجتماعی در فضاهای شهری نباشند‌ و خود مردم هم نقش‌آفرین نباشند، خیابان‌های ما چهره‌ای سرزنده نخواهند داشت.

قبلا بارها گفته‌ایم که حضور همه شهروندان در شکل‌گیری محیط‌های مناسب جمعی در فضاهای عمومی شرط است. مردم ما همین پارک‌های معدود شهرها را به‌عنوان حیاط و باغچه عمومی خانه‌های آپارتمانی خود قبول کرده‌اند؛ اما حتی بعضی خیابان‌های شلوغ مرکز شهر، به‌ خاطر گذر موتوری‌ها، اصلا پیاده‌روهای امن ندارند تا خانواده‌ها بخواهند برای گردش و خرید به آنها پا بگذارند. شهری که تفاوت‌ها را به رسمیت نشناسد، سرمایه‌های اجتماعی، فرهنگی و هویتی شهر را نادیده گرفته است‌ و شهرداری و دولت نیز با این امتناع، محبوبیتی جذب نخواهند کرد.

و امروز، این‌طور هم نیست که خیابان‌های شهرهایمان خالی باشند؛ برعکس، شریان‌های اصلی در پیاده‌روهایشان پذیرای هزاران دست‌فروش هستند که برای امرار معاش ناچارند با تمام مصائبی که می‌دانیم، با شهرداری کنار بیایند و بساط خود را در کنار خیابان پهن کنند‌ و جایی هم برای عبور پیاده‌ها باز بگذارند و به این ترتیب بخشی از راه عبور را به هزار زحمت تصاحب کنند. کافی است به خیابان‌های انقلاب، ولیعصر و جمهوری تهران سری بزنیم. با این حال،‌ فضاهای عمومی‌ مناسبی هم داریم‌ مثل میدان مشق‌ که کاملا سوت‌و‌کور و خالی رها شده‌اند و جای مراسم و ایونت‌های شاد قبلی در آنها خالی است.

حتی یک نیمکت در آنجا نگذاشته‌اند که مبادا دو نفر از دانشجویان دانشگاه هنر بخواهند چند دقیقه کنار چمن‌ها و زیر سایه درختان بنشینند. در واقع شهرداری آنجا را به‌عنوان حیاط‌خلوت وزارت خارجه خیلی شیک و قشنگ طراحی کرده، اما درهای دروازه زیبایش همیشه بسته است و محوطه هیچ ورودی آزادی ندارد، مگر یک گذر کوچکِ باز در گوشه نرده‌های سرتاسری خیابان سی‌تیر‌ که آن را هم بعد از وقت اداری می‌بندند. حال وقتی صحبت از این می‌شود که مردم چگونه می‌توانند شهر را از آنِ خود ‌بدانند، موضوع جالب‌تر می‌شود.

در نشستی با میزبانی یک کتاب‌فروشی جذاب شهرمان شرکت کردم که سه استاد دانشگاه به این موضوع پرداختند و صحبت شد که شهر، جایی است که در آن ساختارهای قدرت و شهروندان پیوسته برای تصاحب و تعریف فضا با یکدیگر کشمکش دارند. و اتفاقا به این تفاهم رسیدیم که مردم، حتی در دل سیاست‌گذاری‌های محدودکننده، با کنش‌های روزمره خود می‌توانند فضاهای شهری را از نو معنا کرده و فضای عمومی را از آنِ خود کنند. سخنران مقصود فراستخواه گفت: «نحوه بودن، عواطف، هنجارها و ارتباطات ما فضامند است.

