ارتباط میان نسل‌ها نحوه تعامل 2 مغز را تغییر می‌دهد

ارتباط میان نسل‌ها نحوه تعامل 2 مغز را تغییر می‌دهد

به گزارش خبرگزاری آنا؛ این یافته می‌تواند برداشت رایج از ارتباط میان فعالیت مغز و شکل‌گیری روابط اجتماعی را پیچیده‌تر کند. پیش از این تصور می‌شد هرچه دو نفر بیشتر با یکدیگر آشنا شوند، الگو‌های فعالیت مغزی آنها نیز بیشتر به هم نزدیک می‌شود. اما مطالعه جدید نشان می‌دهد «همگامی عصبی بین‌فردی» (interpersonal neural synchrony) لزوماً نشانه ساده‌ای از صمیمیت نیست؛ گاهی افزایش آن می‌تواند حاصل تلاش شدید دو نفر برای درک یکدیگر باشد و هنگامی که رابطه شکل گرفت و پیش‌بینی رفتار طرف مقابل آسان‌تر شد، این همگامی کاهش پیدا کند.

شش هفته نقاشی، برای شکل‌گیری یک رابطه کافی بود «ریسا موفات»، پژوهشگر پسادکتری در آزمایشگاه علوم مغز اجتماعی در ETH زوریخ، به همراه همکارانش ۱۲۲ نفر را از منطقه زوریخ برای این مطالعه انتخاب کردند. هیچ‌یک از افراد پیش از آغاز پژوهش شریک خود را نمی‌شناختند. در گروه اصلی، ۳۱ فرد سالمند با میانگین سنی حدود ۷۶ سال با افرادی در دهه ۲۰ زندگی جفت شدند. در گروه مقایسه نیز ۳۰ زوج از افراد جوان تشکیل شد که بیشترشان دانشجو بودند و شرایط روزمره نسبتاً مشابهی داشتند. هر زوج هفته‌ای یک بار و به مدت شش هفته به آزمایشگاه بازمی‌گشت.

شرکت‌کنندگان در هر جلسه کلاه‌های کشسان مجهز به حسگر بر سر می‌گذاشتند. این حسگر‌ها تغییرات جریان خون در بخش‌هایی از قشر مغز را ثبت می‌کردند و به پژوهشگران امکان می‌دادند فعالیت عصبی دو نفر را هم‌زمان بررسی کنند. روش مطالعه ساده، اما دقیق بود. هر زوج سه نقاشی با پاستل روغنی می‌کشید. در مرحله نخست، هر فرد به‌تنهایی و پشت یک جداکننده پارچه‌ای خاکستری نقاشی می‌کرد. در دو مرحله بعد، جداکننده برداشته می‌شد و دو نفر روی یک صفحه مشترک کار می‌کردند. موضوع نقاشی نیز از سوی پژوهشگران تعیین نمی‌شد و شرکت‌کنندگان می‌توانستند هر چیزی را که می‌خواستند ترسیم کنند.

صحبت کردن هنگام نقاشی ممنوع بود، اما در سایر زمان‌ها امکان گفت‌و‌گو وجود داشت. در مجموع، هر زوج حدود شش ساعت را در کنار یکدیگر سپری کرد و تقریباً ۹۰ دقیقه از این زمان صرف خلق یک نقاشی مشترک شد. وقتی دو نفر روی یک صفحه کار می‌کنند، مغزهایشان بیشتر همگام می‌شود پژوهشگران در این مطالعه از مفهوم «همگامی عصبی بین‌فردی» استفاده کردند؛ مفهومی که به میزان هم‌راستایی زمانی الگو‌های فعالیت مغزی دو فرد اشاره دارد.

