زاینده‌رود چگونه به این روز افتاد؟ روایت دستکاری‌های بی‌پایان در شاهرگ اصفهان

زاینده‌رود چگونه به این روز افتاد؟ روایت دستکاری‌های بی‌پایان در شاهرگ اصفهان

اقتصاد۲۴- اگر تمدن بشری در حاشیه رود‌ها متولد شد، در قلب فلات ایران یک رودخانه بود که تمدن را نه صرفا تغذیه، بلکه معماری کرد. زاینده‌رود قرن‌ها جریان پیوسته حیات، تعدیل‌کننده اقلیم و ستون ثبات سفره‌های زیرزمینی اصفهان و گاوخونی بود. اما آنچه در ربع‌قرن اخیر بر سر این شریان حیاتی آمده، نمونه‌ای تراژیک از مسخ تدریجی یک اکوسیستم طبیعی به یک «کانال توزیع آب نوبتی» است؛ فرایندی مخرب که در آن رودی پویا و زاینده، گام به گام از حیز انتفاع طبیعی ساقط شد و تحت عناوینی همچون «مدیریت منابع» و «ساماندهی»، به دستکاری‌های بی‌پایان سازه‌ای دچار شد.

اگر مقاومت افکار عمومی و مطالبه‌گری دیده‌بانان محیط زیست نبود، شاید تا امروز بستر خشکیده این رود یا به بلوار و پارکینگ آسفالت‌شده بدل شده بود یا با بتن‌ریزی و عایق‌کاری، به آب‌نمایی کم‌عمق برای عکس‌های یادگاری تقلیل می‌یافت.

بررسی آرشیو‌های رسانه‌ای و پایگاه‌های استنادی نشان می‌دهد کلیدواژه «زاینده‌رود» با بیش از ده‌ها میلیون رکورد و نتیجه جست‌و‌جو در اینترنت و صد‌ها هزار عنوان گزارش تحقیقی، مقاله علمی، یادداشت تحلیلی و مستند چندرسانه‌ای، پربسامدترین واژه در مقوله بحران آب ایران است. حجم ادبیات تولیدشده درباره این حوضه آبریز به‌تنهایی می‌تواند یک کتابخانه جامع هیدرولوژی، جامعه‌شناسی و حقوق آب را تشکیل دهد. با این حال، این حجم بی‌سابقه از داده‌ها یک تناقض تاریخی را آشکار می‌کند: چرا انبوه هشدار‌ها مانع از خشکاندن زاینده‌رود نشد؟

پاسخ در یک شکاف زمانی ۲۵‌ساله نهفته است. در اواخر دهه ۷۰ خورشیدی (۱۳۷۸–۱۳۷۹) که برای نخستین بار جریان دائمی زاینده‌رود قطع شد و قبح مرگ اکولوژیک آن فروریخت، هنوز نه شبکه‌های اجتماعی فراگیر وجود داشتند و نه دسترسی عمومی به سازوکار تصمیم‌گیری‌های پشت در‌های بسته ممکن بود. در غیاب ابزار‌های شفاف‌سازی جمعی، تصمیماتی ویرانگر در زمینه بارگذاری‌ها و توسعه نامتوازن کشاورزی اتخاذ شد که سرنوشت هیدرولوژیکی حوضه را تغییر داد.

در سال‌های پس از آن، هرچند سیل تحلیل‌ها و گزارش‌های مجازی فضای عمومی را فرا گرفت، اما ساختار‌های غلط نهادینه‌شده مانع از تغییر بنیادین این ریل‌گذاری مخرب شدند. آنچه امروز در بستر زاینده‌رود مشاهده می‌شود، محصول جبر جغرافیایی یا قهر طبیعت نیست؛ ماحصل سلسله‌ای از تصمیمات تکنوکراتیک و سیاست‌گذاری‌های بخشی‌نگر است: استقرار صنایع سنگین آب‌بر در فلات خشک: استقرار مجتمع‌های عظیم صنعتی، پتروشیمی، پالایشگاه و نیروگاه‌ها در منطقه‌ای که ذاتا با محدودیت آبی روبه‌رو است، بخش عمده‌ای از جریان سطحی و زیرزمینی را مصادره و جمعیت‌پذیری ناپایداری را به منطقه تحمیل کرد. فروش حواله بر آب‌های خیالی:

