اگر نگاهی به تولیدات خبری سالهای اخیر بیندازیم به عمق بحرانی که برای این حوزه تخصصی رخ داده است، پی خواهیم برد،بسیاری از نشست های خبری با مسئولان، اغلب به جای «میدان مواجهه»، به «پروپاگاندای مدیریت شده» بدل شده اند؛ گویی «خبرنگار» نقش «سخنگوی ثانویه» مدیران را ایفا کرده و نقش «دیده بانی» رسانه به طور کامل خنثی می شود.
برای بررسی حرفه شریف و پرتلاش خبرنگاران، نخست باید در واژگان انتخاب شده برای عنوان این حرفه دقیق شویم و از تفاوت بنیادین میان «خبرنگاری» و «خبرنویسی» سخن بگوییم. با این رویکرد می توان خبرنگاری را همچون نگارگری دانست که بر بوم سفید واقعیت، با تکیه بر ذوق، دانش، خلاقیت و تجربه، اثری ماندگار می آفریند. اما پرسش اینجاست که آیا هنوز میتوان با چنین نگاهی به خبرنگاری نگریست و آیا همچون دهه های گذشته میتوان تولیدات خبری را آفرینش اثری خاص و ماندگار از یک واقعیت یا رویداد دانست؟
اگر بخواهیم منصفانه بنگریم و تلاشگران حرفه ای این عرصه را نیز در نظر آوریم، باید تاکید کرد که عرصه ی خبر هنوز از خبرنگارانِ هنرمند خالی نیست که میتوان ساعتها به یک خبر یا تیترشان چشم دوخت و در ژرفای اندیشه ای که در زیر متن آن قرار دارد غرق شد؛ اما متأسفانه باید پذیرفت که شمار چنین خبرنگارانی بسیار کمتر از نیاز جامعه خبرگانی و حرفه ای است.
اینک پرسش بنیادین این است: چرا در عرصه خبرنگاری و تولیدات خبری، فاصله میان «آنچه هست» و «آنچه باید باشد» بیشتر از پیش شده است؟!
برای پاسخ به این پرسش، پیش از واکاوی علل، باید به ماحصل این شکاف و پیامدهای آن برای متولیان و مخاطبان این حوزه پرداخت.
اگر از فعالان این عرصه باشید یا تنها نگاهی به تولیدات خبری نشست های پرسش و پاسخ بیندازید، به عمق بحرانی که برای این حوزه تخصصی رخ داده است، پی خواهید برد. تا جایی که در برخی نشست های خبری که خبرنگاران ماه ها در انتظار برگزاری اش بوده اند تا دغدغه های کلان جامعه را طرح کنند، به واسطه برخورد غیرحرفه ای و طرح پرسش های سطحی، زمان طلایی پاسخگویی از دست می رود؛ رویدادی که موجب گلایه سایر همکاران و ابراز نارضایتی مسئولان از خروجی نشست نیز شده است.
این وضعیت و وضعیت های مشابه که عموما در خلال بیان روایت ها در قالب تولیدات خبری و رسانه ای اتفاق می افتد را می توان در سه لایه تحلیل کرد:
۱. فقدان پیش زمینه و دانش زمینه ای: حضور بدون آگاهی از ماموریت، ساختار و مسائل سازمان، باعث می شود خبرنگار از نقش خود به عنوان «ناظرِ آگاه» به «صرفا حاضر در صحنه» تنزل یابد. وقتی خبرنگار از هدف اصلی یک نهاد بی اطلاع است، پرسش او نه «پرسشگری تحلیلی»، که یک «پرسش بی هدف» خواهد بود.
۲. سطحی نگری و فقدان پرسشگری انتقادی: وقتی پرسش ها از سطح اطلاعات عمومی فراتر نمی روند، نشست خبری از «میدان پاسخگویی» به یک «مراسم تشریفاتی» بدل می شود و نقش رسانه در مقام دیدبان جامعه کاملا خنثی می گردد.
۳. گسست از منافع عمومی: این خطرناک ترین بخش است؛ چرا که وقتی مطالبات واقعی مردم در میان پرسش های بی هدف گم می شود، رسانه از وظیفه اصلی خود، یعنی «پل ارتباطی میان مردم و قدرت» باز می ماند.
پیامد این خلا، یک بحران چندوجهی است: «از بین رفتن اعتبار رسانه ای» که مخاطب را نسبت به مرجعیت اخبار بدبین می کند؛ «تثبیت ساختارهای غیرمسئولانه» که به دلیل نبود پرسش جدی، پاسخ های کلیشه ای دریافت می کنند؛ و در نهایت «کم اثر شدن رسانه» در مسیر اصلاحات اجتماعی.
اما ریشه های این فاصله میان «آنچه هست» و «آنچه باید باشد»، فراتر از ضعف های فردی است و در چهار لایه ساختاری و بنیادین ریشه دارد:
اول؛ فروپاشی نظام «شاگردپروری» و سلطه «مهارت گرایی صوری»:
در گذشته، خبرنگاری در راهروهای تحریریه و زیر سایه «استادان این فن» آموخته می شد؛ جایی که «پرسش گری» نه یک تکنیک، که یک «فرهنگ زیستن» بود اما امروز، نظام آموزشی ما (در دانشگاه ها و حتی کارگاه های کوتاه) به جای پرورش «ذهن پرسشگر»، به آموزش «تکنیک های تنظیم خبر» تقلیل یافته است.