به زبان دقیق‌تر، زمانی که فعالیت عصبی در بخش‌های متناظر مغز دو نفر در یک زمان الگو‌های مشابهی از افزایش و کاهش نشان می‌دهد، می‌توان از همگامی بیشتر میان آنها سخن گفت. نتایج نشان داد در هر دو گروه، هنگامی که افراد روی یک صفحه مشترک نقاشی می‌کردند، همگامی عصبی بیشتری نسبت به زمانی داشتند که جدا از یکدیگر نقاشی می‌کشیدند. برای آنکه مشخص شود این شباهت‌ها صرفاً حاصل تصادف نیست، پژوهشگران هزاران زوج ساختگی نیز از میان افرادی تشکیل دادند که هرگز یکدیگر را ندیده بودند و همان تحلیل‌ها را روی آنها انجام دادند. ثبت فعالیت مغز نیز به همه مغز محدود نبود.

حسگر‌ها چهار ناحیه از قشر مغز را پوشش می‌دادند؛ از جمله بخش‌هایی در نزدیکی شقیقه‌ها که در هدایت و دنبال کردن توجه دیگران نقش دارند و نواحی نزدیک پشت گوش که در پردازش و یکپارچه‌سازی اطلاعات اجتماعی مشارکت می‌کنند. نکته مهم این بود که بخشی از افزایش همگامی در نواحی مرتبط با تعامل اجتماعی، در شرایطی مشاهده شد که شرکت‌کنندگان اجازه صحبت کردن نداشتند. این موضوع نشان می‌دهد همگامی میان مغز‌ها تنها به گفت‌وگوی کلامی وابسته نیست و می‌تواند در جریان یک فعالیت مشترک و خاموش نیز شکل بگیرد.

شکاف سنی مسیر همگامی مغز‌ها را عوض کرد تفاوت اصلی زمانی آشکار شد که پژوهشگران تغییرات شش‌هفته‌ای را بررسی کردند. در زوج‌های میان‌نسلی، یعنی زوج‌هایی متشکل از یک فرد جوان و یک سالمند، همگامی عصبی در آغاز مطالعه بیشتر بود؛ اما هفته به هفته کاهش پیدا کرد. در مقابل، زوج‌های جوان هم‌نسل با همگامی کمتری شروع کردند و این میزان در طول شش هفته افزایش یافت. این الگوی معکوس در برخی نواحی مشخص مغز، از جمله ناحیه اتصال گیجگاهی ـ آهیانه‌ای راست و بخش‌هایی از قشر پیشانی تحتانی، مشاهده شد.

موفات معتقد است این نتیجه را نباید به‌سادگی به معنای کاهش صمیمیت میان افراد میان‌نسلی تعبیر کرد. از دید او، احتمال دارد دو فرد از دو نسل متفاوت در ابتدای رابطه برای پیدا کردن «زمینه مشترک» تلاش بیشتری کنند. در چنین شرایطی، مغز‌های دو نفر ممکن است هنگام تعامل الگو‌های فعالیت نزدیک‌تری نشان دهند، زیرا هر دو فرد تلاش می‌کنند رفتار، توجه و واکنش طرف مقابل را بهتر درک کنند. با گذشت زمان و شکل‌گیری رابطه، این نیاز می‌تواند کاهش پیدا کند.

هنگامی که دو نفر بهتر می‌توانند رفتار یکدیگر را پیش‌بینی کنند، لزوماً لازم نیست فعالیت مغزی آنها در هر لحظه به همان اندازه همگام باشد. این برداشت با یکی از تفسیر‌های مهم درباره همگامی عصبی سازگار است؛ یعنی اینکه همگامی بیشتر همیشه به معنای صمیمیت بیشتر نیست و می‌تواند بازتاب تلاش شناختی برای هماهنگ شدن با فرد مقابل باشد. احساس تنهایی هم در طول مطالعه کاهش یافت در کنار ثبت فعالیت مغز، پژوهشگران میزان تنهایی و احساس نزدیکی اجتماعی شرکت‌کنندگان را نیز در هر جلسه ارزیابی کردند.