مدیران منابع آب طی دهه‌ها با فرض تحقق پروژه‌های بزرگ انتقال بین‌حوضه‌ای، اقدام به صدور مجوز و تخصیص قطعی آب برای مصارف شرب، کشاورزی جدید و صنایع کردند. آب‌های موعود روی کاغذ ماند، اما برداشت‌های فیزیکی از بستر زاینده‌رود به‌طور کامل محقق شد. فروپاشی نظام مدیریت یکپارچه حوضه: تقسیم مدیریت اکوسیستم پیوسته زاینده‌رود به مرز‌های سیاسی-استانی، طومار تاریخی مدیریت مشارکتی را منسوخ کرد. در نتیجه، در بالادست پمپاژ‌های سنگین در اراضی شیب‌دار برای باغات پرمصرف احداث شد و در پایین‌دست، حقابه‌های زیست‌محیطی و تاریخی چندصدساله به صفر رسید.

بیشتر بخوانید:عکس/ ادامه بحران خشکی زاینده رود

تخریب مورفولوژی رود به بهانه «ساماندهی»: دستکاری مکانیکی بستر، بتن‌ریزی، دیواره‌سازی سنگی و باریک‌کردن عرض طبیعی رودخانه تحت لوای بهسازی، پیوند رسوبی رودخانه با سفره‌های آبرفتی را قطع کرد و توان خودپالایی و نفوذ طبیعی آب را از میان برد. خشکاندن تالاب بین‌المللی گاوخونی: انتهای حوضه زاینده‌رود که به عنوان ضربه‌گیر زیست‌محیطی مانع از فعال‌شدن کویر و انتشار ذرات معلق می‌شد، اکنون به کانون بالقوه ریزگرد‌های سمی و آلوده به فلزات سنگین تبدیل شده است.

چرخه مرگبار «باز‌و‌بسته‌کردن فلکه‌ها» و هیولای فرونشست

سیاست سنتی و مقطعی رهاسازی فصلی آب برای کشاورزی و سپس بستن کامل رودخانه، به معنای تیر خلاص به ساختار زمین‌شناختی دشت اصفهان است. این باز و بسته‌شدن‌های متناوب نه به معنای احیای رودخانه، بلکه به منزله نوسان‌دادن شدید به تراز هیدرولیکی سفره‌های آب زیرزمینی است. با قطع جریان سطحی، فشار برداشت به‌طور مستقیم بر چاه‌ها و آبخوان‌ها متمرکز می‌شود. نتیجه این تخلیه مداوم، بروز فاجعه‌بار «فرونشست نامتقارن زمین» است.

اصفهان به استناد داده‌های زمین‌شناسی، تنها کلان‌شهر تاریخی جهان است که پدیده فرونشست با نرخ‌های بحرانی به درون زیرساخت‌های حیاتی، بیمارستان‌ها، مدارس و بافت مسکونی آن نفوذ کرده است. علاوه بر این، پل‌های تاریخی خواجو، سی‌وسه‌پل و مارنان که پایداری سازه‌ای و ملات ساروجی آنها بر پایه رطوبت مداوم طراحی شده بود، با هر دوره خشکی دچار تنش‌های ساختاری، پوسیدگی فونداسیون و ترک‌های عمیق می‌شوند.

زاینده‌رود یک کالای مصرفی کوتاه‌مدت یا یک کانال بتنی آبرسانی نیست؛ شرط لازم برای زیست‌پذیری فلات مرکزی ایران است. حل بحران زاینده‌رود از مسیر مسکن‌های مقطعی، بازگشایی‌های اداری و سپس بستن مجدد آن نمی‌گذرد. نقطه پایان این بحران زمانی فرامی‌رسد که مدیریت حوضه آبریز به عنوان یک پیکره واحد اکولوژیک به رسمیت شناخته شود، جریان پایه زیست‌محیطی به‌صورت دائمی و پیوسته برقرار بماند، صنایع پرمصرف به‌طور کامل به منابع نامتعارف متصل شوند و توهم تسلط سازه‌ای بر طبیعت جای خود را به انطباق با واقعیت‌های اکولوژیک سرزمین بدهد. زاینده‌رود فقط در صورتی زنده خواهد ماند که حق طبیعی آن بر حیات و جریان دائمی آب بازگردانده شود.

منبع: اقتصاد24