«فوتبال؛ از میدان همبستگی تا عرصه باز تولیدِ نفرت»!

«فوتبال؛ از میدان همبستگی تا عرصه باز تولیدِ نفرت»!

احسان کریمیان پژوهشگر و جامعه شناس فوتبال- با وجود شرایط خاص کشور در ماه‌های گذشته که به موجب حملات دشمن سفّاک به میهن عزیزمان رخ داد، طبق تصمیم مسئولان مربوطه، شروع بیست و ششمین دوره مسابقات لیگ برتر فوتبال جام خلیج فارس، باحضور امیدوارکننده و شورافزایِ تماشاگران و هواداران تیم‌های لیگ برتری همراه شد اگرچه در برخی مسابقات مثل دیدار شمس آذر و آلومینیوم و حتی دیدار استقلال و سپاهان شاهد صحنه های عجیبی از برخی مربیان و بازیکنان هم بودیم که قطعا باید به آن پرداخته شود.

سخن گفتن از فوتبال، تنها به عنوان یک رشته در ورزشِ قهرمانی و با اهدافی صرفاً رقابتی، نوعی تقلیلِ معنایی و تضییع در حقِّ این پدیده جهان شمول و پرظرفیت خواهد بود؛ فوتبال، صحنه‌ای اجتماعی است که در آن، نوعِ رابطهٔ ما با رقیب، زیرِ سایبانی گسترده از فرهنگ، اخلاق و قانون آشکار می‌شود. فوتبال می‌تواند مردم را دمسازِ یکدیگر کرده و شانه به شانه برمدارِ مودَّت نشاند، حس تعلّق ایجاد کند و ارزش‌هایی مانند مُعاضدت، روح همکاری و کنش گریِ جمعی را تقویت نماید؛ اما اگر از اخلاق، فرهنگ و قانون جدا شود، به معرکه‌ای برای تخلیهٔ خشم‌های فروخورده، گسترشِ توهین، نفرت‌پراکنی و نهایتاً حذف دیگری تبدیل خواهد شد.

تصوّر کنید، ۹۰ دقیقه، زمانِ کامل از یک مسابقه به اتمام رسیده است؛ یک طرفِ ورزشگاه غرق شادی و طرف دیگر در سکوت و ناراحتی فرو رفته‌اند؛ نتیجهٔ بازی مشخص شده، اما چیزی مهم‌تر از نتیجه هنوز ادامه دارد: نحوهٔ رفتار ما با رقیب، داور و حتی هواداران تیم مقابل؛ تیمی که لمسِ پیروزی بدون تحقیرِ حریف و تجربهٔ باختن بدون فروپاشیِ روانی را نیاموخته باشد، نه تنها از آزمون خویشتن داری سربلند بیرون نیامده بلکه شرایط را برای بازتولیدِ نفرت فراهم خواهد نمود. می‌توان گفت فوتبال بسیاری از ویژگی‌های جامعه را فشرده سازی و آشکار می‌کند؛ همین موضوع، فوتبال را به‌مثابه آینهٔ جامعه در نظر ما می‌آورد.

اگر در جامعه‌ای مهارتِ گفت‌و‌گو کم‌رنگ باشد، در فوتبال هم به‌جای نقد، توهین شکل می‌گیرد. اگر اعتمادِ اجتماعی کاهش یافته باشد، هر تصمیمی از جانب داور به توطئه تعبیر می‌شود و هر حرکتش در راستای تجدید میثاق با دشمن در نظر می‌آید! اگر ظرفیّتِ تحمّلِ شکست پایین باشد، مربی و بازیکنان به‌ سرعت قربانی می‌شوند؛ اگر هویتِ اصیلِ جمعی آسیب دیده باشد، پیروزیِ یک تیم به فرصتی برای تجربهٔ موقّتِ غرور و گردن کشی تبدیل می‌شود و درنهایت وقتی تحمل شکست را در زندگیِ روزمره تمرین نکرده‌ایم، ورزشگاه هم از آن جدا شدنی نیست.

پس مسئله فقط رفتارِ چند هوادار نیست؛ فوتبال، نشانه‌ای از وضعیت اخلاق اجتماعیِ ما است و گاهی به تمامِ معنا به انجام این رسالت یعنی بازتابِ شرایط اجتماعی، همت می‌گمارد تا جایی که تعجب همگان خصوصاً جامعه شناسان را در میزان و دقتِ بازتابِ رفتار‌های اجتماعی برمی‌انگیزاند.هیجاناتِ هواداری در فوتبال، ذاتاً أمری منفی نیست؛ اتفاقاً بخشی از شور اجتماعی است. مسئله از جایی آغاز می‌شود که انتقاد از عملکرد، به توهین شخصی تبدیل شود؛ کری‌خوانی به تحقیر قومیت یا خانوادهٔ بازیکنان بینجامد و شکست، مجوّزِ تخریب اموال یا آزار دیگران تلقی شود؛ در چنین شرایطی، فوتبال دیگر احساسِ جمعی سالم تولید نمی‌کند؛ بلکه خشم‌های انباشته را آزاد می‌کند.

