به گزارش گروه رسانهای شرق،
بهتازگی فردین علیخواه، جامعهشناس، در جمعی درباره هوش مصنوعی و تخیل اجتماعی سخن گفته است که در ادامه گزارشی از آن میآید. او از منظری به اتفاقات کنونی پرداخته است که پرسشهای متعددی را پیشروی ما قرار میدهد؛ از جمله اینکه آیا تخیل ما انسانها مستعمره هوش مصنوعی خواهد شد؟ علیخواه معتقد است: «هرچقدر پژوهشگران علوم انسانی برای بحث درباره هوش مصنوعی دعوت شوند، به نظر من این به نفع جامعه است. کمپانیهای فناوری دیجیتال در دنیا به این موضوع توجه دارند و امیدوارم در ایران هم دعوت از متفکران علوم انسانی برای بررسی و گفتوگو درباره هوش مصنوعی بیشتر شود.
چون هوش مصنوعی فقط یک فناوری نیست؛ بهتدریج دارد وارد زندگی روزمره، شیوه فکرکردن و حتی تصور ما از آینده میشود. من فکر میکنم اگر روند فعلی بدون توجه و مداخله آگاهانه ادامه پیدا کند، هوش مصنوعی میتواند تخیلورزی ما انسانها را تضعیف کند. وقتی از توسعه پایدار حرف میزنیم، در درجه اول امکان تخیل درباره جامعهای متفاوت در آینده به ذهن میرسد. هر آینده پایداری، پیش از آنکه ساخته شود، باید تخیل شود. درست است؟
ما باید بتوانیم جامعهای را که هنوز وجود ندارد تصور کنیم؛ شکل دیگری از زندگی، رابطه دیگری با طبیعت، شهر دیگری، اقتصاد دیگری و شیوه دیگری از زیستن را در ذهن بیاوریم. بنابراین، اگر توسعه پایدار به تخیل نیاز دارد، باید ببینیم فناوریهای جدید با توانایی تخیلکردن ما چه میکنند. اما پیش از آن، اجازه بدهید به یک نکته مهم اشاره کنم: تخیلورزی امری اجتماعی است.
تخیل چیزی نیست که فقط در ذهن یک فرد اتفاق بیفتد و تمام شود. درست مثل نوآوری، برخی زمینههای اجتماعی حامی تخیل هستند و برخی دیگر دشمن آن. همانطورکه در بعضی جوامع و دورهها نوآوری سرعت میگیرد و در برخی دورهها سرکوب میشود، تخیل هم میتواند تقویت یا تضعیف شود. این مسئله به تغییرات اجتماعی و محیطی که در آن زندگی میکنیم بستگی دارد». او این پرسش را مطرح میکند: «هوش مصنوعی با تخیلورزی ما چه میکند؟» و به مواردی که پس از آمدن هوش مصنوعی مطرح شده اشاره میکند؛
مثلا اینکه چگونه خانهمان را دکور کنیم یا اینکه یکی میپرسد «اگر با اوباما ازدواج میکردم، بچهام چه شکلی بود؟» یا «یک عکس از من با لباس کوهنوردی در بالای قله اورست میخواهم» و دیگری میپرسد: «اگر پیر بشوم چه شکلی میشوم؟» یا «مادربزرگ من چه شکلی بوده است؟» و حتی میپرسیم: «بهشت چه شکلی است؟». فردین علیخواه میگوید: «هوش مصنوعی دارد بهتدریج به بسیاری از قلمروهای تخیل ما وارد میشود و برای چیزهایی که پیش از این باید در ذهن خودمان میساختیم، تصویر تولید میکند.
