به گزارش گروه رسانهای شرق،
مهدی یارمحمدی – پژوهشگر هنر و فلسفه
هیچ جامعهای خود را بینیاز از مراقبت در برابر نفوذ بیگانگان نمیداند؛ اما مسئله اصلی آنجاست که «نفوذ» چگونه تعریف میشود و این تعریف تا کجا میتواند در بستر فرهنگ و هنر امتداد یابد. در کشوری که بنیادهای آن در پیوندی ژرف با فرهنگ استوار است، هرگاه مفهوم نفوذ از یک هشدار امنیتی محدود و دقیق فراتر رود، فرهنگ در معرض فرسایش قرار میگیرد.
مصوبه اخیر مجلس درباره مقابله با نفوذ بیگانگان، هرچند دغدغه حفاظت از منافع ملی را مطرح کرده است، اما در نسبت با فعالیتهای فرهنگی و هنری با پرسشهایی بنیادین همراه است. برخلاف سازوکارهای اداری و امنیتی، فرهنگ بر گفتوگو، تفسیر و چندصدایی تکیه دارد. هنر نیز به منزله یکی از زندهترین صورتهای فرهنگ، در مرز میان تجربه فردی و حیات جمعی، میان خاطره و آینده و میان امر بومی و امر جهانی در حرکت است. از این منظر، سیاستی که نسبت خود را با هنر فقط بر مدار احتیاط سلبی تعریف کند، ناگزیر بخشی از نفس خلاق جامعه را هدف گرفته است؛
چراکه هنر یکی از حساسترین میدانهای تولید معناست؛ فرصتی است تا جامعه خود را ببیند، خود را نقد کند و امکانهای تازهای برای بودن بیافریند. در تاریخ اندیشه هنر، میان «حفاظت» و واژگان به ظاهر نزدیک دیگر، فاصلهای ظریف اما تعیینکننده وجود دارد. در این راستا، سیاست فرهنگی سنجیده کوشیده زمینهای امن برای شکوفایی فراهم آورد. چراکه هنر در فضای بیمزده، بهجای تجربه، به بازتولید احتیاط تن میدهد؛ بهجای جستوجو، به تکرارهای آزمودهشده بسنده میکند؛ و بهجای مواجهه با جهان، در حصار مصلحتهای کوتاهمدت گرفتار میشود.
حاصل چنین روندی، نه صیانت از فرهنگ، بلکه فرسایش تدریجی سرمایه نمادین آن است. بر پایه این نگرش، مصوبهای که از دقت مفهومی و تمایزگذاری روشن برخوردار نباشد، مناسبات فرهنگی را در سایه سوءظن قرار میدهد. در هنر، ارتباط با جهان بیرون نه نشانه نفوذ، بلکه بخشی از زیست هنری است. هنر، در جهانی که مرزهای ارتباطی آن پیوسته درهمتنیدهتر میشود، از مسیر گفتوگو با دیگری شکل میگیرد؛ اما این گفتوگو لزوما استحاله نیست. فرهنگ نیرومند وارد مناسبات جهانی میشود، بیآنکه هویت خویش را از کف بدهد. چراکه مسئله نه بستن درها، بلکه تقویت توان تمایز و خودآگاهی است.
از این رو، سیاست فرهنگی بلوغیافته میان «ارتباط» و «وابستگی»، میان «تبادل» و «استحاله» و میان «همافزایی» و «دیگرگونه پنداری هویت» تمایز قائل میشود؛ چراکه بدون این تمایزها، اقدام به سطحی از تهدید فروکاسته میشود و هنر، که ذاتا بر ابهام، پیچیدگی و چندلایگی استوار است، قربانی زبان سادهساز امنیتی میشود. در چنین وضعیتی، هنرمند نه به عنوان خالق معنا، به عنوان سوژهای که بالقوه مسئلهساز است خوانش و خلاقیت، پیش از شکوفایی، مهار میشود.
گرچه هنر میتواند مورد سوءاستفاده قرار گیرد، اما ذات هنر محل ظهور و بروز حقیقتهای انسانی است و نفوذ زمانی رخ میدهد که جامعه از امکان گفتوگوی آزاد، نقد درونی و اعتماد متقابل محروم شود. چراکه بستهشدن فضای فرهنگی، زمینهساز افزایش دوگانهسازیهای غیرفرهنگی است: رسمی و غیررسمی، مجاز و مشکوک، خودی و بیگانه، اصیل و آلوده و…. این دوگانهها میدان فرهنگ را به صحنه تنگ حذف و طرد تبدیل میکنند، حال آنکه فرهنگ نه از مسیر حذف صداهای ناهمگون، بلکه از راه گفتوگو با دیگری، زنده، ژرف و بالغ میشود.
در این میان، سینما فراتر از صنعت تصویر، دستگاهی برای فهم جهان است؛ دستگاهی که در سطوح مختلف زیباییشناختی، اجتماعی و اخلاقی کارکرد دارد و چنانچه حاکمیت نسبت خود با سینما را بر کنترل محتوا استوار کند، امکانهای خلاق روایی و دیگرگونه نگریستن آن را به حاشیه میراند. تئاتر نیز به عنوان یکی از کهنترین صورتهای مواجهه انسان با خود و دیگری، در چنین فضایی دچار احتیاط مفرط میشود و موسیقی، از بنیادیترین زبانهای عاطفه و همبستگی، بهجای گشودن افق تجربه، در مدار مجوز و ملاحظه گرفتار میماند.
نتیجه آنکه جامعهای که هنر را در تعلیق نگه دارد، توان تأمل بر خود را معلق ساخته است. از نگاه فلسفی، مسئله اصلی وجود قانون نیست، بلکه نحوه نسبت قانون با زندگی فرهنگی است. قانون معنادار امکانها را تنظیم و نه خنثی میکند؛ مرزهای ضروری را روشن میکند بیآنکه سازوکاری برای ابهام و هراس شود. قانون کلی، مبهم و تفسیرپذیر، میدان عمل هنرمند را ناامن میکند و این ناامنی، فراتر از جنبههای حقوقی، بر جنبههای نمادین و روانی او سایه میگستراند.
در ادامه، هنرمندان در فضایی که تجربههای تازه ممکن است به عنوان خطا یا تهدید خوانش شوند، از جسارت تهی و جامعه از مواجهه با تجربههای نو و نگرشهای نوین به جهان محروم میشوند. بر این اساس، نقد مصوبه اخیر مجلس نه از سر نفی اصل صیانت از منافع ملی، که از سر ضرورت تأمل ژرفتر بر معنای منافع ملی است. منافع ملی با تولید اعتماد، تقویت سرمایه فرهنگی، حمایت از خلاقیت و گشودن افقهای تازه نیز حفظ میشود.
بیم آن میرود که در کشور هنر، جایی که «هنر به کفایت و بسندگی نزد آنان است»، هنر به حاشیه رانده شود و جامعه نهفقط یک حوزه زیباشناختی، بلکه یکی از ابزارهای فهم خویش را از دست دهد. این بیم از آنروست که جامعهای که توان فهم خود را از دست دهد، دیر یا زود در برابر همان «نفوذ»، شکننده خواهد شد. با اینهمه، راه در حرکت بهسوی سیاست فرهنگی مبتنی بر اعتماد، تمایز و گفتوگو است. سیاستی که برای هنر جایگاهی مستقل قائل شود؛ سیاستی که هنرمند را شریک ساختن افقهای انسانی بداند. چراکه هیچ سپری برای منافع ملی، استوارتر از فرهنگی زنده و خودآگاه نیست.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.
منبع: شبکه شرق