ما در حال تربیت «تکنسین های خبر» هستیم، نه «روزنامه نگاران تحلیل گر». خبرنگار امروز پیش از آنکه بیاموزد چگونه یک «مقام مسئول» را به چالش بکشد، می آموزد چگونه یک «تیتر جذاب» برای موتورهای جستجو بسازد. این «مهارت گرایی صوری»، عمق تحلیل را قربانی سرعت انتشار کرده است. با این اذعان که جای خالی مجموعه هایی مثل باشگاه خبرنگاران جوان – علی رغم نقد هایی که داشت – که هم در جذب علاقمندان و تربیت آن ها و هم در زمینه سازی برای حضور حرفه ای تر آن ها بعد از گذراندن یک سلسله مراتب هویت ساز نقش داشته اند بیش از پیش نمایان شده است و متاسفانه علی رغم تلاش برخی سازمان ها و ارگان ها برای پر کردن این خلا، هنوز نتوانسته اند در این مهم موثر واقع شوند.
یکی دیگر از دردهای مزمن آن است که بسیاری از رسانه ها، به ویژه در بخش خصوصی یا نیمه دولتی، به «روابط عمومی های ثانویه» تبدیل شده اند. وقتی بقای مالی یک رسانه به «رپرتاژ آگهی»، «حمایت های نهادی» یا «ارتباطات پشت پرده» وابسته باشد، خبرنگار در نشست خبری نه با «مسئول»، که با «منبع درآمد کارفرمای خود» روبروست. در چنین ساختاری، پرسش انتقادی، نه یک «وظیفه»، که یک «تهدید شغلی» محسوب می شود. خبرنگار در ناخودآگاه خود می داند که اگر تیغ پرسش را بیش از حد تیز کند، ممکن است منافع شبکه رسانه ای خود را به خطر بیندازد. این «خودسانسوری ساختاری»، پرسشگری را از ریشه می خشکاند.
سوم؛ بحران ورود بیگزینش و فقدان انگیزه حرفه ای:
بدیهی است که در کنار فشارهای ساختاری، با معضلی دیگر نیز روبرو هستیم: ورود برخی از افراد به این عرصه، نه بر پایه میل به حقیقت جویی یا درک رسالت رسانه، بلکه با هدف بهره مندی از امتیازات و مزایای برخورداری از جایگاه خبرنگاری صورت می گیرد.
اگرچه نقدِ دریافتِ امتیاز و مزایا به تنهایی مطرح نیست، اما مسئله اصلی، ورودِ صرفاً منافعمحورِ افرادی است که به جای تمرکز بر وظیفه اصلی خود یعنی پرسشگری، تنها در پی پیگیری منافع شخصی خود هستند. این فقدانِ انگیزه حرفه ای و ورود بدون فیلترِ نگرشی، باعث شده است که بخشی از بدنه رسانه، به جای حرکت در مسیرِ تبیینِ واقعیت، صرفاً به دنبال تداومِ موقعیتهای حاشیهای خود باشند که این خود، از شدتِ بحرانِ کیفیت در این حوزه می کاهد.
چهارم؛ زوال اخلاق حرفه ای و تبدیل رسانه به ابزار اعتباربخشی:
در فضای کنونی، نشست های خبری اغلب به جای «میدان مواجهه»، به «پروپاگاندای مدیریت شده» بدل شده اند. مدیران روابط عمومی با مدیریت پرسش ها و دعوت از خبرنگاران مطیع، فضایی را ایجاد می کنند که در آن «پرسش چالشی» حکم «مخل نظم» را دارد. متاسفانه بسیاری از خبرنگاران نیز به این بازی تن داده اند؛ چرا که دریافت «اخبار اختصاصی» (یا به اصطلاح صنفی، «رانت خبری») منوط به «خوش خدمتی» و «طرح پرسش های پیش تولیدشده» است.
در این معامله نانوشته، «خبرنگار» به «سخنگوی ثانویه» بدل می شود و در نتیجه، نقش «دیده بانی» رسانه به طور کامل خنثی می شود. اینجاست که فاصله میان «آنچه باید باشد» (رسانه به عنوان ناظر قدرت) و «آنچه هست» (رسانه به عنوان تریبون قدرت) به اوج خود می رسد.
سخن پایانی؛ در ستایش مجاهدان بی ادعا
با این همه، نباید از یاد برد که ستون های اصلی این حرفه، همان خبرنگارانی هستند که با وجود تمام محدودیت ها، با تکیه بر وجدان بیدار خویش، نگذاشته اند اعتبار این حرفه از بین برود. آنان که با درک درست از جایگاه خود، همچنان چراغ پرسشگری را روشن نگاه داشته اند، سرمایه های حقیقی ما هستند. امید است با بازسازی نظام آموزش و ارتقای نگاه حرفه ای، این عزیزان بتوانند در فضایی سالم، رسالت سترگ خود را به انجام برسانند؛ باشد که مقبول او که باید افتد…
منبع: خبرآنلاین