ساختارهای قدرت با سیاست‌گذاری شهری (‌و با طراحی کالبد شهری)، فضا را به‌گونه‌ای بازنمایی می‌کند که شهر را همان‌گونه ببینیم که آنها می‌خواهند. با این حال، شهروندان نیز فضاهای بازنمایی خود را خلق می‌کنند. برای مثال، در چند دهه گذشته دختران ما دانشگاه‌ها را از آنِ خود کردند! یا پاساژها برای خرید ساخته شدند، اما مردم پاساژگردی را به بخشی از سبک زندگی خود تبدیل کردند و این فضاها را از آنِ خود کردند». فراستخواه در ادامه گفت: «خیابان ‌تنها جای عبور نیست؛

‌عرصه پرسه‌زنی و نبض زندگی اجتماعی است».‌ البته باید گفت که این تجربیات تا‌کنون انگشت‌شمار بوده‌اند‌ و در کشور ما اصولا در طول تاریخ، حضور آزادانه با مکث‌های طولانی‌ و به‌خصوص همراه با گفت‌وگوهای جمعی شهروندان، در فضاهای شهری ‌برتابیده نمی‌شده است.‌ در‌ جنگ‌های اخیر نیز باز فضای شهر برای عموم تنگ‌تر شده و مردم نمی‌توانند آن زندگی مطلوب شهروندی را تجربه کنند.‌ معذلک، به قول کریم آسایش، «ماییم که می‌مانیم؛ شهردارها می‌روند و می‌آیند. اصالت با ماست. شهر به ما تعلق دارد».

و این واقعیت در ناخودآگاه تمام شهروندان یک شهر حک شده‌ تا روزی که به یک آگاهی بیدار تبدیل شود. آسایش (جامعه‌شنا==س) همچنین در جستاری تحت عنوان «فضا، فلسفه و امر سیاسی»، اشاره دارد که چگونه گفت‌وگوی سقراط فیلسوف در کوی و برزن با مردم بر سر مسائل روزمره بوده است که خود بیانگر پیوند تنگاتنگ فلسفه و فضای عمومی است.‌ از جلوه‌های دیگر پیوند سیاست و فضای عمومی در پولیس یا شهر یونانی، تئاتر بوده است و تلقی از تئاتر نه صرفا نمایش، بلکه آموزش سیاسی نیز بوده است.

این سنت تئاتر بعدها در فرهنگ کارناوال ادامه یافت و به‌ویژه در تداوم فرهنگ و سرزندگی فضای عمومی در دوران تاریک قرون وسطی نقش بسزایی داشت. کارناوال به معنای تسخیر آزادانه فضا توسط مردم و گسست از روند عادی زندگی روزمره، یک مفهوم مهم در بحث فضای عمومی است که بسیاری از اندیشمندان معاصر به آن پرداخته‌اند. آنچه مسلم است، فضای عمومی به قول دکتر محمد نظرپور، استاد دانشگاه، چیزی فراتر از یک کپسول متحرک برای عبور است.

او‌ در گفت‌وگویی درباره کتاب تازه منتشر‌شده «حرکت» می‌گوید: «در جهانی که خیابان‌ها بیش از آنکه مکانی برای زندگی باشند، به مسیرهایی برای عبور سریع خودروها تبدیل شده‌اند، کتاب «حرکت: چگونه خیابان‌هایمان را پس بگیریم و زندگی‌مان را دگرگون کنیم» با نگاهی رادیکال و انسانی، تصویر موجود را به چالش می‌کشد. کتابی بین‌رشته‌ای و جسورانه که «خیابان» را نه‌فقط به‌عنوان یک زیرساخت شهری، بلکه به‌مثابه یک فضای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بازتعریف می‌کند.

فراخوان‌هایی از این قبیل برای جنبشی جمعی و آگاهانه برای بازپس‌گیری فضاهای عمومی از سلطه خودرومحوری می‌توانند با تأثیرگذاری در ذهن مهندسان شهرساز و مسئولان، در نحوه حضور ما در شهر تأثیر بسزایی بگذارند. تازه به لحاظ جمعه‌های دوچرخه در شهر و ماراتن نیز از شهرهای جهان عقب‌ هستیم‌.

منبع: شبکه شرق