در فرهنگ ایرانی، ورزش با مفهومِ پهلوانی پیوندی تاریخی دارد. پهلوان فقط فرد نیرومند یا پیروز نیست؛ کسی است که قدرت و هوس‌های خود را، با اخلاق مهار می‌کند. از این منظر، دشواری فوتبال ما تنها در کمبود امکانات، ضعف مدیریت یا خطای داوری خلاصه نمی‌شود؛ مسئلهٔ بنیادی تر، کیفیت فرهنگی و اخلاقی در این میدان است. نمی‌توان از هوادار انتظار آرامش داشت، اما از مدیر و مربی جز زبان اتهام و فرافکنی چیزی نشنید؛ نمی‌توان جوانمردی را از سکو‌ها طلب کرد، اما در رسانه‌ها جنجال و تحقیر را سرمایهٔ جلبِ مخاطب ساخت و نمی‌توان از نسل جوان سخن گفت، اما الگو‌هایی را پیش چشم او نشاند که شهرت را بی‌مسئولیتی و پیروزی را مجوز بی‌حرمتی می‌پندارند.

راه اصلاح، موعظهٔ صرف و توصیه‌های کلی نیست؛ بلکه به پیمانی مشترک میان همهٔ ارکان فوتبال نیاز دارد: باشگاهی که هوادار را تنها رباتِ خریدار بلیت نبیند؛ رسانه‌ای که از التهاب و نفرت ارتزاق نکند؛ مربی و بازیکنی که در هنگامهٔ شکست، اخلاق را قربانیِ هیجان نسازند و مدیری که شفافیت و عدالت را جدی بگیرد؛اکنون باید از خود بپرسیم: آیا فوتبال قرار است دریچه‌ای برای رهایی از خشم باشد یا مجرایی برای بازتولید آن؟ آیا می‌خواهیم در پایان هر مسابقه تنها برنده و بازنده‌ای داشته باشیم، یا انسان‌هایی که چیزی بر فضیلت و همدلی جامعه افزوده‌اند؟

پاسخ این پرسش در رفتار‌های ما نهفته است؛ در لحظه‌ای که کنش گریِ اخلاقی را به عنوان اصلی‌ترین رویکرد در سبک زندگی فردی و اجتماعی می‌پذیریم، شکستی که باوقار تحمل می‌کنیم، پیروزی‌ای که با تواضع جشن می‌گیریم و رقیبی که، با وجود همهٔ اختلاف‌ها، حرمتش را نگاه می‌داریم. فوتبال اگر از اخلاق تهی شود، چیزی جز هیاهویی گذرا بر گِردِ یک توپ نیست؛ اما اگر با فتوّت، انصاف و کرامت درآمیزد، می‌تواند از شمار معدود میدان‌هایی باشد که مردمان را نه در برابر یکدیگر، بلکه در کنار هم گرد می‌آورد. فوتبال آن‌گاه به حقیقتِ خویش نزدیک می‌شود که برد و باختش در نود دقیقه پایان پذیرد، اما جوانمردی و انسانیتش پس از سوت پایان همچنان باقی بماند.

در فرهنگ عمیق ملی و دینی ما نیز رقابت، مجوز بی‌احترامی نیست. حتی در اختلاف و رقابت، کرامت انسان باید حفظ شود. از این منظر، فوتبال می‌تواند عرصهٔ تمرین چند فضیلت باشد. مانند انصاف، به معنای پذیرفتن اشتباهات تیم خودی؛ فتوت یعنی احترام به رقیب و حمایت از ضعیف‌تر؛ خویشتن‌داری به معنای کنترل خشم در لحظهٔ هیجان؛ تواضع مغرور نشدن پس از پیروزی. مسئولیت‌پذیری یا فرافکنی نکردن پس از شکست؛ کرامت یا جدا کردن نقد عملکرد از تحقیر شخصیت و ازخودگذشتگی به معنای بر عهده گرفتن مسئولیت‌ها و ده‌ها مورد پیدا و پنهان دیگر…

درنهایت چنین رویکردی می‌بایست فراتر از شعار، در افقِ رفتاریِ بازیکنان، مربی و رسانه‌ها پدیدار گردد و از جانب هواداران دیده شوند تا شاهد صحنه های زباتری به جای صحنه های زشت رخ داده در یکی از مسابقات هفته گذشته لیگ برتر باشیم.

منبع: آنا