غذا در جهان امروز صرفاً یک وعده خوراکی نیست؛ بلکه ابزاری نرم و قدرتمند برای معرفی فرهنگها و تقویت روابط بینالملل است. کشورها با برندسازی روی غذاهای ملی خود، هویت فرهنگیشان را به جهان عرضه میکنند. ژاپن با «سوشی»، ایتالیا با «پاستا»، ترکیه با «کباب دونر» و حتی اندونزی با «ناسی گورنگ» توانستهاند تصویر فرهنگی تازهای در جهان بسازند. در این میان، ایران با وجود یکی از متنوعترین و غنیترین سفرههای غذایی جهان، همچنان در حاشیه مانده است.
غیبت در اکسپو و رویدادهای جهانی
امسال ایران حتی در اکسپوی ژاپن که یکی از مهمترین صحنههای دیپلماسی عمومی محسوب میشود، حضور نیافت. نه نمایندهای از وزارتخانههای فرهنگی و گردشگری به آن اعزام شد، نه اهل فنی برای معرفی غذاهای ایرانی و نه رسانهای که بتواند روایتگر سفره ایرانی باشد. این غیبت تنها یک اتفاق ساده نیست؛ بلکه نشانهای است از بیبرنامگی ساختاری و غفلت مزمن در حوزه دیپلماسی غذا. در حالیکه کشورهای همسایه ما مانند امارات و عربستان با سرعتی خیرهکننده در حال بازآفرینی هویت غذایی و فرهنگی خود هستند، ما همچنان تماشاگر و منتقد خود باقی ماندهایم.
مدیران توجیهگر، نه عملگرا
در چهار دهه گذشته، مدیران فرهنگی ایران بیش از آنکه به فکر طراحی و اجرای برنامههای پایدار باشند، وقت خود را صرف توجیه کاستیها، بهانهتراشی و چاپلوسی کردهاند. به جای اعزام سرآشپزان، برگزاری جشنوارههای بینالمللی یا حضور در نمایشگاههای جهانی، تنها نشستهای نمادین برگزار شده و خروجی ملموسی برای معرفی غذاهای ایرانی وجود نداشته است.
ظرفیتهای نادیده گرفتهشده
ایرانیان مقیم خارج از کشور و رستورانداران ایرانی میتوانستند بهترین سفیران فرهنگی ما باشند. همانطور که ترکیه و لبنان توانستهاند با تکیه بر جامعه مهاجر خود برندهای غذایی جهانی بسازند، ایران هم این امکان را داشت. اما به دلیل نبود حمایت نهادی و نبود برنامه، این ظرفیت عظیم عملاً بلااستفاده مانده است.
نهادهای مسئول، مسئولیتگریز
-
وزارت میراث فرهنگی به ثبت آثار تاریخی محدود شده و سهمی جدی برای غذا قائل نیست.
-
وزارت ارشاد اسلامی برنامه راهبردی روشنی در حوزه معرفی غذا نداشته است.
-
سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی نیز بیشتر به فعالیتهای شعاری و بیاثر بسنده کرده است.
قاعده جهانی؛ همکاری و دیده شدن
یک قاعده ساده در جهان وجود دارد: هر کشوری که بیشتر به دنبال همکاری و حضور باشد، بیشتر دیده میشود. خداوند نیز به هیچ کلام و رفتاری که بدون عمل و حرکت باشد برکت نمیدهد. ایران اگر بخواهد دیده شود، باید از چرخه نقد و توجیه بیرون بیاید و به میدان عمل قدم بگذارد.
غیبت ایران در عرصه دیپلماسی غذایی نهتنها یک فرصتسوزی بزرگ است، بلکه به معنای واگذاری میدان به دیگران نیز هست. اگر این روند ادامه یابد، جهانیان همچنان ایران را با فرش و زعفران خواهند شناخت، اما هرگز با سفره رنگین و ذائقه منحصربهفرد ایرانی آشنا نخواهند شد. اکنون زمان آن رسیده که نهادهای مسئول از لاک توجیه خارج شوند و برای معرفی واقعی فرهنگ غذایی ایران دست به کار شوند.