امتیاز‌های مربوط به تنهایی در هر دو گروه حدود یک درصد در هر جلسه کاهش یافت و احساس نزدیکی افراد به شریک خود نیز تقریباً چهار درصد در هر جلسه افزایش پیدا کرد. با این حال، پژوهشگران تأکید دارند که نباید این نتایج را به‌عنوان اثبات اثر درمانی برنامه‌های میان‌نسلی در نظر گرفت. در آغاز مطالعه، زوج‌های میان‌نسلی حتی نسبت به زوج‌های جوان احساس تنهایی کمتری گزارش کردند. امتیاز میانگین تنهایی در گروه میان‌نسلی ۱٫۵۰ و در گروه جوان ۲٫۳۳ بود؛ هر دو عدد در مقیاسی از صفر تا شش قرار داشتند.

این محدودیت اهمیت زیادی دارد، زیرا سازمان جهانی بهداشت تنهایی در سالمندان را یک مسئله مهم سلامت عمومی می‌داند. پژوهش حاضر بیشتر درباره چگونگی شکل‌گیری ارتباط اجتماعی است، نه درباره اثربخشی یک مداخله برای افرادی که از پیش با تنهایی شدید مواجه‌اند. غایبین پژوهش مهم‌ترین محدودیت مطالعه، نبود یک گروه از دو فرد سالمند بود. پژوهشگران زوج‌های میان‌نسلی را با زوج‌های جوان مقایسه کردند، اما گروهی شامل دو سالمند وجود نداشت.

به همین دلیل مشخص نیست کاهش همگامی در زوج‌های میان‌نسلی دقیقاً ناشی از تفاوت نسلی است یا بخشی از آن می‌تواند به تفاوت‌های مرتبط با پردازش مغزی در سنین بالاتر مربوط باشد. خود نویسندگان نیز تأکید کرده‌اند که وجود گروهی متشکل از دو فرد سالمند می‌توانست طراحی پژوهش را قوی‌تر کند، اما منابع مالی لازم برای افزودن این گروه فراهم نبود. برخی مشکلات فنی نیز بر داده‌ها اثر گذاشت. سه حسگر روی یکی از کلاه‌ها در بخشی از مطالعه از کار افتادند و بنابراین در بعضی جلسات اطلاعات مربوط به ناحیه پشت گوش ثبت نشد.

همچنین همه شرکت‌کنندگان در زوریخ یا اطراف آن زندگی می‌کردند و به زبان آلمانی تسلط داشتند. افراد دارای سابقه سکته مغزی، ضربه مغزی، اختلال نقص توجه/بیش‌فعالی، اوتیسم، اسکیزوفرنی یا افسردگی نیز در مطالعه وارد نشدند؛ بنابراین نمی‌توان نتایج را مستقیماً به جمعیت‌هایی تعمیم داد که با اختلالات شناختی یا عصبی مواجه‌اند. مغز‌ها برای نزدیک شدن، همیشه شبیه‌تر نمی‌شوند در هر دو گروه، همکاری مشترک با افزایش همگامی عصبی همراه بود، اما مسیر این همگامی در طول زمان کاملاً متفاوت بود: در زوج‌های جوان افزایش یافت و در زوج‌های میان‌نسلی کاهش پیدا کرد.

این نتیجه نشان می‌دهد مغز انسان هنگام شکل‌گیری روابط اجتماعی تنها به سمت «شبیه‌تر شدن» حرکت نمی‌کند. گاهی افزایش همگامی می‌تواند نشانه تلاش برای شناخت و پیش‌بینی دیگری باشد و زمانی که این شناخت تثبیت می‌شود، نیاز به چنین هماهنگی شدیدی کاهش پیدا کند. در نهایت، این پژوهش نشان می‌دهد فاصله میان دو نسل الزاماً مانعی برای شکل‌گیری ارتباط نیست؛ بلکه ممکن است مغز برای عبور از این فاصله، در ابتدا راه متفاوتی را طی کند. شاید صمیمیت واقعی نه در شبیه شدن دو مغز، بلکه در توانایی آنها برای ساختن الگویی مشترک از فهم یکدیگر شکل می‌گیرد.

منبع: آنا