پس سؤال ساده اما مهم این است: چقدر از فضای تخیل برای خود ما باقی میماند و اینجا دیگر مسئله فقط یک مسئله فردی نیست. وقتی استفاده از این فناوری فراگیر میشود، مسئلهای اجتماعی است. به نظر من دستکم دو مسیر پیشروی ما وجود دارد. مسیر اول این است که هوش مصنوعی واقعا دستیار تخیل ما باشد؛ یعنی امکانات بیشتری برای تخیلورزی در اختیار ما قرار دهد. در این حالت، هوش مصنوعی به تخیل من اضافه میشود، نه اینکه جای تخیل من را بگیرد. مسیر دوم این است که ما تخیل را کمکم و بیکموکاست، به هوش مصنوعی بسپاریم. نگرانی من این است که مسیر دوم در حال اتفاقافتادن است».
او توضیح میدهد: «باید یک قدم عقبتر برویم. قبلا برای شناختن جهان، «جستوجو» وجود داشت. انسان باید میگشت، میپرسید، تجربه میکرد و به دنبال پاسخ میرفت.
جایی میخواندم گروه بیتلز به هند رفتند تا مدیتیشن کنند. این خودش یک تصویر جالب از جستوجوی انسان برای شناخت است: اینکه برای یافتن پاسخ، انسان باید سفر کند، از محیط خودش خارج و با تجربهای متفاوت روبهرو شود. بعد اینترنت آمد و وضعیت تغییر کرد. اما حالا یک مرحله جدیدتر شکل گرفته است: هوش مصنوعی و نگرانی من این است که در مرحله بعد، حتی پرسشها را هم هوش مصنوعی برای ما تعیین کند».
از نظر علیخواه: «انسان خلاق فقط کسی نیست که پاسخ متفاوتی میدهد؛ انسان خلاق کسی است که پرسش متفاوتی مطرح میکند». او ابراز نگرانی میکند: «اگر پرسیدن را هم به هوش مصنوعی بسپاریم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟» و تأکید میکند: «عامل هوشمند باید ابزار تخیل ما باشد، نه جایگزین تخیل ما». فردین علیخواه، جامعهشناس، در ادامه سخنانش به چند نابرابری پیشآمده اشاره میکند و میگوید: «با استفاده از تعبیر گئورگ زیمل، نوعی «تراژدی فرهنگ» بهتدریج از تواناییهای انسانی ما پیشی میگیرند و در نهایت خود ما را از فرایند تولید فرهنگ و معنا کنار میزنند.
من نهایت این مسیر نگرانکننده را مستعمرهشدن تخیل توسط هوش مصنوعی میدانم. اگر امروز فقط یک اقلیت، مثلا مهندسان و طراحان سیستمهای هوش مصنوعی درباره آینده تخیل کنند و سایر انسانها روزبهروز بیشتر مصرفکننده تصاویری شوند که ماشین برای آنها تولید میکند، با یک نابرابری جدید مواجه خواهیم شد: نابرابری در توانایی تخیل و اینجاست که بحث ما دوباره به توسعه پایدار بازمیگردد. توسعه پایدار نیازمند تخیل است. ما برای ساختن آیندهای متفاوت، ابتدا باید بتوانیم آن آینده را تصور کنیم.
اگر تخیل را به ماشین بسپاریم، ممکن است در نهایت توسعهای داشته باشیم که بسیار هوشمند باشد، اما ندانیم دقیقا برای چه انسانی و برای چه آیندهای ساخته شده است». او تأکید میکند: «بنابراین مسئله این نیست که با هوش مصنوعی مخالف باشیم یا آن را کنار بگذاریم؛ مسئله این است که مرز میان دستیار و جایگزین را حفظ کنیم. هوش مصنوعی باید به ما کمک کند بیشتر ببینیم، بیشتر بپرسیم و بیشتر تخیل کنیم؛ نه اینکه بهجای ما ببیند، بهجای ما بپرسد و بهجای ما آینده را تصور کند. اگر قرار است توسعه پایدار داشته باشیم، باید مراقب باشیم پیش از آن، تخیل پایدارمان را از دست ندهیم».
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.
منبع: شبکه شرق